بنیاد ایران‌شناسی

شعبه سیستان و بلوچستان

صنایع دستی سیستان

1- صنایعی که جنس آن ها پشم و مو می باشد:

قالی:

سیستان دارای یکی از اصیل ترین انواع قالی در کشور ماست. زیر اندازهای سیستان به سه گروه تقسیم می شود. این تقسیم بندی دارای مبنای تاریخی است.

الف) – نوع تاریخی یا کهن، که تا آغاز قرن چهاردهم هجری (بیستم میلادی) بافته شده است.

ب) - نوع میانه، که از حدود اواخر قرن سیزدهم هجری (نوزدهم میلادی) بافته شده و هنوز هم بافته می شود.

ج) – نوع نو، که هم اکنون بافته می شود. قالی بافی در سیستان به دو هزار سال پیش برمی گردد.از ورود سکاها به سیستان و یک جانشین شدن آن ها بافت قالی مطرح بوده است. رنگ های به کار رفته در این قال عمدتاً فیروزه ای، زرد زعفرانی، آبی آسمانی، بنفش و لاکی بوده که این رنگ ها مورد علاقه سکاها بوده و در قالی های معروف به جا مانده نمودار است. در سفرنامه شاردن راجع به کارگاه های قالی ایران آمده است: " کارگاه های عالی فرش بافی در ایالت کرمان بویژه سیستان است"

کشف قالی پازیریک نشان می دهد که این قالی توسط اقوام سکایی بافته شده است و به جراُت می توان گفت سکاها نخستین مخترعین این گستردنی ایرانیان بوده اند.

قالی سیستانی کهن از لحاظ نقشه بر دو دسته است.

دسته اول:

نقشه های سنتی شامل: خشتی، دو خشته، سه خشته، خشته خشته (ترنج ترنج)، کجاوه یی، گلدانی و درختی. (از این نقشه ها نمونه وجود دارد)

دسته دوم:

نقشه هایی که از آن ها نمونه نداریم اما رواج آن ها در دوره میانه، نشان از سابقه آن ها دارد و نام برخی بسیار کهن است، مانند: حنگلی، گل قندانی، چَپات اُشتر، مدَدَ خانی، قابقابی.

دسته اول قالی ها، هر یک در مجموعه یا موزه وجود دارد و مجموع آن ها اصالت قالی سیستان و ارتباط آن را با بافته های کهن سکایی نشان می دهد.

نمونه های قالی امروز سیستان عبارتند از:

مدد خانی، فتح الهی، هراتی، کلندرزهی، جمال زهی، افغانی (زیر کوهی = قاین)، تپه دزی، بارانی، سارانی، بافت دیوانه، دهمرده، سلجوقی (سینچیلی) که از معروفیت و مرغوبیت بیشتری برخوردارند.

گلیم:

بعضی از روستاییان و یا چادرنشینان به تولید نوعی گلیم می پردازند که نوع تار و پود آن بستگی به ماده اولیه موجود در دسترس دارد از این رو ممکن است تار آن از پنبه، پشم و یا مو بوده و پود آن از پشم یا نوارهای بریده شده و باریک از پارچه های کهنه باشد.

گلیم وسیله ای است که به عنوان زیرانداز و پرده در چادرها و محل های عمومی نظیر قهوه خانه ها و نیز در تهیه لوازم زندگی و کار، مانند رختخواب (چادر شب)، سجاده، خورجین، جوال، پشتی، جُل اسب، سفره و ... استفاده می شود. گلیم در گویش سیستانی شال (SHAL) نامیده می شود. همان طور که در بحث قالی سیستان توضیح داده شد، تاریخچه گلیم بافی نیز به زمان ورود قوم سکایی به منطقه سیستان بازمی گردد. هم اکنون نیز گرچه به دلیل عدم تنوع لازم در رنگ ها، گلیم بافی در منطقه کمتر رواج دارد ولی هنوز هم تعدادی از مردم منطقه به بافتن گلیم مشغول می باشند.

انواع بافت های گلیمی:

الف- جْوال (Joval)

کیسه های بزرگی است که از آن جهت نگهداری آذوقه (گندم، جو و حبوبات) و یا حمل و نقل آن ها مورد استفاده قرار می گیرد. جوال که در گویش محلی منطقه سیستان به آن گال (GALL) نیز می گویند با توجه به نوع مواد اولیه در بافت آن صورت هایی دارد.

1- جوال مویی با گویش سیستانی "گال" (GALL): مواد اولیه برای بافت این گونه جوال ها موی بز بوده و طریقه بافت آن به صورت گلیم بافی است.

2- جوال پشمی (گال پشمی): این نمونه جوال در منطقه سیستان بیشتر می باشد زیرا مواد اولیه مورد مصرف آن یعنی نخ پشم فراوان می باشد. طریقه بافت آن نیز همچون گلیم بافی است.

3- جوال پارچه ای (جوال لتّه ای): این نوع جوال نیز در منطقه سیستان بافته می شود و مواد اولیه آن از تکه های پارچه فراهم می شود. طریقه بافت این گونه جوال هم مانند گلیم است که به جای نخ از تکه های پارچه استفاده می شود و نخ چله آن می تواند از پشم، پنبه و یا مو باشد.

ب – خورجین

بافته ای است که چادرنشینان کوچ رو اغلب همراه خود دارند و از آن جهت حمل بار توسط الاغ، اسب و یا شتر استفاده می شود. خورجین در گویش سیستانی نیز به همین نام خوانده می شود. مواد مورد نیاز جهت بافتن این گونه خورجین موی بز و نخ کاموا می باشد و طریقه بافت آن همانن گلیم بافی است. خورجین را معمولاً زنان خانواده های دامدار می بافند. مدت زمان بافت یک خورجین پنج روز می باشد. طرح های معروف آن به نام های پنجه پلنگ، ماهگل، ماه رومی، سیه بال و شیرازه است. عمر متوسط یک خورجین ده سال است. خورجین را با دستو (شانه) و روی زمین می بافند و کناره های آن را با خر مهره و صدف و گوش ماهی زینت می دهند.

ج- سفره

در منطقه سیستان نیز با همین نام است و مواد اولیه آن نخ پشم بوده و بافت آن همچون گلیم است.

د- توبره

به شکل یک لنگه خورجین است و مواد اولیه جهت بافت آن موی بز و نخ کاموا می باشد.

ه- پالان

پالان را از جوال و نخ مویین و الیاف گیاهی محلی به نام کَرْتِ سُورَکْ و پشم و پارچه کهنه پر کرده؛ کوک می زنند و جای کوک ها را پشم می گذارند که زود پاره نشود. انتهای آن را رشته ای چرمی می دوزند. پالان را در اصطلاح محلی کَتَلْ (lKata) می نامند و بافت آن بر عهده مردان است.

و- چادربافی (پلاس بافی)

پلاس بافی در سیستان همان "سیاه چادر" است و به چادرنشینان پلاس نشین می گویند. مواد اولیه مورد استفاده در بافت آن موی بز است و در حدود دوازده کیلو موی بز لازم دارد. بافت آن تقریباً ده روز طول می کشد و که به آن "سیاه چادر" می گویند.

بافت این گونه چادرها همچون گلیم است با این تفاوت که اولاً چادر بدون نقش بافته می شود در حالی که گلیم دارای نقش است. ثانیاً بیشتر از نخ های چله در گلیم می باشد. اندازه معمول بافت این گونه چادرها، حداکثر عرض 5/1 متر و طول 5 تا 7 متر می باشد.

سیاه چادر اغلب به عنوان سرپناهی برای عشایر استفاده می شود اما گاهی برای آغل دام ها نیز به کار می رود. برای برپایی هر سرپناه حداقل از هفت تخته سیاه چادر استفاده می شود. از خصوصیات بارز سیاه چادر می توان به مقاومت خوب آن در برابر آب باران، شعله ور نشدن آن در هنگام آتش سوزی و نفوذ ناپذیری آن در مقابل گرد و خاک اشاره کرد.

ز- پشتی بافی

این رشته از صنایعی است که در منطقه سیستان بویژه در نواحی بنجار، کرباسک، دهمرده، بزی، دوست محمد و شهرکی و نارویی رایج می باشد. پشتی ها در ابعاد و اندازه های 150Х80 و 100Х60 سانتی متر بافته می شوند. اسامی روستاهایی که تا سال 1366 به کار بافت پشتی مشغول بوده اند عبارتند از: مستی خون، حومه شهر زابل، ده بزی، بزی خالص، کلوخی، خمک، حسن خون، پیری، ملک حیدری، ده سیاه مرد، باقرآباد، ده محمد جان، قاسم آباد، گل آباد، محمد آباد و حسن آباد.

نمد مالی:

نمد مالی از جمله صنایعی است که در منطقه سیستان رایج است و تهیهه ی آن با تمام مشکلات توسط زنان انجام می گیرد. مواد اولیه ی آن را که پشم است مردان تهیه کرده؛ می شویند و رنگ می زنند. عمدتاً زمانی که پشم نا مرغوب فراهم می آید؛ تهیه ی نمد رونق بیشتری دارد. زن ها بدون هیچ وسیله ای و تنها با استفاده از دست و پا به ساختن آن می پردازند. یک نمد به ابعاد 3X2 متر احتیاج به 10 کیلوگرم پشم دارد که توسط پنج زن در مدت پنج روز تهیه می شود.

2- صنایعی که در تولید آن ها خاک نقش اساسی دارد:

سفال گری:

سفال گری هنر و صنعت ظریف و حساسی است که از شرق سرچشمه می گیرد و آمیزه ای است از دقت نظر و تیزبینی و احساس زیبایی پرستی شرقی که سراسر آن رنج ها و تجاربی است الهام گرفته از طبیعت، مناظر، پرندگان، حیوانات و حتی انسان. این هنر شگرف از دیر زمانی همانند دیگر هنرهای دیرینه انسانی در سیستان رواج داشته است. نمونه هایی از آن که مربوط به دوران مادها و قبل از آن می شود، در نواحی معبد غلامان سیستان کشف شده است. در شهر سوخته نیز این صنعت رواج داشته است. یک نکته مهم که در اکتشافات شهر سوخته مشخص گردیده، استفاده از "چرخ کاری" به شکل امروزی بوده است. پروفسور توزی در این باره می گوید:

"در این زمینه ما با آثار باور نکردنی و عجیبی برخورد کردیم، از جمله حداقل سه کارگاه با کوره سفال و سرامیک پیدا کردیم. آن جا سه کوره سفال سازی است. بقایای بسیار زیاد سفال های شکسته بیانگر کار زیاد و مداومی است که در این کارگاه ها انجام می شده است. این ها سفال های منقوش و مصنوع این کوره هاست؛ این سفال های رنگی را پیش از پختن با اکسید آهن رنگ می کردند."

استادی مردم شهر سوخته، پیش از تاریخ در ساختن ظروف سفالی شگفت آور است؛ زیرا بهترین نوع سفال را با دست و چرخ سفال گری ساخته اند و در ساختن آن ها شمای خصایل زندگی مذهبی، اخلاقی و هنری خود را نشان داده اند. با بررسی این ظروف پیوستگی تمدن ها را نیز می توان دریافت.

تنور سازی:

تنور سازی در گویش محلی سیستان " تندور سازی " ( aziS Tandoor) می گویند. از تنور برای طبخ نان استفاده می شود و برای ساخت آن از گل رس و موی بز استفاده می کنند. شکل تنور ساخته شده مانند گنبد ناقص می باشد و حداقل گنجایش آن 4 الی 5 قرص نان بزرگ (تافتون) است.

3- صنایع تولید شده از گیاهان

" دودنی " اسپره (Doodni):

یکی از هنرهای منطقه است که به دیوار منازل آویخته می شود و علاوه بر این که جنبه تزئینی دارد برای دفع چشم زخم نیز مفید است. خانواده های بومی استان سیستان و بلوچستان نیز به دفع بلا و دوری چشم بد با دود آن اعتقاد دارند. علت نام گذاری آن نیز دودی است که پس از قرار گرفتن بر روی آتش از دانه ها متصاعد می شود. دودنی را از دانه های اسفند (اسپند) درست می کنند تا به صورت رشته هایی از دانه های اسفند درآید. اگر دانه ها خشک شود هنگام عبور نخ خرد شده و می شکند. بافت معمول دودنی در منطقه سیستان بدین صورت است که یک قطعه نی یا چوب را با پارچه پوشانده و در قسمت مرکزی دودنی قرار می دهند. سپس رشته های دودنی را طوری در دو طرف آن قرار می دهند که حالت شبکه های لوزی شکل پیدا کند. در دودنی های بزرگ در هر ضلع یک شبکه چهار دانه و در دودنی های کوچک سه دانه اسفند قرار می گیرد. در پایان کار نیز رشته هایی را از آن آویزان می کنند. برای تزئین دودنی قطعه های کوچکی از پارچه های رنگین را در میان دانه ها قرار داده تا به زیباتر نشان دادن آن کمک کند. نوع دیگری از دودنی ها با تزئینی از نخ های رنگین همراه است به طوری که دو قطعه چوب را به صورت متقاطع روی هم قرار داده و نخ های رنگین را طوری به آن ها می پیچند که در نهایت یک لوزی با رنگ های مختلف دیده می شود؛ سپس رشته های اسفند را به آن متصل می نمایند. پس از آماده شدن دودنی آن را به دیوار آویزان کرده تا خشک شود. هنگام استفاده یک رشته از دانه ها را با دست می کشند تا از نخ جدا شوند، سپس روی آتش ریخته و دود می کنند.

جارو:

یکی از صنایع دستی و هنرهای سنتی، قدیمی و منحصر به فرد در منطقه سیستان جارو می باشد که به جارو زابلی معروف است و از آن جهت به این نام می خوانند که چند سالی است؛ جاروهای محلی شهرهای دیگر مثل مشهد به منطقه راه پیدا کرده است. به همین جهت از حیث تمایز نام منطقه ساخت آن را می آورند. جارو به لهجه ی محلی "جوری" نامیده می شود. بافت آن را زنان روستایی به عهده دارند و معمولاً کودکان به خصوص دختر بچه ها در تهیه مواد اولیه آن نقش مهمی ایفا می کنند. بلندترین و زرد ترین ساقه ی گیاهی به نام "کرته" (Karteh) را جدا کرده و به منازل خود می برند. از این مرحله کار بزرگترها شروع می شود.زنان بافنده پس از جدا کردن گل آذین سر ساقه ها، انتهای آن ها را در ظرف آب گذاشته تا چند روز خیس بکشد. سپس دسته دسته آن ها را جدا کرده و با دو قطعه سنگ انتهای ساقه ها را می کوبند تا نرم شود. علت استفاده از سنگ در دسترس بودن آن در هر منطقه بوده و هزینه ای برای خانواده ها ندارد. امروزه از هاون نیز برای این کار استفاده می شود. پس از آن که همه ی ساقه ها کوبیده شد ته آن ها چند شاخه یا اصطلاحاً ریش ریش می شود که در این مرحله برای بافت آماده است. برای بافت ساقه ها از یک قطعه ریسمان بلند استفاده می شود. جنی آن معمولاً از باریکه های پارچه است که آن نیز هزینه ای برای خانوارها ندارد چرا که اضافه پارچه های لباس هایشان را برای این کار استفاده می کنند. از طرفی پارچه به علت انعطاف بیشتر نسبت به طناب های پلاستیکی و همچنین سر نخوردن کرته از روی آن، می تواند ماده اولیه بسیار مناسبی باشد. برای شروع بافت، باریکه پارچه ای به طول 5/1 متر را برداشته یک سر آن را به انگشت شصت پا گره می زنند سپس دسته های کوچکی از ساقه های کرته شامل پنج تا شش ساقه را جدا کرده و انتهای نرم شده آن را به دور نخ پیچیده (گره می زنند) به طوری که امکان باز شدن آن به راحتی نباشد. دسته دوم ساقه ها طوری روی ریسمان مرکزی پیچیده می شود که انتهای کوتاه ساقه های قبلی را که دور ریسمان پیچیده شده می پوشاند و محکم می کند. بافت ساقه ها به همین صورت تا حدود نیمه های ریسمان ادامه پیدا می کند. تقریباً طول هر بافته به 70 یا 80 سانتی متر می رسد. پس از این مرحله از ابتدای بافت آن را شروع به پیچیدن می کنند. سپس در آخر کار نیمه دوم ریسمان را که بدون بافت باقیمانده به دور کل دسته های بافته شده پیچیده گره می زنند تا جارو ساخته و محکم شود؛ سپس آن را در گوشه ای می گذارند تا خشک شود. اینک جارو برای استفاده آماده شده و در بازارهای محلی به فروش می رسد. با مهاجرت سیستانی ها به سایر مناطق استان و همچنین شهرهای گلستان این نوع جارو را در این مناطق نیز می توان دید. در اولین باری که از جارو استفاده می کنند حدود 10 سانتی متر از نوک آن را شکسته سپس روی سطح زبری مانند آسفالت می کشند تا پرزهای نوک ساقه ها بریزد. اکثر زنان یک جوراب کهنه و غیر قابل استفاده را نیز به انتهای جارو می کشند تا ریشه های حاصل از کوبیدن ته ساقه ها پس از بافتن و خشک شدن به دستشان فرو نرود. سپس از آن استفاده می کنند. برای جارو زدن خانه، جارو را از بغل روی سطح زمین (فرش و گلیم و ...) می کشند. نوک این جارو بر عکس جاروهای سایر نقاط کشور جز برای گوشه های دیوارها و جاهای باریک کاربرد ندارد. این جارو در بازار قیمت چندانی ندارد ولی باز هم می تواند کمک اقتصادی خوبی برای خانواده های روستایی باشد زیرا تهیه مواد اولیه یا بافت آن هیچ گونه هزینه ای برای آن ها ندارد.

پرده بافی:

گیاه لوئی با نام علمی (Iatifoli Typha) در دریاچه هامون در سیستان رویش داشته و ساکنان حاشیه دریاچه از آن به خوبی سود می برده اند. به چوب سنبله نر آن ها اصطلاحاً "خلک" (Kholak) گفته می شود. از خلک های گیاه پرده بافته می شود. همچنین دامداران و جزیره نشینان دریاچه هامون از این گیاه در ساختن خانه استفاده می کردند. حتی دیوارهایی حصار گونه جهت نگهداری دام ها می ساختند. نام این پناهگاه در اصطلاح محلی "تنگ" (Teng) می باشد.

پرده بافی یکی از صنایع دستی مهم در منطقه سیستان است که بسیار رایج می باشد. این حرفه عمدتاً در روستاهای اطراف و حاشیه های هامون وجود دارد و در برخی روستاها از طریق این حرفه روزگار می گذرانند.

تشریح پرده بافی:

یکی از اجزای گیاه مذکور، خلک می باشد. خلک را در فصل تابستان (ماه های تیر و مرداد) که به نهایت رشد خود رسیده اند برداشت می کنند. طول هر خلک بین 5/1 تا 5/2 متر است که مهمول آن حدود 180 سانتی متر می باشد. از خلک های رسیده پرده هایی درست می کنند که به پرده زابلی معروف است. این پرده ها به چند علت استفاده فراوانی دارد. سایه سنگین پرده به علت ضخامت نی مصرفی از گرمای داخل خانه کاسته، همچنین مانع نفوذ گرد و غبار و ورود حشرات به داخل می شود. علاوه بر آن حجاب کاملی برای محیط زندگی است؛ زیرا در طول روز که هوای بیرون روشن است داخل خانه دیده نمی شود و برعکس افراد داخل خانه می توانند فضای بیرون را به راحتی ببینند.

برای بافت پرده از دستگاه بسیار ساده ای استفاده می شود که شامل یک قطعه چوب ضخیم و بلند به اندازه طول خلک ها است. این چوب بر روی چند قطعه آجر آجر تا ارتفاع حدود چهل سانتی متر از سطح زمین فاصله می گیرد. برای انجام بافت از نخ استفاده می شود. این نخ معمولاً از جنس پنبه است و بسیار شبیه نخ چله در قالی بافی، ولی با تاب کمتر می باشد. رنگ آن معمولاً سفید است. در گذشته از رشته های باریک پارچه نیز برای بافت استفاده می کردند. با یک کیلو نخ حدود سی متر پرده با عرض 180 سانتی متر بافته می شود که آن هم بستگی به فاصله نخ ها در هنگام بافت دارد. ابزار دیگر کار پرده بافی قرقره است. این قرقره ها از جنس سنگ می باشد که در شهرهای دیگر ساخته شده و به این منطقه وارد می شود. وزن هر کدام در حدود 250 گرم است و به این دلیل آن را سنگین انتخاب می کنند تا بافت پرده کاملاً محکم باشد و بتواند خلک ها را نگه دارد. قبل از آن که نخ را دور قرقره سنگی بپیچند؛ قسمت داخلی آن را با پارچه ای پوشانده تا نخ و سنگ به طور مستقیم با هم در تماس نباشند و احتمالاً دچار پارگی نگردد. برای شروع بافت تعدادی قرقره را برداشته و دور آن نخ می پیچند. در شروع بافت یک نخ بین دو قرقره مشترک است. به این صورت که یک سر نخ دور یک قرقره و سر دیگر آن دور قرقره بعدی می پیچد. سپس آن ها را روی قطعه چوب مرکزی دستگاه گذاشته و پانزده سانتی متر از هم فاصله می دهند. با توجه به طول خلک ها و فاصله در نظر گرفته شده برای نخ ها تعداد مشخصی قرقره را آماده می کنند. زمانی که نخ و قرقره در جای خود روی چوب قرار گرفتند؛ یک خلک را روی چوب گذاشته و قرقره های جلو و عقب دستگاه را با هم جابجا می کنند. به این صورت نخ تاب خورده و خلک را محکم نگه می دارد. سپس خلک دوم را گذاشته و مجدداً قرقره ها را جابجا می کنند تا دوباره نخ ها تاب خورده و خلک را در جای خود محکم کند. خلک دوم را برعکس خلک اول می گذارند چون ضخامت انتها و ابتدای خلک با هم تفاوت دارد و اگر برعکس گذاشته نشود پرده به یک طرف کج می شود و بافت مناسبی نخواهد داشت. نکته قابل توجه این است که جابجا کردن قرقره ها با یک پیچش همراه است که همواره به یک سمت می پیچد. زیرا اگر برعکس پیچیده شود و یا اگر پیچشی در کار نباشد دو نخ از هم فاصله گرفته و استحکام لازم را به پرده نمی دهد. این کار تا پایان مقدار نخ موجود ادامه پیدا می کند. در پایان، انتهای نخ ها را گره زده آنگاه دو طرف پرده را که در واقع دو سر نی ها می باشد با قیچی بزرگی که مخصوص این کار است برش داده و صاف می کنند. یک بافت کامل پرده با عرض یک متر و حدود پنجاه تا شصت متر است. اگر عرض آن به حدود 180 سانتی متر برسد، طول بافت کامل به 25 تا 30 متر تقلیل می یابد. پس از بافت پرده ها، را به صورت لوله ای پیچیده و انبار می کنند تا به مراکز فروش منتقل شود. هنگام استفاده از پرده قسمتی از رول بزرگ آن را جدا کرده و دو طرف آن را که قبلاً با قیچی صاف کرده بودند با قطعاتی از پارچه دوخته تا هنگام استفاده، خلک ها به افراد آسیب نرسانند و خود پرده نیز نشکند. امروزه زنان خوش ذوق زابلی با رنگ های زیبا و شاد روی پرده ها را نقاشی می کنند. اغلب آن ها نقش گلدانی در وسط پرده است که معمولاً بر روی زمینه ای به رنگ زرد قرار می گیرد. لازم به ذکر است که نوعی از همین پرده ها که با نی های باریک بافته می شود مربوط به منطقه سیستان نیست و آن ها را در سایر نقاط کشور می بافند. به نظر می رسد که بافت پرده به این شکل در نقاط دیگر، از پرده حصیری زابلی الگو گرفته باشد. امروزه توسط دلالان بازار پرده های حصیری، خلک ها را از منطقه ترکمن صحرا در استان گلستان به روستاهای حاشیه دریاچه هامون می آورند تا زنان روستایی که در گذشته (زمانی که دریاچه هامون پر آب بود و نی و توتک در آن رشد می کرد) پرده بافی می کردند، مجدداً به پرده بافی مشغول شوند. لازم به ذکر است که نخ مورد نیاز بافنده نیز توسط "ارباب" در اختیار آن ها قرار می گیرد و بافنده ها موظفند در ازای نخ و خلک تحویلی کار کاملی را به دلال مربوطه یا همان ارباب ارائه دهند و در مقابل دست مزد دریافت کنند.

توتن سازی:

توتن (Tootan) وسیله ای که برای حمل و نقل بار و مسافر استفاده می شود. مواد مورد نیاز جهت ساخت توُتَن نوعی گیاه دریایی است که در گویش سیستانی به آن تُوتَکْ می گویند. توتن در اندازه های مختلفی ساخته می شود، مانند سه "بلیمه" (Belimeh) یا پنج بلیمه. از توتن سه بیلمه برای شکار و برش نی و سایر اموری که فرد به تنهایی قادر به انجام آن است و بر روی توتن یک یا دو نفر باشند، استفاده می شود. توتن پنج بلیمه که بزرگتر است برای سوار کردن افراد خانواده و گشت و گذار در دریاچه و صید ماهی مناسب است. در اواسط فصل تابستان و به اصطلاح محلی پس از "لَوار" (Lavar) رشد توتک کامل شده و پیر می شود. در این هنگام همه ی آن تبدیل به توتک شده و قد آن به بلندی حدود 5/2 تا 3 متر می رسد. اگر آب زیاد باشد رشد توتک کم شده و اگر آب کم باشد قد توتک ها بلندتر می شود. رنگ توتک ها در دریاچه سبز است. وقتی آن را می برند در جای خشکی گذاشته تا زیر نور خورشید خشک شده و به رنگ سفید درآید. سپس آن ها را در دسته هایی به نام "چَلگی" (Chalgi) می بندند. سپس هر چهار دسته چلگی را به هم بسته و در رودخانه یا کانال آب انداخته تا خیس شود. به این مجموعه چلگی ها "کَهلاک" (kKahla) گفته می شود که از آن برای بستن بلیمه استفاده می کنند. بلیمه در واقع دسته بزرگی از توتک است که برای بستن توتن به کار می رود. روش بستن توتن به این صورت است که توتک را که از دریاچه به روستا می برند در مجموعه هایی به قطر سی تا چهل سانتی متر توسط طنابی از جنس توتک به نام "چیلَک" (Chilak) به هم می بندند. این دسته توتک که به هم بسته شده همان بلیمه است. برای ساخت قایق شکاری، سه بلیمه را کنار هم گذاشته و با طناب قوی تری از همان جنس توتک به یکدیگر متصل می کنند. به این طناب که بلیمه ها را به هم می بندند "نربه دَنگ" (dang be rNa) گفته می شود. نربه دنگ فقط یک یا دو دور می تواند دور بلیمه ها بپیچد ولی چیلک چون دور مجموعه کوچکتری (بلیمه) قرار می گیرد چندین دور می پیچد. هنگام کار ساقه های توتک را خیس کرده تا نرم شود سپس دور بلیمه ها می بندند. معمولاً هر بلیمه با هشت چیلک بسته می شود.

پس از آن که سه بلیمه را به هم بستند دو بلیمه کوچکتر درست می کنند که "چَنگَک" (kchanga) نام دارد. این چنگک ها را در دو طرف طولی توتن می بندند. نقش مهم چنگک ایجاد فضایی عمیق در وسط توتن است تا صیاد به راحتی وسایل و ابزار خود را درون قایقش بگذارد و یا هنگامی که لازم است بتواند درون قایقش دراز بکشد. پس از ساخت توتن ابتدا و انتهای آن را خیس کرده و تحت فشار اندکی به سمت بالا خم می کنند. این انحنا برای حفظ تعادل توتن بسیار لازم است و همچنین تکیه گاه افرادی است که قایق را می رانند. با توجه به طول گیاه توتک اندازه توتن بسته شده نیز به 5/2 تا 3 متر می رسد. معمولاض ساخت هر توتن نصف روز طول می کشد که به بزرگی و کوچکی توتن و تعداد افرادی که آن را می بندند بستگی دارد. برای ساخت توتن سه بلیمه سه نفر همکاری می کنند. اما در توتن های بزرگتر مثل پنج بلیمه باد ده نفر باشند تا توتن بسته شود. پس از ساخت توتن آن را به آب انداخته و مورد استفاده قرار می دهند. برای جلو راندن این قایق ها از چوبی به نام "پَه چُو" ( Choo Pa) که بلندی آن 5 تا 6 متر می رسد؛ استفاده می شود. این چوب در واقع نوعی پارو محسوب می شود که از چوب درخت سپیداراست که در منطقه سیستان نبوده و از شهرهای دیگر وارد می شود. علت استفاده از این چوب سبکی و استحکام نسبتاً زیاد آن است. علاوه بر آن چوب سایر درختان آب را جذب کرده و سنگین می شود اما چوب سپیدار به این صورت نیست. قطر سر په چو حدود سه سانتی متر و انتهای آن تا ده سانتی متر می رسد. برای حرکت قایق انتهای په چورا که قطورتر است در آب فرو کرده و به کف دریاچه فشار می آورند تا توتن حرکت کند.

حصیر بافی:

صنعت حصیر بافی در منطقه سیستان با گویش اصیل بافی (Aseel) تلفظ می شود. حصیر را از ساقه های نی و در برخی مواقع نوعی از آن را از برگدرخت خرما درست می کنند. تولیدات حصیر برای زیرانداز، سایه بان، ظروف مختلف، پرده و ... کاربد دارد. در منطقه سیستان از زیرانداز حصیری در زیر فرش استفاده می شود تا رطوبت زمین به فرش منتقل نشود. حصیر از دو نوع مواد اولیه تهیه می شود.

1- برگ درخت خرما (برگ فیش)

2- ساخت حصیر از نی نیزار

لازم به ذکر است که قدمت بافت حصیر در سیستان به سه هزار سال می رسد و اکثر تاریخ نویسان به وجود کارگاه های فعال حصیر بافی که جز بهترین ها بوده اند اشاره کرده اند. در این جا به یک نمونه تاریخی اشاره می کنیم.

سیستان در عصر صفویه مرکز بهترین کارخانه های حصیر بافی بود. شاردن می نویسد:

" ایرانیان در بافتن حصیرهای و سبدهای ترکه بیدی مهارت بسزایی دارند، حصیرهای ساخت ایران به سهولت تا شده و لوله می گردد و در ظرافت و زیبایی عدیم النظیر (بی نظیر) می باشد. بهترین کارخانه این کالا در سیستان است..."

از حصیرهای بافت شده از نی به عنوان پوشش سقفی خانه های غیر گنبدی محلی استفاده می شده است. کنده کاری های باستانی در شهر سوخته نشان می دهد که در معماری دیرینه منطقه استفاده از حصیرها جایگاه خاص خود را داشته است. همچنین از حصیرهای بافته شده از نی برای برپایی کلبه های روستایی استفاده می شود. بیست پامی رسد (منظور از پا طول قدم های بافندگان است) که چهار یا پنج قطعه آن برای یک کلبه کافیست. برای ساخت این نوع حصیر نی های درو شده از دریاچه را به روستا آورده آن ها را با وسیله ای به نام " نی شخلک" (akhlakhs Ney) از وسط نصف می کنند. سپس با وسیله ای به نام " نی کت" ( kot Ney)، کوبیده تا مغز آن جدا شده و پهن شود آن گاه پوست آن را جدا کرده تا برای بافت حصیر آماده شود. برای شروع بافت پنج عدد نی آماده شده را برداشته و کنار هم زیر پا می گذارند. سپس یک دانه نی را بلند کرده و به صورت یک در میان از زیر نی های دیگر عبور می دهند. پس از عبور نی اول، نی دوم را برعکس اولی از زیر نی ها عبور می دهند و به همین ترتیب ادامه می دهند تا تمام نی ها از زیر نی های دیگر به صورت یک در مین عبور کند. تا این لحظه نی ها هنوز زیر پای بافنده است. کمی که بافت حصیر به سمت جلو حرکت کرد، بافنده ابتدای کار را رها کرده و روی همان قسمت می نشیند و سپس بقه بافت را انجام می دهد و همین طور به سمت جلو حرکت می کند تا کل حصیر بافته شود. آن چه که قبلاً بافته شده و در پشت سر بافنده قرار می گیرد "پس دم" (dam Pas) نام دارد و به نی های بافته نشده که در پیش روی بافنده است و باید بافته شود "پیش دم" (dam Pish) می گویند. پس از این که اندازه حصیر به حدود بیست پا رسید آن را تمام می کنند. سپس حصیر را لوله کرده و برای مصارف خاص استفاده می کنند. از نی در منطقه سیستان نوعی پرچین یا دیوار نیز درست می شود که به کمنزله بادشکن در اطراف خانه های روستایی قرار گرفته و جلوی ریگ های سرگردان و حرکت شن های روان را می گیرد. برای ساخت آن از روش پرده بافی استفاده می کنند. پس از استقرار آن در محل مورد نظر برای جلوگیری از حرکت آن با نی های دیگری بسته می شود. این دیوار به صورتی در زمین قرار می گیرد که نی ها حالت عمودی داشته باشند و در نهایت با چند قطعه نی به صورت افقی نیز بسته می شوند.

لازم به ذکر است ساخت حصیر از برگ درخت خرما غالباً در منطقه بلوچستان عمومیت دارد.

کلاه دوره ای:

واژه فارسی آن کلاه حصیری لبه دار است و از آن جهت جلوگیری از تابش نور شدید آفتاب به سر و صورت استفاده می کنند. ماده اولیه مورد نیاز ساقه گندم می باشد. برای ساخت این گونه کلاه ابتدا ساقه های گندم را از 10 سانتی متر مانده به زمین درو می کنند و خوشه گندم را از ساقه جدا نموده بعد از آن ساقه های گندم را مقداری رطوبت زده و آن ها را از وسط تا می کنند به حدی که له نشود؛ سپس از قسمت وسط کلاه شروع به بافتن نموده و در نهایت لبه کلاه را می بافند.

چیلک بافی ( baffi Chilk):

چیلک نوعی طناب می باشد که از الیاف گیاهانی مانند برگ لوخ، برگ کَرْتِه و جلد نخ مانند دور درخت خرما بافته می شود. از این طناب ها برای حمل بار با حیوانات و محکم کردن سقف خانه های قدیمی استفاده می شده است. هر سه نوع مواد اولیه آن در منطقه وجود دارد. این صنعت دستی با ورود طناب های پنبه ای و نایلونی از رونق افتاده و جای خود را به این صنایع جدید داده است و قدرت رقابت از نظر مقدار تولیدی را با این طناب ها ندارد ولی در نظر مردم منطقه ازحیث کیفیت هنوز هم نسبت به موارد مشابه برتری دارد و اکثر مردم روستایی از این نوع طناب ها تهیه کرده و مورد استفاده قرار می دهند.

4- تولیدات چوبی

جی گو و رَخْت:

واژه فارسی آن گاوآهن می باشد و استفاده از آن جهت شخم زدن مزارع می باشد که به وسیله گاو، الاغ و شتر کشیده می شود. بیشتر قسمت های آن از چوب تشکیل شده و فقط حلقه و خیش آن از آهن است. قطعات این دستگاه عبارتند از:

الف – جی گو: تشکیل شده از یک چوب با برآمدگی در وسط که بر روی گردن دو گاو قرار می گرفته است و در محلی که روی گردن گاوها سوار شده، دو حلقه داشته که با طناب روی گردن حیوان محکم می شده است و محلی دارد که رخت به آن متصل می شود.

ب – رَخْت: رخت تشکیل شده از یک چوب الوار چهار گوش که یک سر آن سوراخ بوده و از پایین با چوبی به اسم مَزدَک به جی گو وصل می شود و سر دیگر آن با یک تکه چوب پهن به خیش (میاد) وصل می شود. روی قسمت پشت آن جهت هدایت وسیله به دنبال حیوان، دسته ای به طول 40 سانتی متر نصب شده است. به این قسمت در گویش سیستانی "نی دسته" می گویند. روی نی دسته جهت گرفتن دسته، تکه چوبی به اسم "مُشتَک" وجود دارد که داخل دست قرار می گیرد.

ج – کُوهَک (گَوِهْ): از آن جهت محکم نمودن خیش (میاد) به رخت که قبلاً توضیح آن گذشت استفاده می کنند. شکل آن مانند گَوِه (مخروطی) بوده و از جنس چوب سخت ساخته می شود.

د – مِیاد (خیش): جهت شخم زدن خاک به کار می رود و از آهن ساخته شده است و همان طور که قبلاً گفته شد به قسمت پهن رَمحکم می شود.

ه – حلقه: در زمان های قدیم از جنس چرم ساخته می شده است ولی امروزه از حلقه های آهنی استفاده می شود و در محل قرار گرفتن حلقه روی پایه مِیاد و رَخت شیاری ایجاد شده است که در موقعی که گَوِهْ بین آن دو قرار گیرد دو قطعه کاملاً محکم و یک پارچه می شود. اکثر قطعات چوبی توسط درودگران (نجاران محلی) و قطعات فلزی توسط آهنگران ساخته می شده است و تا سال 1320 صد در صد مردم سیستان از این وسیله استفاده می کرده اند. امروزه از این وسیله بسیار محدود استفاده می شود و آن در محل هایی است که ماشین های کشاورزی نتوانند حضور یابند. در منطقه ای به نام "سِکوهِه" در سیستان در حال حاضر از این وسیله استفاده می شود و در روستای "کوشِه" از بخش شیب آب زابل ساخته می شود.

اِشْتِنْ:

واژه مترادف آن چهار شاخ می باشد و از آن جهت باد داد جو و گندم و جدا کردن دانه از کاه استفاده می کنند.

غَبِل:

واژه فارسی معادل آن غربال می باشد و کاربردش جدا کردن نخاله های گندم و جو است. مواد اولیه جهت تهیه آن، چوب، پوست و روده ی بز می باشد. با تولید غربال های کارخانه ای هنوز هم غربال های دست ساز جایگاه خود را حفظ کرده اند. این غربال ها عمر بسیار زیدی دارند و به راحتی تمیز می شوند.اکثر آن ها را زنان کولی و درودگران (نجاران) محلی می سازند.

رُوگِزْ:

این وسیله تقریباً مانند غربال و نوع درشت آن می باشد و مواد اولیه جهت تهیه آن همانند غبل است.

دوگَزِه:

وسیله ای برای شکار پرندگان کوچک مانند گنجشک است. مواد مورد نیاز آن چوب و نخ پنبه می باشد. دلیل نام گذاری آن به جهت استفاده از دو تکه چوب در آن می باشد. تَرَگْ و لَتُو دو وسیله دستی دیگر می باشد که از اولی برای شکار دراج (پُوْر) و خرگوش و از یک نمونه دیگر از این نوع هم برای شکار شغال و روباه استفاده می شده است و دومی برای شکار پرندگان کوچک استفاده می کرده اند.

سِلََهْ، سَنْگُورَگْ (زنبیل):

زنبیل دستی کوچکی است که از آن جهت حمل غذا به مزرعه استفاده می شود. طریقه بافت آن مانند سبد بوده ولی سنگورک دو دسته کوچک جهت گرفتن در دست دارد و از ترکه های جوان گز، انار، توت و بید که در سیستان موجود است ساخته می شود.

شول (Shool):

وسیله ای است که از آن جهت نگهداری نان، حمل میوه و... استفاده می کردند.

لُوَنْدَکْ (Lovandak):

وسیله ای دستی دیگری است که به شکل سبدی پهن و گرد بوده و از چوب تهیه می شود. داخل آن را از نوعی گیاه محلی به نام کَرْتَهْ و پارچه پر کرده و برای پهن کردن خمیر نان و چسباندن آن به تنور استفاده می شود. لُوَنْدَکْ گویش سیتانی می باشد.

مل می چو( michov Ml):

از این وسیله جهت کشیدن سرمه به چشم و پلک استفاده می شود. مواد اولیه آن چوب یا شاخ آهو می باشد. آن را به طور یکنواخت و با زاویه مخروط ملایم می سازند و روی دسته آن را که چهار گوش ساخته شده با شکل های زیبایی طراحی می کنند که در نوع خود منحصر به فرد می باشد و ارزش هنری دارد. همیشه همراه سرمه دان یک مل می چو می باشد و در کنار محل نگهداری سرمه جایی هم جهت نگهداری و حفاظت مل می چو ساخته می شود. مل می چو گویش سیستانی می باشد.

جُولَکْ (Jolak):

به وسیله این ابزار دستی چوبی، پشم و مو را تبدیل به نخ می کنند.

چَرَکْ (akChar):

وسیله ای است برای جدا کردن پنبه از پنبه دانه

چَرْ (Char):

نوعی چرخ نخ ریسی می باشد که از چوب تهیه شده و به وسیله آن پنبه را تبدیل به نخ هایی باریک و ظریف نموده و از نخ های تولید شده، پارچه هایی به نام جُوْمَنْ (Joman) و جاوَند (جابند) بافته می شود.

چَرْخَه (khaChar):

وسیله ای دستی که از چوب تهیه شده و به وسیله آن نخ های بافته شده به وسیله ی چَرْ را به صورت کلاف و دسته بندی شده در می آورد.

5- صنعت فلزگری

این صنعت از روزگاران کهن در سیستان رواج داشته است. آثار تاریخی به وضوح درجه تخصص گرایی و تنوع طلبی در تولید و تقاضای ابزار آلات فلزی توسط فلزگران و ساکنان شهر سوخته را نشان می دهد. عمده ترین انواع اشیای فلزی عبارتند از: چاقوهایی با زبانه مدور، سر نیزه هایی برگی شکل با زبانه نواری، تبرهای پهن، اسکه هایی با مقطع چهار گوش و طره ای شکل، قلاب های ماهی گیری، آیینه های مدور بدون دسته، دانه های گردن بند شیاردار، پیکره ها، مهره ها و غیره. همچنین کاوش های باستان شناسان در قبرستان شهر سوخته حکایت از رواج صنعت لاجورد، مس، مس آرسینیک دار، مفرغ، طلا، سرب و نقره و همچنین چند نوع آلیاژ دیگر در فلز کاری این منطقه دارد.

6- ابزار آلات موسیقی

در منطقه سیستان از انواع ادوات موسیقی در مراسم شادی مانند عروسی، ختنه سوری ها و تولد نوزاد استفاده می شود. ادوات موسیقی مورد استفاده در سیستان ساخته شده، به جز معدودی که در جاهای دیگر تهیه می شوند.

دایره یا داره (دف) را زنان در مراسم می نوازند و ساز، قیچک و دهل توسط مردان در مراسم نواخته می شود.

ساز (Saz):

ظاهراً واژه فارسی آن نیز همین کلمه می باشد وسیله ای است که با دمیدن در آن تولید صوت می شود. وسایل مورد نیاز آن شاخ گاو و فلز وچوب می باشد.

طریقه ساخت: ابتدا شاخ گاو را آن گونه که لازم هست در ابعاد و اندازه مورد دلخواه تهیه و درست می کنند. سپس روی آن سوراخ هایی جهت تغییر صوت ایجاد می کنند. (این قسمت از چوب هم ساخته می شود) قسمتی که تولید موسیقی می کند از جنس فلز بوده ولی گاهی به شکل های دیگر هم دیده می شود.سپس قسمتی را که تولید صدا و موسیقی می کند در قسمت دیگر جاسازی می کنند. در هنگامی که نوازنده هوای را در آن می دمد، صوت ایجاد می شود. با سوراخ های ایجاد شده در بالای قسمت شاخ گاو می توان صوت خروجی را زیر یا بم نمود. در گذشته و حتی امروزه در بسیاری از مراسم عروسی، سیستانی ها از این نوع ساز و دهل که شرح آن در ادامه می آید استفاده می کنند.

دُهُل (دُلْ Dol):

از این وسیله جهت همراهی با ساز استفاده می شود که مانند طبل به آن می کوبند. مواد مورد نیاز جهت تهیه ی آن چوب، پوست بز و آهو است. یکی از سنت های قدیم سیستان که تا به امروز هم باقی مانده است همین مراسم معروف دهل و ساز سیستانی است.

داره (Darre):

واژه فارسی آن مترادف با دف می باشد و از آن در مراسم عروسی، ختنه سوران و غیره استفاده می شود.

نحوه ی ساخت: کِمَک (Kemak) غربال که قبلاً گفته شد را گرد می کنند. پس از گرد کردن، پوست بز را دور تا دور آن می چسبانند و کاملاً محکم می کنند.

قِیْچَکْ (Ghechack):

واژه فارسی آن نیز همین کلمه بوده و ازاین وسیله در مراسم جشن و سرور استفاده می شود. مواد مورد نیاز آن، چوب و تارهای فلزی و یک دسته جهت نواختن می باشد.

7- سایر صنایع دستی

بادزنه:

(باد بزن دستی) از آن جهت باد زدن استفاده می شود و مواد لازم برای تهیه آن پارچه و چوب است.

طریقه ساخت: ابتدا پارچه را به دو حالت یک تکه و دو تکه به هم می دوزند و در قسمت کناری آن محلی برای عبور میل یا دسته که جنس آن از چوب است می گذارند و روی آن را بنا به سلیقه تزیین می کنند. نوع فلزی بادزنه را دوره گردها که در سیستان به آن ها "چَلی" می گویند از ورشو می سازند و روی دسته آن به شکل جالبی نقش و نگار می اندازند و یا در برخی مواقع روی دسته سنگ های قیمتی عقیق یا یاقوت می گزارند.

سنگ آس:

سنگ آسیاب، سنگ هایی می باشد که جهت خرد کردن غلات مورد استفاده قرار می گرفته است. سالیان زیادی حجاران با این حرفه پر رونق روزگار می گذراندندد و از ارزش و اعتبار خاصی در نزد مردم برخوردار بودند. امروزه تنها نامی از آن ها به یادگار مانده است.

آس دستی:

آسیاب دستی: در گذشته از این وسیله برای آرد کردن غلات استفاده می شده است. وسایل مورد نیاز جهت تهیه آن دو عدد سنگ گرد و دو تکه چوب می باشد. این وسیله در گذشته جزء جهاز دختران بوده است.

سُرْمَدُ (سرمه دان):

از آن جهت نگه داری سرمه استفاده می شود و از پارچه های الوان خوش رنگ تهیه می گردد. مواد مورد نیاز جهت تهیه ی آن پارچه یا پوست حیوانات می باشد.

پوش سرجاه (sarjah Posh):

اصطلاح فارسی آن روبالشی می باشد که جهت تزیین و زیبایی بالش به آن کشیده می شود. برای آماده کردن آن ابتدا روبالشی را با پارچه دوخته و سپس با نخ کاموا به نحو دلخواه سوزندوزی می کنند و در این کار از طبیعت و اشکال حیوانات الهام گرفته می شود. برخی علاوه بر سوزندوزی با نخ کاموا تکمه و یا کُوْچک (Kochak) را جهت تزیین استفاده می کنند. معمولاً دختران دو یا چند سرجاه را به عنوان جهاز تهیه می کنند.

سوزن دوزی:

در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که سوزن دوزی در منطقه سیستان سابقه نداشته و اصولاً این هنر خاص منطقه بلوچستان می باشد. از موارد استفاده از آن در منطقه سیستان می توان به سَردست دوزی، سوزن دوزی یقه پیراهن دامادها خصوصاً لبه دامن های به اصطلاح چهل تِریز مردانه، پول دان ها، مهردان ها، کلاه، دستمال و حوله هایی که با سوزن دوزی به گونه ای زیبا آماده می شود اشاره کرد.

سیه دوزی:

این هنر در سیستان قدمت طولانی دارد. مردها پیراهنی می پوشند که اصطلاحاً چِل تریزَه (triza leČ) می گفتند و کلاهی سفید که عرقچین یا کلاه سَن (San) می گفتند و شلواری تقریباً چین دار و گشاد شبیه آن چه امروز مردم تربت جام می پوشند و یک جلیقه که به آن باسکَت (Baskat) گفته می شد و یک کت که بعضی به آن سِطَره (otraS=Setra) می گفتند؛ توسط زنان متخصصی که دور یقه و سر دست ها و لبه پایین شلوار را با سوزن و نخ سیاه به صورت زیگزاگ و شکل های خاصی سیاه دوزی و تزئین می نمودند. لبه ی پایین کلاه سفید نیز باید سیاه دوزی می گردید. امروزه دستار (عمامه) یا "لُنْگُتَه" (Longota) جای آن را پر کرده است.

خامه دوزی:

این هنر در منطقه سیستان رواج دارد و نقوش آن بیشتر متشکل از خطوط منحنی است و از آن به منظور پیش سینه، عرق چین، جانماز، جلیقه، رومیزی و ... استفاده می شود.

کلاه خومک (عرق چین):

از آن به عنوان کلاه استفاده می شود. مواد اولیه جهت تهیه آن شامل، پارچه تترون، نخ سفید معمولی و یا نخ ابریشم است.

طریق دوخت:

ابتدا پارچه را به صورت کلاه می دوزند و سپس تمامی کلاه را می دوزند تا حالت محکم پیدا کند و تا نشود. این کار در منطقه سیستان به خامه دوزی معروف است و یکی از هنرهای قدیمی دستی در منطقه به شمار می رود. دوخت این کلاه در حال حاضر هم رونق دارد و مردان سیستانی زمانی که در منزل هستند از آن استفاده می کنند.

آینه دان:

کیسه مانندی است از پارچه های زیبا و در قطع بزرگ و کوچک که جهت نگهداری آینه عروس دوخته می شده است.

مهردان:

کیسه کوچکی است با پارچه های زیبا جهت نگهداری و حفظ مهر نماز.

پولدان:

یک کیسه تقریباً پارچه ای که پول خرد در آن جای می گرفت.

جانماز:

برای داماد و مهمانان، بعضاً به تعداد خوشاوندانی که باید اهداء شود تهیه می شده است.

مجمع پوش:

عروس از پارچه ای بسیار زیبا و رنگی یک یا چند عدد مجمع پوش بسته به وسع خانوادگی خود آماده می نمود و از تور ریشه دار و زیبا اطراف و حاشیه آن را تزئین می نمود. این مجمع پوش ها زیبا بوده و محتویات داخل مجمع را از گزند حشرات و گرد و خاک حفظ می کرده است.

غذاهای ویژه نذورات

غلور / YlÓr

مواد اولیه

بلغور گندم ، عدس ، لوبیا، نخود،آب ،نمک ، روغن ، ادویه

دستور تهیه

گندم را تمیز و نیم کوب می کنند، قبل از پختن چند ساعت در آب خیس می نمایند، دیگ بزرگ را آب کرده و بلغورها را همراه نمک ، ادویه ، و روغن در آن می پزند.

در حال حاظر جهت تنوع غذایی و مزه بهتر این غذا عدس ، لوبیا و نخود هم به مواد فوق می افزایند این غذا پس از آماده شدن مشابه (آش شله) خواهد بود.

معمولا جهت تزیین این غذا از گوشت قورمه شده یا آبگوشت استفاده می شود که پس از آنکه در کاسه ریخته شد بر روی آن می ریزند.

گلیم سیستان

اختلاف شرایط اقلیمی در مناطق مختلف ایران (كوهستان، دشت و دمن، كویر) عامل تأثیرات و تغییرات در شرایط زندگی است. این تغییرات به نوبه خود تأثیر فراوان در همه مسائل، آداب و رسوم، سنن و هنرهای دستی كه بافت گلیم نیز یكی از آنهاست دارد. بهتر بگوییم یكی از عوامل تنوع و گوناگونی بافتهای ایران

همین است كه اشاره شد. تفاوت فاحش بافتهای ایران هر كدام بیانگر خصوصیات بافندگان و محیط بافت است كه كاملاً از هم متمایز و قابل تشخیص هستند. با تكنیك بافت گلیم وسایل مختلف تهیه می شود. رختخواب پیچ (چادرشب)، خورجین و سجاده نمونه هایی از آنهاست.

گلیم را می توان از د وجهت بررسی كرد: یكی از نظر بافت و دیگری از نظر نقش. بافت گلیم در ایران چندان گلیم را به طریق سوماك می بافند.

در بعضی نقاط، رنگ خاصی بیشتر استفاده می شد، یكی از علل اساسی آن امكان رشد گیاه رنگی مخصوص در آن سرزمین بوده است كه برای تهیه آن رنگ مورد استفاده قرار می گرفت اما اكنونا مكان تهیه رنگها در بازار بیشتر شده است و تقریباً می توان گفت كه رنگها در همه جا متنوع است.

نقوش گلیم به دلیل تكنیك خاص بافت، بیشتر به صورت اشكال هندسی است، با وجود این محدودیت، آن چنان تنوع و قدرت هنری وسیعی دار دكه حتی در كتب هنری بین المللی دیده شده كه دست بافت روستایی ایرانی (كسی كه تحصیلی در زمینه فرم و رنگ ندارد) در مقایسه با كار هنری یك هنرمند (كسی كه تحصیلو تجربه در زمینه هنر دارد) دارای ارزش هنری بیشتری است.

نكته جالب توجه این است كه، به دلیل امكانات و تسهیلات ارتباطی كه به مرور زمان بین روستاها و شهرها ایجاد شده است، بافندگان، امكان برخورد و آشنایی با دست بافتهای یكدیگر را نیز پیدا كرده اند، این موضوع باعث می شو دكه هنگام بافت، نقوشی از مناطقی كه گذر كرده اند به ذهنشان مانده باشد و یا شبیه آن نقوش را در گلیم خود بیاورند. برای مثال دیده شده است كه نقشهایی شبیه به هم، هم در بافتهای آذربایجان و هم در كردستان و یا جاهای دیگر نزدیك به این نقاط بافته شده است.

از آثار و نوشته های مورخان و جهانگردان پیداست كه بافتن جزوا ولین هنرها و صنایع قبیله های پراكنده انسانها بوده است. می توان گفت بافتن پارچه و گلیم تقریباً ا زیك زمان رواج یافته است. حتی می توان گفت كه انسان پیش از آنكه دست به ساختن خانه بزند، اقدام به بافتن كرده است. برای بافتن پارچه از الیاف ظریف تر و برای بافتن گلیم از الیاف ضخیم تر استفاده می شده است.

در سال 1949 در سرزمین روسیه یك قطعه قالی به نام قالی (پازیریك) به حال انجماد، پیدا شد كه مربوط به 350 تا 500 سال قبل از میلاد مسیح بوده است و به این ترتیب وجود قالی و گلیم در تمدنهای باستانی فلات ایران ثابت گردید. فرش یاد شده دارای 3600 گره متقارن در هر دسیمتر مربع می باشد. نقش آن قالی بیانگر این است كه برای رسیدن به چنین مهارتی در قالی بافی لازم است كه بافنده ا زیك سنت حداقل هزارساله برخوردار باشد. بدین ترتیب تاریخ پیدایش هنر گلیم بافی و قالی بافی در ایران حدوداً بین 1500 تا 2000 سال قبل از میلاد تعیین شد. از آنجایی كه گلیم زودتر از قالی بافته شده تاریخ گلیم بافی به 3000 سال پیش از میلاد عنوان شده، كه تاریخ آغاز نساجی است و از وسایل بافتی كه از بهشهر به دست آمده تاریخ آن متعلق به 600 سال قبل از میلاد است و نشان می دهد كه از موی بز و گوسفند استفاده می شده است، اما در مورد پارچه مشخص نیست ك هاز همین الیاف استفاده می كردند یا نه. در تپه های سیلك كاشان نمونه بافت پارچه متعلق به 4700 سال پیش به دست آمده است.

در حال حاضر گلیم وسیله ای است كه به عنوان زیرانداز و پرده در چادرها و محلهای عمومی نظیر قهوه خانه ها و نیز در تهیه لوازم زندگی و كار، مانند رختخواب بند (چادرشب)، سجاده، خورجین، جوال دیوارهای چادر، جل اسب، پشتی، سفره و ... استفاده می شو دكه در این مقوله توضیح داده شده است.

ابزار گلیم بافی عبارتند از:

1- دار: كه كلاً به دو نوع افقی و عمودی تقسیم میشود.

2- نخ چله: نخ چله معمولاً از پنبه با ضخامتهای متفاوت است، در بعضی از روستاها از پشم برا ینخ چله (تار) استفاده می كنند. شاید به علت سهولت دسترسی پشم و عدم دسترسی به پنبه در بعضی موارد استثنایی نیز از ابریشم استفاده می شود.

3- پشم: پشم مراحل مختلف از چیدن، شستن، رشته شدن (ریسیدن) و رنگرزی را می گذراند و بعد از اتمام این مراحل به عنوان خامه شناخته می شود.

عملكردهای ضروری برای شروع بافت:

1- رنگرزی: در شهرها متخصصان و در ایلات و عشایر خود بافندگان آن را انجام می دهند.

2- چله كشی: سوار كردن نخ (تار) روی چهارچوب «دار» است.

3- نقشه كشی: در شهرها و آموزشگاهها نقشه روی كاغذ مخصوص طرح می شود و از روی نقشه، طرح روی دار پیاده می شود، در ایلات و روستاها خود بافنده، طرح را ذهنی روی دار پیاده می كند.

الف: دار

یكی از مهم ترین وسایل كار گلیم بافان «دار» است كه در بعضی مناطق كارگاه نیز نامیده می شود. دارهای گلیم بافی هر منطقه بنابر سنتها، عادات و مقتضیات آن منطقه هستند.

عشایر به دلیل كوچ نشین بودن خود و از آنجا كه الزام دارد تا ابازار گلیم را همراه با جابه جایی ایل و عشیره شان انتقال دهند، معمولاً از دارهای افقی كه به راحتی قابل حمل بر پشت اسب و الاغ بوده و همچنین قابل استقرار در محل اسكان است استفاده می كنند، اما روستانشینان كه در محل ثابتی زندگی می كنند به خاطر صرفه جویی در اشغال جا از دارهای عمودی بهره می گیرند.

دار افقی:

این دار شامل چهارچوبی است كه معمولاً در ایلات متداول است. هرگاه كه تصمیم به بافت بگیرند (معمولاً در جایی كه ساكن می شوند) چهار گوشه آن راب ا میخ به زمین می كوبند و موقع حركت میخها كنده می شوند و دار قابل انتقال می گردد. حتی می توانند دو تیر بالایی و پایینی (بدون چهارچوبهای پهلویی) را روی زمین به چهار میخ بكوبند و چله كشی كنند.

دار عمودی:

این دار در جایی ثابت قرار دارد و به دلیل جلیگیری كمتر معمولاً در گوشه ای از فضای موجود قرار می گیرند. دار عمودی به سه نوع دار تقسیم بندی می شود:

1- دار ثابت: در ساختمان این دار، محلی برای حركت بافت نیست و بافنده خود، به وسیله نردبانهایی كه به دو طرف دار بسته شده اند و به بالا می روند تغییر جا می دهد. دار ثابت از ابتدایی ترین انواع دار است. در این نوع دار گلیم به اندازه كادر داخلی دار بافته می شود.

2- دار تبریزی: این نوع دار متداول ترین نوع دار عمودی است، در كار كرد نبا این دار بافنده تغییر جا نمی دهد دو چوب تحتانی (زیردار) و فوقانی سردار) دارد. سردار به وسیله پیچ و مهره قابل حركت است. در موقع ضروری، دار شل می شود و پس از برگرداندن قسمت بافته شده به پشت، دوباره دار محكم می گردد. با این دار می توان دو برابر اندازه آن بافت. در حال حاضر این دارها با پیچ و مهره و به صورت آهنی ساخته می شون دكه اصولی تر است. دارهای كوچك را می توان تمام فلزی ساخت، اما دارهای بزرگ به دلیل سنگینی، اشكال حمل و نقل و همچنین كنترل ایست آن همچنان از چوب ساخته می شوند.

3- دار گردان: در این نوع دار، نخ به سردار و زیر دار پیچیده می شود و از شروع بافت به تدریج از سردار باز و بافته می شود سپس به زیر دار بر می گردد. با این نوع دار می توان طول تارها، در نتیجه طول گلیم را به مقدار كه می توان رساند، در این روش بافت، آنچه بافته شده است، به دلیل پیچیده بودن قابل رؤیت نیست و بعد از اتمام كار، بافته از دار باز می شود و قابل رؤیت است.

چله كشی:

قبل از چله كشی باید سمت راست و چپ دار از نظر ارتفاع تنظیم شده و هم اندازه باشند و امكان شل و سفت شدن در چوب بالایی (سردار) باش دكه بعد از بافتن در این سمت دار بتوان بافته را به پشت برگرداند.

مهمترین مرحله قبل از بافت، چله كشی است بعد از برپا داشتن دار باید نكات ضروری و مهم را در چله كشی در نظر داشت. نخهای چله معمولاً از جنس پنبه و به رنگ سفید هستند. در بعضی مناطق از پشم و به ندرت از ابریشم استفاده می شود نخهای چله (تار) باید به موازات یكدیگر و با فاصله مشخص بر روی دار پیچیده شوند. نخهای پنبه ای معمولی ترین نوع نخ تار هستند كه پیچیدگی (تاب) آن قدرت استقامت و كششی تار را زیاد می كند از مشخصات دیگر آن یكدست و یكنواخت بودن نخهای چله (كلفت و نازك نباشند) است.

الف: نحوه ی چله كشی:

قبل از اینكه چله كشی شروع شود ابتدا دو رشته(چند لا از نخهای تار)نخ به فواصل دلخواه و به موازات زیر دار و سر دار(حدودا به فاصله 0 2 سانتیمتر)با میخ به بدنه دار كوبیده می شود.در اصطلاح چله كشی این دو رشته نخ را زهوار می نامند. یكی از این زهوارها بعدا برای شروع گلیم بافی و دیگری به منظور قرار دادن چوب میانی(هاف)و همچنین چوبك وجی برای جدا كردن نخهای رو از نخهای زیر مورد استفاده قرار می گیرد.

برای دقت و سرعت عمل در شمارش نخ تار ابتدا چوب سر دار را به واحد ده سانتیمتر:ده سانتیمتر تقسیم بندی می كنند و با ماژیك علامت گذاری می نمایند سپس اولین نخ را دور چوب زیر دار می پیچند و گره می زنند و سپس شروع به چله كشی می كنند به این ترتیب كه نخ اول از روی سر دار می گذرد و از پشت و سپس زیر دار به جلو و جای اول بر می گردد.

این كار معمولا توسط دو نفر انجام می گردد یك نفر در پایین نزدیك چوب زیر دار می نشیند و دیگری مسلط به چوب دار می ایستد.نفر نشسته گلوله نخ را از روی نخ(زهوار اول )و زیر نخ (زهوار دوم)رد و به بالا پرتاب می كند. نفر ایستاده گلوله نخ را می گیرد و آن را به طور منظم در كنار نخ قبلی جا می كند و گلوله را از پشت به پایین می اندازد.این بار نفر نشسته بر عكس عمل می كند یعنی گلوله نخ را از زیر نخ اول و روی نخ دوم رد می كند.به همین ترتیبادامه می دهند و یكی در میان زیر و رو رد میكنند تا به تعداد مورد نظر نخ به دور تار پیچیده شود. به طور معمول هنگام بافت پودها كشیده میشوند و از پهنای گلیم كاسته میگردد.برای رفع این مشكل معمولا چند جفت تار بیشتر از اندازه مورد نظر كشیده میشود. سپس چند ردیف زنجیره از جنس نخ تار و چند ردیف گلیم ساده بافته میشود.دار به اندازه های دلخواه با چوب یا فلز درست میشودو در اندازه های كوچك با چوب بهتر از فلز است. اگر دار فلزی باشد هنگام شانه زدن آنچه بافته شده است می چرخد یا سر می خورد. به عبارتی دیگر كج می شود ولی با چوب نخهای چله قفل می شوند.

بعد از چله كشی چوبی استوانه ای شكل ((هاف))را كه دارای طولی معادل عرض اسمی(عرض كامل دستگاه بافندگی)دار گلیم بافی و قطری حدود سه سانتیمتر است به جای زهوار دوم قرار می دهند و زهوار طنابی ر ا حذف می كنند بعد از این عمل نوبت بستن كجو می رسد. كجو كه گاهی با عنوان كجی یا كجوچو یا گردچو نیز از آن یاد میشود چوبی استوانه ای شكل و قطورتر از چوب هاف است. بستن كجو به بافندگان امكان سرعت عمل بیشتری را می دهد.

نحوه بستن كجو بدین صورت است كه مطابق شكل مقداری نخ انتخاب می كنند و یك سرآن را به سمت راست میلهء چوبی گره میزنند آنگاه بافنده ضمن آزاد گذاشتن مقداری نخ سر دیگر آن را از زیر چوب به پشت اولین تار زیر می برد و از روی چوب به جلو می آورد و از داخل حلقه تشكیل شده عبور می دهد و می كشد تا جایی كه تار تحت كشش قرار می گیرد. به همین ترتیب بافنده كلیه تارهای زیر را جدا و ضمن عبور نخ از لا به لای آنها به سر دیگر نخ را به انتهای چوب كجو میبندد. در این مرحله بافندگانی كه از مهارت و تجربهء كافی برخوردارند با انگشتان دست چپ خود طوری فاصله تارهای زیر كجو را تنظیم میكنند كه در پایان كار تماما“ دارای فاصله ای یكسان با كجو خواهند بود .

بعد از اتمام چله كشی و برای شروع بافت از لبه دوزی یا زنجیره زدن استفاده میشود. این كار الزامی نیست ولی انتهای نخهای چله كه بعدا“ به صورت ریشه در می آید به نحو مطلوبی بسته می شود.

گلیم بافی با چند رج ساده بافی آغاز میشود. در روستاها و عشایر از پشم بز در كناره ها و شروع و ختم بافت استفاده می كنند. این عملكرد بدین منظور است كه پشم بز مانع از بید زده شدن گلیم می گردد یا به عبارتی نمی گذار دكه بید از محدوده لبهء گلیم به داخل آن نفوذ كند.

مسائل مورد توجه در چله كشی:

1- زیر رو رفتگی دو نخی كه به طور موازی بسته شده اند كاملا“ رعایت شودزیرا این مسئله در تنظیم چله و گلیم بافی اهمیت فراوان دارد.

2- عمل چله كشی باید كاملا“ در وسط و از دو طرف قرینه باشد.

3- نخهای چله نباید شل و سفت كشیده شوند و تمام آنها هم نباید زیاد ه از حد سفت باشند كه باعث قوس دادن به چوبها یا شكستگی آنها می شوند.

4- سر دار و زیر دار باید كاملا“ موازی یكدیگر باشند.

5- تغداد نخها در دو طرف(پشت و رو) حتما“ باید مساوی باشند.

نحوه ی بافت:

برای شروع بافت ابتدا چند رج ساده ((گیس بافی)) انجام می گیرد. گیس بافی حدود 12-10 سانتیمتر از پایهء چله برای داشتن ریشهء گلیم فاصله دارد. گیس بافی به چندین فرم انجام میگیرد چند رج ساده دو رج زیر دو رج رو چند رج ساده دوباره دو رج زیر دو رج رو برای ابتدای گلیم می بافند. سپس بافت اصلی آغاز میشود و بافنده طبق نقشه و یا بر اساس ذهنیات خود نخهای رنگین را كه قبلا“ به صورت گلوله در آمده و بالای سرش آویزان است از لا به لای تارهای گلیم عبور می دهد و شكل مورد نظر را بیان می كند.

هر ردیف پود گذاری یك رج نامیده می شود و لازم است بر روی هر رج بافته شده دفتین زده شود تا درگیری تار و پود استحكام كافی به خود بگیرد.نكتهء دیگری كه در حین بافت گلیم دارای اهمیت فوق العاده است این است كه چنانچه قرار باشد،گلیم به شكل ساده یا راه راه بافته شود میتوان بافت را طبق انچه گفته شد تا پایان ادامه داد .ولی،از انجایی كه گلیم های ایرانی به ندرت بدین گونه میباشند و معمولادارای نقوش سنتی یا اشكال نباتی یا حیوانی (به گونه ی هندسی)هستند ،بافندگان در صورتی كه ناچار به استفاده از رنگهای مختلف در یك رج و در كنار همدیگر باشند در محل مورد نظر سر خامه(پرز) و خامه ی دیگری را كه دارای رنگ دیگری است در كنار ان قرار و عمل بافت را ادامه می دهند ،ولی چنانچه تكرار بافت به صورت عمودی و جنب یكدیگر ا زده رج تجاوز كند ، حتما لازم است تا خامه های رنگینی كه در كنار هم

قرار می گیرند در یكدیگر زنجیره شوند .یا به اصتلاح در یكدیگر كلید شون دكه ان هم،چندین فرم متفاوت است .در غیر زنجیره كردن سوراخ هایی گلیم ایجاد می شود ك هاز كیفیت گلیم می كاهد.

11.عوامل ایجاد نقوش گلیم

یا

(ریشه یابی نقوش گلیم)

عوامل جغرافیایی و طبیعت سرزمین ایران بیانگر این است كه ادامه‌ی زندگی كشاورزی و دامداری جز با بارش منظم و به موقع طبیعت امكان‌پذیر نیست. نیاز به توافق عوامل طبیعت را می‌توان در نقوش ملاحظه كرد؛ نقوشی كه از خطوط عمودی، افقی و مضرس یا به عبارت دیگر نقوش هندسی و خطوط زاویه‌دار تشكیل شده است.

بخش از نقوش كه در گلیم بافی ایران مورد استفاده قرار می گیرد. تدوام نقوش اساطیری است كه ریشه از روزگارانی بسیار دور دارد وجود نگاره ها و طرحهایی از قبیل ترنج و درخت، لاله باز، لاله بسته، برگ مو، برگ خیار، و .... هر كدام نشانه ای از خواست باطنی بافندگان برای سرسبزی و خرمی محیط زیستشان است.

حاشیه لوزی نشانه ای از حركت آب در یك جوی باریك یا داخل حوضچه است. وجود نقش گل خورشیدی در گلیمها حكایتا ز بركت خورشید و زایندگی خاك می شو دكه نزد بافندگان روستایی قابل احترام است. نقش بوته جقه یا بوته ترمه كه حالت درخت سرو خمیده را دارد و در عین حال سمبل نجات و زندگی در بافته های روستایی و عشایر است به دلیل سربلندی و استقامت یكی از نمادهای زندگی است.

نكته حائز اهمیت این است كه بوته جقه، به عنوان سمبل زندگی در طرحهای بیشتری اعم از قالی، گلیم و پارچه رسوخ كرده و در ارتباط با عواطف و حالات روحی بافنده به اشكال مختلفی متجلی شده است. مثلاً بوته جقه های پشت به هم نقش قهر و بوته های رو به هم نقش آشتی را دارند. در اندازه های متفاوت یكی از درون دیگری، نقش مادر و بچه را دارند.

نقوش خوشه گندم، درختان افشان یا كاجها نیاز بافندگان به سرسبزی محیط و طول عمر است. گرچه این نقوش و بسیاری نقوش دیگر در همه گلیمها بافته می شوند ولی گلیمهای بافته شده در هر منطقه چه از نظر طرح و چه از نظر بافت و رنگ آمیزی، مختصات خاص منطقه خود را دارند.

بلوچ (بلوچستان):

بلوچ از واژه های فارسی باستان است و به معنای تاج و خروس با شانه است. بلوچها به دلیل شرایط اقلیمی همیشه با طبیعت در پیكاراند و همواره آرزوی برخورداری از منابع فراوان آب و مرغزار را در بافتهای خود بیان كرده اند. آنان به شبانی روزگار می گذارنند و در چادرهایی كه به اسلوب خشن از پشم سیاه بز بافته شده اند زندگی می كنند. زیرانداز چادرها گلیمهایی به رنگهای گوناگون اند نقش این گلیمها در حاشیه به صورت خرمهره هایی است كه سابقاً به جای سكه به كار می رفت.

یكی از بافتهایی خاص بلوچ سفره است كه به اصطلاح بومی جهیزی است كه زمینه آن از پشم طبیعی شتر می باشد و اغلب ترنجی در وسط آن دیده می شود. گلیمهایشان نیز اسلوب خاص خود را دار دكه میناخوانی نامیده می شود. سرتاسر گلیم از بافت راه راه شكل گرفته است كه در هر ردیف آن نقوش متفاوت از نظر طرح و رنگ به چشم می خورد.

رنگهای تیره، مانند قهوه ای، قرمز تیره (مایل به قهوه ای) و شتری و آبی سیر و رنگهای روشن مثل زرد، سبز، قرمز كه در شكل گیری طرحهای بلوچی نقش مؤثری دارند، رنگهای مشخصه، طرحها یبلوچ اند. نكته قابل توجه این است كه بلوچها پشتی را به شیوه قالی می بافند.

فرش سیستان

تاریخ فرش دستباف

اینكه اولین فرش بافته شده بصورت تار و پود به كدام سرزمین تعلق دارد و آیا ایرانیان یا چینیان خالق این هنرند یا سایر اقوام؟ به درستی معلوم نیست اما فرش «پازیریك» كه قدیمی‌ترین دستباف بشری است كه تاكنون كشف گردیده و موجود است تا اندازه‌ای به این سؤال پاسخ می‌دهد اخیراً در ناحیه سن‌یانگ چین از مقبره‌ای قدیمی، فرش چند صد ساله‌ای كشف شده كه نقش آن شباهت‌هایی به فرش‌های ایران دارد. با كشفیات مذكور و سایر آثار می‌توان مركز عمده فرش قدیم جهان را از ایران، آسیای صغیر، تركستان، چین، هندوستان، مناطقی از شرق اروپا، شمال افریقا و … است.

فرش ایران دارای تاریخ بسیار طولانی است در ایران از دیرباز، بافتن متداول بوده است. پروفسور رودنكو كاشف فرش پازیریك معتقد است: «قالی مذكور كار مردم ماد یا پارس و پارت (خراسان) بزرگ است».

توجه به نقشهای مشابه و همزمان این فرش در ستونهای تخت جمشید نیز این نظریه را تأئید می‌نماید. منابع یونانی از قالی‌های زربفت ایران یاد كرده‌اند. فرش بهارستان یا فرش |(بهار خسرو) نمونه‌ای از شاهكارهای هنر فرش ایران در گذشته است.

قالی سیستان

زیراندازهای سیستانی را باید به سه نوع تقسیم كرد (از لحاظ مبنای تاریخی):

الف: نوع تاریخی یا كهن، كه تا آغاز قرن چهاردهم.

هجری (بیستم میلادی) بافته شده است.

ب: نوع میانه، كه از حدود اواخر قرن سیزدهم هجری (نوزدهم میلادی) بافته شده و هنوز هم بافته می‌شود.

ج: نوع نو، كه هم اكنون بافته می‌شود.

رنگ‌های قالی سیستان:

سكاها به رنگ سرمه‌ای و فیروزه‌ای علاقه شدیدی داشتند. در سیستان امروز هم قالی‌هایی بافته می‌شود كه نقشه آن اصیل و ویژه همین منطقه است و زمینه آنها سرمه‌ای است. در قالی پازیریك دومین رنگ غالب بعد از آبی، فیروزه‌ای است.

روی نمونه‌های چند قالی قدیم سیستانی كه باقی مانده رنگ زرد نسبتاً ایجی است كه یادآور شكوه گندمزاران وسیع و پربار سیستان كهن است كه امروزه هم بخشی از آن باقی است.

سومین رنگ رایج در قالی پازیریك زرد است. دیگر رنگ مورد علاقه سكاها سرخ است و در قالی سیستانی مثل قالی‌های بسیاری از نواحی دیگر ایران، رایج است.

نقشه‌های قالی سیستان:

قالی اصیل و كهن سیستان دارای نقشه مشخصی نیست و این البته در قالی ایرانی ظاهراً چیز بعیدی است. قالی ایرانی اگرچه نقشه‌های معینی دارد بسیار متنوع است. نقش‌هایی است كه صرفاً در متن دیده می‌شود و آنها را هرگز نمی‌توان در حاشیه دید مثل لچك، ترنج و … قالی كهن سیستان برخلاف این است. متن این قالی با همان نقوشی پرشده است كه عیناً در حاشیه است.

در فرش پازیریك تفاوتی بین نقشهای متن و حاشیه نیست. گلهای درون متن همه تكرار یك نقش هستند كه ممكن است عیناً در حاشیه نیز قرار گیرد. نقشهای حاشیه نیز تكراری هستند و قرار گرفتنشان در متن چندان بعید نیست و اینجاست كه می‌توان گفت تنها یادگار اصیل فرش پازیریك را می‌توان در بافته‌های قدیم سیستان یافت.

قالی سیستانی كهن دارای مشخصه‌های عمومی زیر است:

1) تار و پود: صرفاً پشم، تار، پشم سفید و كمتر قهوه‌ای و شتری، پودپشم رنگ شده گاه خودرنگ (قهوه‌ای، شتری، خاكستری و حنایی).

2) گره: سكایی (تركی یا متقارن)

3) نوع رنگ: گیاهی و تقریباً پیرو الگوی عمومی رنگهای گیاهی ایران.

4) نقشه كه بر دو دسته است:

دسته اول: نقشه‌های سنتی شامل: خشتی، دو خشته، سه خشته، خشته‌خشته (ترنج ترنج).

كجاوه‌ای، گلدانی، درختی.

دسته دوم: نقشه‌هایی كه رواج آنها در دوره‌ای میانه نشان از سابقه آنها دارد مانند جنگلی، گل قندانی، چپات اشتر، مددخانی، قاب‌قابی.

سیستانیان به گلیمك پهن علاقه زیادی دارند. گلیمك به بخش بی‌پرز قالی (اغلب در دو سر قالی) كه معمولاً گلیم باف (در سیستان) و یا ساده باف نامیده می‌شود، اطلاق می‌گردد.

سیستانیان فراوان گلیم می‌بافتند. البته از آنجا كه در قرن ما گلیم خواستار چندانی نداشته و از ارزش افتاده است، امروزه در سیستان منسوخ شده است.

گلیمك پهن باعث نگهداری و استحكام بیشتر قالی هم می‌شد و این نشانه از تجربه طولانی سیستانیان در تولید قالی دارد. دیگر پدیده‌ی قابل توجه در قالی كهن سیستان، تار (چله)های عاجی است. این نیز خود نشانه‌ی یك تجربه‌ی طولانی است كه قومی برای تارفرش خود از یك رنگ مشخص كهع در عین حال زیباترین و فراوان‌ترین انواع پشم بومی است، استفاده كند.

این كار علاوه بر این كه به قالی سیستان مشخصه‌ای زیبا می‌بخشید، باعص صرفه‌جویی هم بود زیرا دیگر احتیاجی به رنگ گردن پشم نبود و در عین حال نقش یك شناسنامه را داشت. دیگر ویژگی، تمایل یكنواخت گره‌های قالی سیستان به چپ است.

قالی سیستان میانه:

حد فاصل نوع كهن و نوع جدید یا نو است كه دارای ویژگیهای زیر می‌باشد:

تار: پشم با رنگ طبیعی، بیشتر سفید و گاهی شتری، خاكستری یا فلفلی.

پود: پشم رنگی نازك و كلفت (دو پرده) به ندرت نخ.

پرز: پشم.

رنگ: گیاهی به ندرت شیمیایی.

اندازه: حداكثر 500*145.

نوع گره: فارسی، به ندرت سكایی (تركی).

نوع پشم: بسیار خوب از پشم گوسفندان محلی.

تعداد گره: حداكثر 2000 در دسی‌متر مربع و به ندرت بالاتر از این میزان.

گلیمك: اغلب رنگی و پهن، و به ندرت باریك و گاه پهن و دارای نقش و زنجیره‌ی درشت كه تا 20 سانتی‌متری می‌رسد.

لوار: اغلب پشم، به ندرت موی بز.

نقشه: حدفاصل نقشه‌های كهن و نو است.

در این مرحله متن از حاشیه مشخص می‌شود و نقشه و نقشه‌های متن و حاشیه برخلاف دوره كهن یكی نیست و تفاوت آشكار دارد و با الگوهای قالی‌های دوره‌ی اسلامی ایران نطبیق می‌كند. این نقشه‌ها عبارتند از:

ترنج ترنج، سه ترنج (سه خشته)، سه ترنج، نیم ترنج.

دو ترنج(دوخشته)، سه ترنج تودرتو، انواع نقشهای تكراری مثل: گلدانی و قاب قابی (خانه خانه)، صورت بافی، جنگلی، لچك‌دار یا لچك ترنج، درختی، جانمازی، بازوبند، گل قندانی، ده مرده، سیه كار، گل نوروزی و شكارگاه.

قالی سیستانی نو

این قالی هم اكنون در اكثر روستاهای سیستان تقریباً پانصد روستا از هشتصد روستا بافته می‌شود، اما به شدت در حال تزلزل است. مهمترین و شاید تنها عامل اقتصادی است. این دسته از قالی‌ها نقشه‌های كهن را كاملاً فراموش كرده‌اند.

دیگر ویژگیهای قالی سیستانی نو عبارت است از:

تار: پشم، نخ

پود: پشم، نخ (دو پوده)

پرز: پشم محلی، پشم كارخانه‌های خراسان.

رنگ: شیمیایی

نوع پشم محلی، بسیار خوب

نوع پشم خراسانی، متوسط، بد

اندازه: حداكثر: (400 * 135)

نوع گره: فارسی

تعداد گره: حداكثر 2000 در دسی‌متر مربع

گلیمك: باریك به ندرت رنگی

نوار: موی بز

قالی امروز سیستان:

مواد اولیه: فرش سیستان اكنوه دارای سه نوع ماده اولیه است.

الف) پشم كه خود دو گونه است:

1) پشم محلی گرفته از گوسفندان مشهور كه اغلب پشم سفید و خوش جنسی دارد.

2) پشم بازاری كه اغلب محصول خراسان است و از بازار می‌خرند. جنس آن قابل مقایسه با پشم محلی نیست. قالی با این نوع پشم نیمی تمام پشم و نیمی با چله (شت) نخی بافته می‌شود. عمر فرشی كه با چنین پشمی بافته شود یك سوم فرشی است كه با پشم بومی بافته شده باشد.

ب) نخ:

محصول كارخانه‌های رسیندگی است و از مشهد به سیستان آورده می‌شود.

ج) مو:

در بازار زابل برای هر قالی در حدود نیم كیلو موی بز ریسیده فروخته می‌شود.

در قالی سیستان پود نخی در حال رواج است.

رنگرزی:

تا سال 35-1330 رنگها به صورت گیاهی بوده ولی از سال 1345 به بعد از رنگ شیمیایی برای رنگرزی استفاده می‌كنند. در رنگرزی سنتی از چغك، گل گز، ناش (پوست انار) برگ تاك، پوست كالك، كونكار، رعفران، مشلگ (میوه چغك|)، نیل، پلمك، زمی مشكك، رودنگ (روناس) و به عنوان دندانه از زاك (زاج سفید) و شار (زاج سیاه، اكسیدآهن) استفاده می‌شد. احتمالاً در قدیم از پوست گردو و زردچوبه هم استفاده می‌شده است.

روش رنگرزی قدیم (سنتی):

سنگ ترش را درون دیگ‌های بزرگ می‌ریختند و بعد نخها را داخل دیگ می‌ریختند و از شار (زاج سیاه، اكسیدآهن) به عنوان دندانه برای ثبات رنگ استفاده می‌گردند. البته از شار به مقدار خیلی كم استفاده می‌كردند چون اگر برای زمان زیادی روی پشم بماند نسوج پشم را می‌سوزاند.

روش رنگرزی شیمیایی:

صرفاً از رنگ‌های شیمیایی و نیل تولید هندوستان یا آلمان استفاده می‌شود و رنگرز طبق فرمولی كه یاد گرفته نخها را همراه با رنگ‌های شیمیایی (مثل آلیزارین) در خِم یعنی خم رنگرزی می‌ریزد تا بجوشد و رنگ جذب نخ شود پس از آن نخ‌ها را آویزان كرده تا آب آن بریزد و خشك شود.

الگوی تولید:

در سیستان دو الگوی مشخص تولید وجود دارد:

1) در كارگاههای قالی‌بافی دولتی و شركت‌های خصوصی.

2) در خانه‌های روستایی.

نظام اول سرمایه‌گذاری شركت‌های دولتی یا خصوصی است هر یك كارگاه یا كارگاههایی دارند و از تهران هدایت می‌شوند. مواد اولیه از تهران یا حتی خارج تهیه و به كارگاه فرستاده می‌شود. نقشه معمولاً كاشان و بندرت اصفهان یا مشهد و یا جای دیگری است. تمام تولید به تهران فرستاده می‌شود كارگران از بیمه و هرگونه خدمات دیگر بی‌بهره‌اند.

در خانه‌های روستایی مواد اولیه را با خود دارند از بازار می‌خرند. اگر خود داشته باشند پشم را می‌ریسند و بهرنگرزان شهری می‌دهند. آنگاه یك، دو و حداكثر سه زن یك قالی را كه حداكثر پنج متر مساحت دارد، می‌بافند. اگر خود نداشته باشند از بازار می‌خرند. قالی روستایی، از بر، (بدون داشتن نقشه) و با نقشه‌های درشت و آسان بافته می‌شود.

رابطه یافته های سیستان با بافته های همسایگان آن

قالی سیستان هم به دلیل تاریخ طولانی خویش و هم به دلیل قرار گرفتن در مركز جهان قدیم بی شك از قالی های همسایه تأثیر پذیرفته و در آنها تأثیر گذاشته است.

رابطه با بلوچ ها

از میان اقوام همسایه، رابطه سیستان و بلوچستان به ویژه در این زمینه بسیار نزدیك است. زیرا در واقع قالی سیستان كم كم در قالی بلوچ تحلیل می رود. اكنون تنها مقداری از نقشها و رنگها این دو قالی را از هم جدا می كند.

وجوه مشترك قالی سیستان و بلوچ عبارتند از:

1- فنون: اكنون فنون بافت هر دو منطقه یكی است. هر دو با گره فارسی بافته می شوند و تمایل گره به طور عمده به چپ است. قالی بومی یك پود دارد كه معمولاً رنگی است. اگر چله باشد رنگ نشده است. دار بافندگی افقی است و با دست گره زده می شود و پود رد می شود.

2- نقش مایه ها: تعداد نقش مایه های مشترك بین قالی بلوچی و سیستانی بسیار زیاد است. اما هر كدام چیزهایی دارند كه دیگری ندارند. نقش چهره انسان مخصوص سیستانیان است و بلوچ ها اگر هم انسان را نقش مایه قرار می دهند به صورت آدمك در می آورند پا به ندرت آن هم با تمام اندام تصویر می كنند. بلوچها به چهره مرد می پردازند و سیستانیان به هر دو چهره و در مواردی تنها به چهره زن.

نام نقش مایه ها بین دو قوم متفاوت است اما شكل آنها یكی است یا بسیار به هم نزدیك است. نقش مایه هایی مثل آهو، بز، ستاره، چپات اشتر، درخت، گل، دودنی و ... نرمش، تحرك و جابه جایی نقش مایه های سیستانی بیش از نقش مایه های بلوچی است.

3- اندازه ها: قالی های بلوچی معمولاً كوچكتر از سیستانی یافته می شود. اكنون قالی (300 * 140) در سیستان بافته می شود، در حالیكه این اندازه در بلوچستان كوچكتر است. (بافته های بلوچستان به طور عمده قالیچه است). نزدیك می شوند سیستانیان در قدیم تا اوایل قرن چهاردهم هجری (بیستم میلادی) در تعدادی از نقشه های خود تمایزی بین متن و حاشیه نمی گذاشتند،در حالیكه بلوچها چنین چیزی ندارند. بلوچها هرگز مجلسی نمی بافته اند، در حالیكه سیستانیان مجلسی، به ویژه از خواجه حافظ بافته اند. نقشه كاخ (هوشنگ شاه؟)

ویژه سیستانیها و آن هم به شكلی است كه هیچ مانندی با بافته های همدان ساروق و ... (غرب ایران) ندارد.

5- رنگها: در گذشته رنگ بافته های بلوچ بسیار تفاوت داشته است. هنوز در بافته های سیستانی رنگهای روشنی مثل: سفید، زرد، صورتی و شتری كم رنگ دیده می شود. در حالیكه رنگهای بلوچی همه تند است.

6- ضمایم: منظور از ضمایم قسمتهای حاشیه ای و كم اهمیت تر قالی مثل گلیمك، ریشه لوار، پرداخت و ... است. قالی سیستانی قدیم گلیمكهای پهنی داشت و هنوز هم گلیمك سیستانی پهن تر از بلوچی است. در ریشه تفاوت عمده ای دیده نمی شود.

لوار بافته های قدیم سیستان پشم بوده و امرونزه هم پشم و. هم موی بز به كار می رود. اما در بافته های بلوچ به طور عخمده موی بز به كار رفته است. قالی سیستان پرداخت ماهرانه تر بافت یكدست تر و سركجی كمتری دارد.

رابطه با تركمن ها

1- فنون: تفاوت اساسی بین تركمن ها و سیستانیها وجود ندارد، به ویژه امروزه كه سیستانیها گره سكایی را فراموش كرده اند. دار هر د وافقی است. اما دار عمودی در هر دو به نسبت نفوذ می كند و پودگذاری شبیه به هم است.

2- نقش مایه ها: تعداد نقش مایه های مشترك سیستانی ها و تركمنها بسیار زیاد است به همین دلیل فقط چند نمونه را توضیح می دهیم.

الف) كجاوه: یكی از نقش مایه های رایج در قالی سیستان است. این نقش مایه را هم اقوام ترك شرقی و حتی ترك زبانان عرب مثل قفقازی ها تقلید كرده اند.

ب) كجك: این نقش مایه هاك ه در سیستان به شكلهای مختلف رایج استب یش از آن بین تركمنها دیده می شود و با همان تنوع بلكه شدیدتر.

ج) چپات اشتر: در میان هر دو قوم فراوان به كار می رود. سیستانیان آن را جای پای شتر می دانند و تركمنها آن را جای پای فیل شمرده اند.

د) دنده دندانه: تعدادی از نقش مایه هایی كه بین تركمنها رواج دار داین نقش است. در شرق ایران بیش از همه بین سیستانیها رواج دارد و به نظر می رسد كه تركمنها هم نام و هم نقش مایه را از سیستانیها اقتباس كرده اند.

ه) چرخ و فلك: نقش مایه ای كه سیستانیها چرخ و فلك می نامند در بین تركمنها چرخ پلك نام دارد.

3) اندازه ها: در این زمینه هر دو قالی استقلال دارند و تحت تأثیر یكدیگر قرار نگرفته اند. جز اینكه به علت تقلید تركمنها از حاشیه های مكرر قالی سیستان گاه عرض و طول قالی تركمنی به شكلی خاص تحت تأثیر قرار گرفته است.

4) نقشه ها: تنها بخش اندكی از نقشه های دو قالی بر هم منطبق است.

شدیدترین بین جانمازی ها یا سجاده ای های دو قوم است. به ویژه جانمازیهایی كه نقش مایه اصلی آنها درخت است. نقشه های قدیم با قاب قابی و نیز ترنج ترنج آن كاملاً شبیه سیستانی است.

5) رنگها: هرچه به گذشته برویم شباهت قالی های این دو قوم بیشتر می شود. مثلاً در رنگهای زرد، سفید، سبز، فیروزه ای و شتری كم رنگ.

6) ضماعم: قالی های قدیم تركمن از نظر داشتن گلیمك های پهن شبیه سیستانی هستند. تعداد زیاد حاشیه ها، لوار قالی و تار و پود نیز شبیه هم هستند. (یا لااقل در گذشته).

رابطه با كردها

بافته های كردهای خراسان به ویژه گلیم و سوزن دوزی هایشان سخت تحت تأثیر بافته های سیستان است. در خورجین ها و چنته ها كردی خراسان به طور رایج از نقش مایه های سیستانی مثل مهره استفاده می شود.

فرهنگ و اصطلاحات فرش سیستان:

آهو: نقشمایه ای به شكل ساده شده یا تزیین یافته آهو

ابروی عروس: نقشمایه ای به شكل كمان یا خط شكسته كوتاهی كه خم یا گوشه آنبه بالا یا پایین است

ستاره ای یا پا مرغك یا مورچه: نقشمایه ای حاشیه ای به دو شكل:1 :تكرار ضربدر 2 :تكرار یك در میان مثلث و لوزی

اشتر یا شتر:نقشمایه ای به شكل ساده یا تزیین یافته شتر

بازوبند: نقشمایه ای به شكل ساده بازوبند و نقشی اصیل با حاشیه بسیار پهن

لوزی:

برگ یا بلگك: نقشی شبیه برگ

برگ موز: نقشی شبیه برگ موز

بغل گل:بخشی از گل كه برای پر كردن انتهای یك ردیف گل به كار میرود

بورك: نقشمایه ای به شكل دو ردیف مثلث با قاعده های موازی

به ندرت پروانه

پا گربه ای چكشی؛شاخی:نقشی به شكل پروانه ای كه د و قوچك در بالا و پایین آن قرار دارد

پای مرغ:نقشی شبیه پنجه مرغ كه بیشتر در گل مددخانی و چپات اشتر به كار میرود

پره جلك:نقشی شبیه خاج

پره جلكی:حاشیه قالی و گلیم و سوزن دوزی به شكل تكرار سینه و سروگردن دو مرغ كه از سینه و بر عكس هم به یكدیگر می چسبند

پس گوله:هاف:چوبی كه با آن تارها را زیر و رو میكند

پنج شخلكی:نقشمایه ای به شكل مربع كوچك كه ضلعهای آن از هر طرف كمی ادامه یافته و دو خط كوتاه دیگر نیز از وسط دو ضلع مقابل آن خارج میشود

پنجه:نقشی شبیه یك دست باز كه در نقشه جانماز به كار میرود

پوتی:نقشی شبیه به گل با الگوی هشت ضلعی كه چهار ضلع آن دندانه دار است

پوتی جلو:سر دار یا تیزی افقی بالای دار

پوتی عقب:زیر دار:تیزی افقی پایین دار قالی بافی (پوتین دومال)

جانماز: گلیم یا قالی یا پلاسی كوچك با نقش محرابی كه روی آن نماز می خوانند

جانماز:(محرابی):نقشه ای كه در آن از نقش محراب استفاده میشود و در آن از درخت،منار،گنبد،گل و گیاه،پنجه و یا مدد خانی،چپات اشترو... استفاده میشود

جلك: دوك نخ ریسی چهار پر

جوال:كیسه بزرگی از گلیم ،گاه گلیم و قالی برای گذاشتن وسایل

جوك: نقشی به شكل تكرار دانه های زیر یكرنگ یا چند رنگ معادل دندانه

چار چنگه:نقشی به شكل دو قوچك به هم پیوسته

چار شخلكی:نقش یا حاشیه ای به شكل مربع كه ضلعهای آن از هر طرف كمی ادامه یافته است حاشیه ای به صورت تكرار یك در میان یك لته ی عمودی و یك چادر شخلكی

چار غكی :حاشیه ای به شكل برگهای موربی كه سرهای آنها دوبه دو به هم می چسبد

چپات اشتر:چپات مایگان قالی به شكل گل بزرگ هشت ضلعی با میان مایه شش ضلعی كه به چهار قسمت تقسیم می شو دكه دو به دو با هم متقابل به راسند

چتر:نقشی شبیه به یك مرغك دو قلابی یا ساقه ای كه یك سر آن دو شاخه ای كوتاه است

چراغ آویزی:نقش یك چراغ آویزدار یا پایه دار

چغك:درخت سیاه تومه ك هاز پوست و ریشه های آن رنگ دارچینی روشن تا قهوه ای سرخ فام به دست می آورند.

انواع هنرهای دستی در بلوچستان

سفال:

مصنوعاتی که از سفال به دست می آید عبارتند از: کاسه، دیگ، کوزه، جام قدح، پارچ، لیوان، بشقاب و بخور دان و... سفالها کاربری های متفاوتی دارند از جمله ظروف آماده ساز یو نگه داری مواد غذایی، اسباب بازی، لوله های آب، سینی های مسطح، خمره های بزرگ برای نگهداری خرما،... ( اقتصاد آسیا، 1383،ص 255) بعضی از نمونه های تزیینات روی سفال کلپورگان عبارتند از: چﭦ، گیلوک،ﭨکهوشک، کونلو کولپ

سوزن دوزی:

سوزن دوزی با دو طرح ساده و مرکب انجام می شودکه عبارتند از:

1- طرحهای ساده عبارتند از:

جَوک، روچ بر، چکن، جالار، بتنو، صبا صبا، کَشّکِّ، کِتّارپادًگ، مرگ پانچ، کُپّک،ﭨﭨک، پُرّک، ماهءُ روچ، دارُک، گورچًم، مًندءَ بلُو، بورُّک، بهار، چَمّ ماهیگ، بُنُک، گل، ﭨﭨک، کیتون، کلمپُرُک، شیرازه(شیرازگ) هانگُل، پنچ آدینکی، پیتی، مرچک، پلیوار، پًردیسی، هشاس، شولُک، ﮈکک، پرکار، سبزو، دِّژ، چوﭨل، پراییز، کلاهی چکن، وتک، بسکوت دوچ، ﭨک، سرطائوس، نُه آدینکی، گل سُهر، قلب جوانان، کیچی روچ، کوه بندر

2- طرح های مرکب عبارتند از:

سراوانی دوچ، کوﭨه دوچ، هفتصد آدینکی، ﭨِکءُ زرافشان، (گوربند) تلو موسم، بال کبودر، کّپءُ نال، پادنُنّک، تاج پادشاه، کُردلک، گِرءُهِّل، موسم پرکار، گلکُندی، گل ایرکش، گل کوتین، موسم سندوکی، دل بنده، شمس بانور، شیرین جنکّ، کانچ کبات، دلکشءَ دستمَرس، محراب ﭨک، مورت تاک، بکالو(کاند) چَندن هار، چًم مُژه، زه شیرگ، گل گلدان، کوه سر عاشق، سیه دوچ، چَم بروان، سه اُک پرکار، سُبک سوچن، (دکالی)، فرهنگ مردم، 1385، صص 113-99).

منبت کاری:

بافندگی: انواع بافته های استان که در آنها مظاهر هنری نیز به نحوی جلوه گر است عبارتند از: قالی، قالیچه، کناره قالیریال خورجین، پشتی، گلیم، مال بند، مهاربند شتر، زیر انداز، چادر شب، سفره نان ( شیکن/ پرزونگ)، کناره، سجاده، جوال.

حصیر بافی:

بعضی از مصنوعات مهّم که از برگ داز (نخل وحشی) به دست می آیند و جلوه های هنری در آنها پدیدار است عبارتند از: حصیر در انواع مختلف، ریسمان، سبد، کمربند برای بالا رفتن از درخت خرما (پَرُند) ظرف نگهداری غلات و حبوبات (کُپس:kops)، ظرف نگهداری خرما (پات)، جای دسمال کاغذی، بادبزن، اسباب بازی، کلاه، کفش (سواس)، لوازم تزیینی منزل، جارو، لیوان آبخوری، سینی، جانماز، جای نان، صندوقچه لوازم آرایشی، لانه مرغ، پرده حصیری .

جواهر سازی (زرگری):

جواهراتی که در استان رایجند عبارتند از : زیورهای سرو صورت و مو، گوشواره ها، گردن بندها، سینه ریزها، گلوبندها، زیورهای دست و پا شامل دستبندها، بازوبندها، پابندها

جنس زیور آلات عبارتند از: 1- زیور آلات ساده 2- زیورهای نقره 3- زیورهای طلا

- زیور آلات ساده از مهره های بدلی و سنگ ساخته می شوند.

- زیور آلات نقره ای مانند تاییت( تعویذ، دعا)، سربند، مودی، چلّه (انگشتر)، سنگه، پادیک، پلوه.

- زیور های طلایی از طلا با طرحهای بسیار زیبا و تلفیق آن با سنگ ها و گوهر های قیمتی ساخته می شوند. از آن جمله عبارتند از: سنجاق سینه، چله(انگشتر) دُرّ، نالک، دربجه، چلمب، ﭨِک، بارس، والی، کید، گیکو، گنبد، هار، پُلّک، شمشک، مُهر، جزّع، گوگاب، دلربا، نَمُرد، مزیبری، باهوبند، النگو، مورت.

لوازم تزییناتی:

این هنر که بیشتر به نام سکه آینه دوزی مشهور است، تولیدات آن اغلب جهت تزیین قسمت پایین تخت خواب ها، حاشیه بالای دیوار اطاق های پذیرایی، آویزهای سه گوش در چادرهای عشایری، آذین بندی حیوانات سواری مانند شتر، اسب الاغ و اخیراً در تزیین وسایط نقلیه مانند اتومبیل و موتور سیکلت به کار می روند.

ادوات موسیقی:

ابزار و آلات موسیقی که در طرحها و نقش های گوناگون با تزییناتت هنری که روی آنها انجام می شود و در استان معروفیت دارند عبارتند از: قیچک(سرود)، تنبورگ(تنبیره) رباب، بنجو، ﮈیمبوک، دُهل، نًل، دف(دایره) کوزه، تشت، دروکل، دَپ چنگ، سُرنا.

ادوات کشاورزی:

ابزار و آلات کشاورزی که در طرحها و نقش های مختلف با تزیینات هنری که روی آنها انجام می شود و در استان معروفیت دارند عبارتند از: انواع داس ها، بیل ها، بیل چه ها، کلنگ ها، دیلم ها، خیش ها.

توتن و لنج سازی :

توتن نوعی قایق یا بلم محلی است که در دو نوع بزرگ و کوچک جهت حمل و نقل مسافرین، صیادان ماهی، و شکارچیان پرنده در دریاچه هامون و در بخش های سیستان استفاده می شوداین قایق از نوعی نی با نام "توت" ساخته می شود و به همین مناسبت به آن توتن یا توتی می گویند صنعت توتن سازی به دلیل جانشینی آن با قایقهای موتوری و تندرو، در حال فراموشی است (رحیمی،1381ص64) لنج سازی یکی از قدیمی ترین و مهمترین صنایع مردم چابهار بوده و رابطه مستقیمی با حمل و نقل کالا، تردد مسافر و صید و صیادی و امور مربوط به شیلات داشته است. در حال حاضر ساخت لنج در شهرستانهای چابهار و کنارک توسط استادان ایرانی و پاکستانی با روشهای سنتی و بدون نقشه و رعایت استاندارد ساخته میشود این لنج ها که در طرحها و اندازه های مختلف ساخته شده و با تزیینات هنر یآراسته میشوند صحنه بدیعی در ذهن بیننده ایجاد میکنند.

زیورآلات منطقه‌ ی بلوچستان :

قرن‌های متمادی است كه فلز جاودانی و درخشنده‌ی طلا اهمیت زیادی را درزندگی و تاریخ بشر داشته است . دربسیاری از نقاط جهان برسر تصاحب طلا ،‌ جنگهای فراوانی به وقوع پیوسته و چه بسا كه بعضی از تمدن‌ها به خاطر این فلز با ارزش از صفحه روزگار محو و نابود شده‌اند .

جنگ انگلستان و اسپانیا برسرطلای سرزمین آمریكا و جنگ انگلستان با ترانسوال برسرطلا و الماس آفریقای جنوبی رخ داده و درحقیقت این معادن و گنجینه‌های طلا و جواهر بوده‌اند كه انگیزه‌ی وقوع بسیاری از جنگهای داخلی و خارجی را به‌وجود آورده‌اند .

امروزه‌جواهرات همراه با طلا و فلزات با ارزش به عنوان نوعی پشتوانه مالی و سرمایه‌ مورد توجه هستند كه فضای كمی را اشغال می‌كنند و عمل آنها با سهولت انجام می‌شود . دراین میان طلا سیمای روشن و تابنده‌تری دارد زیرا با دستهای ماهر و توانمند جواهرسازان به صورت اشیاء ظریف و زیبایی درمی‌آید كه آثار هنری باارزش موزه‌ها را تشكیل می‌دهند .

آثار فلزی متعدد و فراوانی كه امروزه موزه‌های داخلی و خارجی و مجموعه‌های خصوصی را درسراسر گیتی زینت بخشیده ، بیانگر این حقیقت است كه صنعتگران و هنرمندان ایرانی در دوره‌های مختلف تاریخی چه پیش از ظهور اسلام و چه بعد از آن درساختن اشیاء فلزی از مهارت خارق‌العاده‌ای برخوردار بوده‌اند .

به هر حال بدون تردید در روزگار ما نیز فرزندانی از این مرز و بوم همانند پیشینیان خود پدید آورنده‌ آثار ارزشمند هنری و صنایع ظریفه‌ای هستند كه درسطح جهانی از درخشش خاص و بی نظیری برخوردار است . امروز شمع وجود هنرمندان و صنعتگران مادركارگاه‌ها پرتو افشانی می‌كند ، اما متأسفانه تاكنون كمتر به نور آن نگاه كرده‌ایم و حال آنكه شاهكارهای هنری ساخته و پرداخته است آنان از چنان جلوه‌ای نزد بیگانگان برخوردااست كه گاهی به وجود چنین استادان چیره‌دست و ماهری دركشور ما غبطه می‌خورند . درشرایط كنونی احساس می‌شود كه تجربه ، فن و هنر این هنرمندان به عنوان یك سرمایه ملی باید حفظ و نگهدای تا تجربه و دانش تخصصی آنان به نسلهای آینده انتقال یافته . گنجینه‌هایی كه امروزه درسینه‌ها محفوظ مانده است هرگز درزیر خاك مدفون نشوند . این امر میسر نیست مگر از طریق آموزش و انتقال علم و دانش و هنر استادان فن به هنر جویان دركلاس‌های درس و كارگاه‌های آموزشی .

بنابراین به نظر می‌رسد به منظور اشاعه دانش و هنر طلا و جواهر سازی تأسیس مراكز آموزشی درمقاطع تحصیلی مختلف ضرورتی انكار ناپذیر باشد.

زیور های زنان درگذشته دور:

از آغاز بشریت تا كنون ، انگیزه‌های گوناگونی چون تفاخر ، تواضع ، پایگاه اجتماعی ، دین و خرافات انسان را به تزئین تن خود برانگیخته . موقعیت اجتماعی انسان‌های نخستین كه از بررسی چگونگی استفاده آنان از استخوانها ،‌ پرهای پرندگان ، دندانها و پنجه‌های جانوری كه مواد غذایی‌شان را تشكیل میداد ، به دست می‌اید حاكی از مهارت آنها درصید و شكار است . گیره‌های شبیه سوزن درست شده از تراشه‌های استخوان از ضروری‌ترین اجزاء پوشاك انسان‌های غارنشین بوده‌است . قدیمی‌ترین زیور شناخته شده درناحیه‌ای به نام « لاكنیا » درفرانسه به دست آمده است كه شامل مهره‌هایی ازجنس دندان و استخوان حیوانات است . این اشیاء را كه ظاهرا به عنوان زیور مورد استفاده بوده چهل هزار سال پیش انسان‌های نئاندرتال ساخته‌اند . حلقه‌هایی از گل و میوه احتمالا نخستین زیورهای مورد علاقه‌ی انسان بوده است . اگر چه هیچ گونه اثری برای اثبات این مدعا دردست نیست ، اما اینكه متداولترین ماده‌ی جواهرسازی درتمامی قاره‌ها و درطول قرن‌ها به صورت میوه و حلقه‌های گل تصویر شده‌است ،‌شاید دلیل قانع كننده‌ای باشد . درگذشته ساخت زیورها با تأكید و تكیه برمواد آلی و حفظ كیفیت و اشكال طبیعی این مواد صورت می‌گرفته است مواد مورد استفاده با توجه به استعداد و نوع زندگی سازندگان آنها از تنوع خاصی برخوردارند .

گذر زمان نشان داده است كه تمایل به آراستن درمیان انسان ها نه جنبه‌ی اقتصادی داشته نه درانحصار نژاد و قوم خاصی بوده است ،‌ بلكه همگی آنها برای جلوه گری بیشتر خود ، متعلق به هر طبقه و قومی همچون یك نیاز حیاتی و حتمی به هر چیز مناسب خودآرایی دست برده‌اند و درهر زمانی وسایل موجود را ازطلاو نقره ،‌ مفرغ و آهن تا گچ و سنگ و صدف به كار گرفته‌اند ،‌ این چنین سماجت و تمایل به آراستن ،‌ شاید ناشی از خوی نهادی باشد ، ‌ولی به هر دلیلی كه باشد ، مردان همیشه اینكار زنان را ستوده‌اند و از راه تهیه زیور برای آنان ،‌هم زیورسازان را به كار خود دلگرم كرده‌اند ،‌ و هم با دادن این قبیل پیشكشی‌ها به زنان ، رضایت خاطرشان را فراهم نموده‌اند .

فلزات و سنگ‌های قیمتی از دیرباز دردست‌های ماهر بشر به شكل‌های تزئینی و هنری درآمده است تاچون زیور شخصی ، یا ازجهت حیثیت اجتماعی ، و نهایتاً در راه نیات آئینی به كار برده‌شود . یافته‌های باستانشناسی و تصاویر برجسته‌كهن نشان می‌دهد كه ایرانیان همیشه در این هنر ، ذوق ویژه‌ای داشته‌اند .

برمبنای مدارك فراوان می‌توان گفت كه این كار همچنان از دیرباز تاكنون ادامه داشته‌است . سرهنگ دروویل نوشته : « اشتیاق زنان ایرانی به زیور و زر تاحدی است كه گمان نمی‌رود زنی درایران بتوان یافت كه فاقد آن باشد . هر پیشه‌ور بی نوایی نیز برای ایجاد محیط آرام درخانه‌ی خود ناگزیر است كه تن به محرومیت بدهد ، و چیزی از زر و زیور برای زن خود فراهم سازد.

خودآرایی درایران مانند سایر مناطق دنیا هیچگاه منحصر به زنان نبوده و تمایل به آراستن در میان مردان نیز رواج داشته است . گردنبندهایی از صدف ترتیب می‌دادند ، و حلقه‌ی انگشتری و دست بند را از صدف‌های بزرگ یا سنگ‌های نرم می‌ساختند به احتمال زیاد خالكوبی و آرایش صورت هم معمول بود ،‌ مواد آن را به كمك دسته‌ هاون كوچكی درهاونی ظریف نرم می‌كردند .

انسان غارنشین ،‌درآغاز آشنایی با نخستین فلزی كه می‌بایست به كار برد ،‌ دریافته بود كه مس ، نرم و قابل تورق است ، اما هنوز طرز آب كردن آن را نمی‌دانست . صنعت فلزكاری به ترقی خود ادامه داد . مس را آب كرده و كارهای ریخته‌گری را انجام می‌دادند . پیشه‌ور ، ساختن لوازم آرایش را آغاز كرده بود . آینه را ( كه صفحه‌ای هموار بااطراف اندك برآمده بود) ساخت و سنجاق‌های بزرگ با سر نیمكره‌ای به وجود آورد . جواهرات بیش از پیش تنوع می‌یافت و از حیث مواد غنی‌تر شد ،‌ علاوه برصدف و عقیق و فیروزه‌ ،‌ مهره‌ها و حلقه‌هایی از سنگ لاجورد و یشم سبز مورد استفاده قرار گرفت .

در آغاز هزاره‌ی سوم پیش از میلاد درایران ،‌ درسیلك كاشان هنگامیكه مرده را دفن می‌كردند ، ‌لوازم مختلف مرده نیز همراه او بود . مرده را با زیورآلات زیادی می‌آراستند و آنها عبارت بودند از زینت‌آلات نقره‌‌ ،‌ صدف ،‌ طلا و زیورهای دیگر ،‌ گوشواره‌هایی‌كه از طلا یا لاجورد ساخته می‌شوند ،‌ دستنبدهای نقره و گردنبندهای بلند كه با مهره‌های طلا ، نقره ، ‌لاجورد ، ‌عقیق و سنگ سفید تهیه می‌شدند .

این آگاهی‌‌ها بدست آمده از طریق آثار حفاری شده ،‌ و توجه به زیورهای مدفون با مرده‌ها ( چنانكه استنباط محققان است ) می‌رساند كه به هر جهت زیورآلات از واجبات زندگی مردم و جزو لوازم حتمی شكوه و بزرگی بوده‌ ، و می‌باید كه با هر كس درگور او ( برای جلوه‌گری درجهان دیگر ) همراه باشد و كاملاً جنبه‌های اعتقادی داشته و به این صورت مرده درعالم خاك دارای حیات می‌شده است .

زیورآلات كشف شده از مقابر ،‌ نشان می‌دهد كه مردم اولیه آنچنان به آنها پایبند بوده‌اند كه الهه‌های خود را نیز به زیور‌‌آلات می‌آراسته‌اند .

تاریخچه زیورآلات بلوچستان :

عصر فلز ،‌ دوره مهمی درتارخ زیورآلات درجهان است . درعصر ماقبل تاریخ برحسب اتفاق سنگ‌هائیكه دارای مس بودند درمجاورت آتش قرارگرفته و انسان ماقبل تاریخ تكه‌های براق فلز را كه براثر ذوب از سنگ جدا شده بود ،‌ مشاهده كرد و بعد فهمید كه این فلز را می توان كوبید و به اشكال مختلف درآورد و نیز متوجه شد كه استفاده از آن دربسیاری از جهات برای ساختن اسلحه و ادوات به مراتب بهتر از سنگ است . مس برای آلات زینتی به كار رفت و همچنین لوازم جادو و طلسم كه انسان ماقبل تاریخ بدان اعتقاد داشته‌ و بدین وسیله خود را از ارواح خبیثه محافظت می‌كرد ، از آن ساخت .

درمنطقه بلوچستان و سیستاتن و دشت قزوین ، آثار كوره‌های ذوب فلز كه شاید قدیمی ترین كوره‌های ذوب فلز درجهان باشند دیده شده است . پیدایش عصر مس درناحیه‌ی بین النهرین به واسطه معادن موجود دربلوچستان بوده‌ ،‌ زیرا درسرتاسر بین‌النهرین ناحیه‌ای یافت نمی‌شود كه دارای معدن مس باشد ، ولی عصر مس دربین النهرین پدید‌ آمده‌است و اما سرتاسر بلوچستان از نصرت‌آباد تا چابهار معادن خیلی قدیمی كه مس از آنها استخراج می‌شده وجود دارد . مس از طریق دریا به سومر حمل شده و به شهرهایی از قبیل اور و غیره برده می‌شد.

به مرور ذوب مس و ریخته‌گری و صنعت قالب سازی و ساخت مجسمه سفالین توسعه یافت . این فن درطول جاده جنوبی تا سیستان كشیده شد و از آنجا به سرزمین بلوچستان و دره سند سرایت كرد .

عهده مفرغ درایران سابقه‌ای تا حدود دو هزار سال پیش از میلاد دارد . از بررسی‌های باستانشناسی دردره‌ی سند و غرب آن دربلوچستان ،‌ویرانه‌های تعداد زیادی از قرارگاه‌ها را متعلق به عصر مفرغ پیشین ، نشان می‌دهد كه می‌توان برای توصیفشان واژه شهر را به كار برد . درواقع بیشتر این شهرها می‌بایست چون مراكز حوزه‌های كشاورزی بنیانگذاری شده باشند . گرچه دریكی دو مورد هم می‌توان استنباط كرد كه برخی از عوامل یا ملاحظات تجاری ،‌درانتخاب محل و خصوصیات شهری مؤثر بوده است .

ویل دورانت می‌نویسد: « دكتره ،‌ فرانكفورت درسال 1932 میلادی ( 1311 ه . ش ) در ویرانه‌های یك دهكده بابلی ـ عیلامی در تل اسمار كنونی ، مهره‌ها و مهرهای سفالی از زیر خاك درآورد كه به نظر او آنها را درحدود 2000 سال قبل از میلاد ،‌ از موهنجودارو به آنجا برده‌اند . دكتر هال معتقد است كه سومریان فرهنگشان را از هند گرفته‌اند ،‌ولی هم سومریها و هم هندیان آغازین را ازیك اصل و فرهنگ مشتركی می‌داند كه بلوچستان بوده است .بنابراین می‌توان گفت كه هندیان و سومریان فرهنگ خود را ازبلوچستان گرفته‌اند ،‌و نه تنها این سرزمین با تمدن نواحی باستان واقع درغرب درارتباط بوده بلكه با تمدن پیش از تاریخ نواحی شرقی نیز هماهنگی داشت و درحقیقت بلوچستان واسطه‌ی تمدن قدیم شرق و غرب نیز بوده‌است » .

تا اینجا به این نتیجه می‌رسیم كه بلوچستان به علت دارابودن معادن و پیشینه‌ی فرهنگی می‌توانسته از قدیم الایام محل ساخت زیورآلات باشد . حال می‌پردازیم به اینكه چه دلایلی دراین منطقه باعث استفاده از زیورآلات شده است .

زینت‌آلات درشرق همیشه هم زیبنده‌ی اندام و جامه بوده و هم نشان حشمت و آبرو به راستی نیز درخشش فلزهای گرانبها ، صدای النگو و لرزش گوشواره ،‌ به خصوص اگر مكمل جامه‌های سنتی باشد ،‌ بسیار دلفریب است .

زینت‌آلات مهم‌ترین تملك زنان ازدواج كرده بوده و هست كه به عنوان بخشی از بهای عروسی آنها توسط خانواده داماد به عروس داده می‌شود .

زیورآلات این نواحی همیشه به سفارش ساخته می‌شود و به دلیل اقتصادی ،‌انها را درروستاها كمتر به صورت آماده می‌توان یافت . درساخته‌ها و سفارشات روستایی ،‌ نقره بیشتر بكار می‌رود ، حال آنكه درشهرها طلا رایج‌تر است و وسیله‌ی بهتری برای سرمایه‌گذاری به شمار می‌رود . گذشته از طلا و نقره ، آمیزه‌ ( آلیاژ‌ ) های فلزی و مهره‌های پلاستیك به رنگ طلایی و فیروزه‌ایی نیز اغلب به كار می‌رود . یاقوت‌های مصنوعی هم از رنگ صورتی روشن تا سیر ، خواستاران بسیار دارند ،‌ همین گونه مرواریدهای مصنوعی و سنگ سفید درجاهایی كه مروارید در دسترس نباشد معمول است . گاهی اوقات كهربا نیز مشاهده می‌شود . از میان سنگ‌های ویژه زینت‌آلات ، فیروزه مصرف بیشتری دارد چون درخراسان معدن آن یافت می‌شود .

منظور از زیورآلات سنتی دربلوچستان ،‌ زینت‌لات سنتی شهری ، روستایی و مردم چادرنشین بلوچستان می‌باشد كه به عنوان یك منطقه‌ی فرهنگی درنظر گرفته شده‌است ( بلوچستان كه محدود به مرزهای ملی كنونی نیست ) زیرا از لحاظ فرهنگی خصوصاً استفاده از زیورآلات آنچنان رابطه‌ی تنگاتنگی ما بین ساكنان مناطق بلوچستان ایران و پاكستان وجود دارد كه كشیدن هرگونه مرزی را غیر ممكن می‌سازد . دلیل دیگری كه وجود مرز را دراین منطقه كمرنگ می‌كند این است كه بسیاری از سازندگان طلا دراین منطقه سفارشات خود را از روی كاتالوگ و كتاب‌های منتشر شده در پاكستان می‌پذیرند به طوریكه پیداكردن نقوش خاص منطقه را با مشكل روبرو می‌سازد به هر طلا فروش و جواهرسازی كه درمنطقه بلوچستان سری بزنید و قصد داشته باشید سفارشی بدهید یكی از این كاتالوگ‌ها را در برابر شما می‌گشایند كه به گفته‌ی خود زرگر حدوداً از 25 تا 30 سال قبل استفاده از آنها مرسوم شده و دیگر به ندرت اتفاق افتاده است كه طلا ساز یا نقره‌كار سوای بازار ،‌ دست به آفرینش . خلق اثر هنری بزند كه منشاء‌ آن تمام خواسته‌ها و اندیشه‌های خاص منطقه خودش باشد .

درحال حاضر برای تهیه‌ی زیورآلات سنتی كه دركارگاه‌های كوچك محلی ساخته می‌شوند ،‌طلا با عیار 24 مورد استفاده قرار می‌گیرد . اكنون تولید جواهرات نقره‌ای دربلوچستان متوقف شده‌است و نقره‌كارانی كه امروزه به كار مشغول هستند ،‌ كارشان اساساً به كارهای مرمت ( تعمیر ) مختص می‌شود .

همچنین باید یادآور شد كه برخی از زینت‌آلاتی كه درسیستان و بلوچستان و هرمزگان به دست آمده از دیدگاه نگاره و نقش همانند یكدیگرند اگر چه شاید به نامهای گوناگونی خوانده می‌شوند . این همانندی با توجه به همسایگی این نواحی و مهاجرت عشایر ،‌ طبیعی است ، بنابراین كشیدن مرز مشخصی بین ‌زینت‌آلات عامیانه و محلی بلوچستان از زینت‌آلات دیگر مناطق ایران نیز بی‌نهایت مشكل است . بازوبندها‌ ،‌ مچ‌بندها ،‌ پاآورنجها ،‌ و سربند ها را به راحتی می‌توان درزینت‌آلات مناطق دیگر ایران یافت . زیوآلات و جواهرات را دراین منطقه نمی‌توان دقیقاً طبقه‌بندی كرد . حتی مروری برسفرنامه‌های گذشته دریافتن طبقات مختلف به ما كمكی نمی‌كند.

تاكنون روشن شده كه طبقه بندی جواهرات درهر منطقه از جهان برطبق قبیله‌ی مخصوص با گروه محلی است و این كاراگر چه ممكن است ،‌ خیلی مشكل باشد .

آنچه از كتاب‌های تارخی دریافت می‌شود این است كه نقره‌كاران زیادی دراین منطقه وجود داشته‌اند و جواهرات به طور عمومی استفاده می‌شده است . محدود بودن اطلاعات دراین زمینه بدین علت است كه جهانگردان فرصتی برای دیدن زینت‌آلات زنان به دلیل پنهان بودن درزیر لباس‌هایشان ،‌ نداشتند .

به نظر می‌آید ،‌ به خاطر این مشكلات مناسب‌ترین راه برای نمایش زینت‌آلات دراین فهرست طبقه‌بندی آنها براساس طریقه‌ی پوشیدن آنها می‌باشد .

انواع زیورآلات زنان بلوچ:

زیورآلات مربوط به سر:

1- كید Kaied:

معنی واژه‌ی كید در زبا بلوچی یعنی مهار (كید كردن: مهار كردن) از آنجائیكه گوشواره‌های زنان بلوچ منطقه‌ی مكران به جهت سنگین بودن آنها و جلوگیری از پاره شدن لاله‌ی گوش اقدام به استفاده از كید می‌نمایند كه این كید هم از جنس طلا، نقره، پارچه و نخ هم می‌تواند باشد و امّا كیدی كه در هنر زیورآلات سنتی مرسوم است عبارت است از: نواری طلایی كه در قسمت فوقانی سر قرار می‌گیرد و از دو طرف به گوشواره‌ها متصل می‌شود. كید در فواصل معینی دارای چنگهایی است كه در موی سر فرو می‌روند و باعث ثابت شدنش بر روی سر می‌شوند. كید انواع مختلف دارد از جمله كید زنجیری، كید صدی، كید دور گوش و غیره.

كید تشكیل شده از دو ردیف زنجیر و دایره‌های نیمه محدب (شمس) كه به یكدیگر متصل می‌باشند و در مركز به یكدیگر متصل می‌شوند قطعه دایره‌ای شكل مركزی توسط نگینهای یاقوت یا فیروزه تزئین گردیده كه بدان نیز بلوچی شمس گویند.

2- شمس Sams-Samse :

محل استفاده‌ی شمس روی پیشانی می‌باشد. شمسه به گروهی از زیورآلات طلایی گفته می‌شود كه از روی سر آویخته گردد. نوعی از آن به وسط كید متصل شده و روی پیشانی قرار می‌گیرد. نوع دیگر شمس از یك طرف سرآویخته میشود (تقریباً روی گیج‌گاه قرار می‌گیرد) این شمس از نوع شمس در منطقه سرباز و ایرانشهر مورد استفاده بیشتری دارد. شمس یا شمسه از قطعات بسیاری تشكیل شده و شاید به دلیل آویزهای متعدد آن و شباهت به خورشید به شمس اطلاق می‌شود كه برای تزئین آن از نگین‌های فیروزه و یاقوت استفاده می‌شود.

2- سربند Sarband :

دور پیشانی و سر قرار می‌گیرد و تشكیل شده از قطعات دایره‌ای شكل از جنس نقره به صورت قالبی (به تعداد 7 عدد) كه كنار هم به ترتیب روی پارچه تیره‌ای (مشكی، زرشكی) دوخته می‌شود. لبه پایینی سربند از تعدادی (20 عدد حدوداً) تاك (برگ) تشكیل شده كه در میان تاكها در مركز سربند یك شمسه نقره‌ای دوخته می‌شود كه برای تزئین آن از نگین (فیروزه، عقیق) استفاده می‌كنند. در بعضی موارد و شمسه مثلث شكل نقره‌ای كه در دو طرف قرار می‌گیرند نیز دوخته می‌شود. سربند بر روی پیشانی قرار گرفته و دوسر پارچه در پشت سر به یكدیگر گره می‌خورند.

زیورآلات مربوط به گوش:

1- باری Bari :

محل استفاده‌ی آن در غضروف گوش می‌باشد. زیوری طلایی است كه از یك مفتول به طول تقریبی 7 سانتی‌متر كه بعد از عبور از دستگاه نورد چكش‌كاری شده تا آن كه قطر یك طرف آن به حدود 4 میلیمتر و طرف باریكتر آن به حدود 2 میلیمتر برسد كه این زیور به لاله گوش متصل می‌شود.

در بعضی موارد برای زیبایی بیشتر زنجیری به آن متصل می‌كنند كه اصطلاحاً به آن بند باری گفته می‌شود و طرف دیگر آن توسط حلقه‌ای به كید متصل می‌شود. سطح مقطع باری دایره‌ای شكل است.

2- چلمب Colomb :

مربوط به بغل سر، كنار پیشانی می‌باشد. این زیور از كید آویخته و در كنار گونه قرار می‌گیرد. برای تزئین این زیور از مروارید، یاقوت، فیروزه (كه اصطلاحاً به آن سبز یا سبزه نیز می‌گویند) گلها دانه استفاده می‌شود. شكل قسمت اصلی چلمب به شكل نیمكره‌ای است كه در كتاب زیورهای زنان ایران به این فرم اصطلاح كلاه خود را اطلاق كرده‌اند. در وسط این نیمكره یك یاقوت درشت قرار دارد. همچنین از قسمت انتهای لبه نیمكره آویزهایی از برگهای طلایی، مروارید، فیروزه به وسیله حلقه‌هایی به آن متصل است.

3- دُر Dor :

در لاله گوش قرار می‌گیرد. یك نوع گوشواره سنتی منطقه بلوچستان می‌باشد كه در قسمت نرمه گوش آویخته می‌گردد كه فرم اصلی آن شامل یك نیم‌كره توخالی بوده كه از مرز درونی مفتول ضخیم كه بدان جوش داده‌اند بیرون آمده است كه این مفتول به طول 2 سانتیمتر می‌رسد كه هر چه به انتها بیرونی آن می‌رسد باریكتر می‌گردد كه در هنگام استعمال آن مفتول به صورت مارپیچ در پشت گوش پیچیده می‌شود كه در این مفتول برای زیبایی بیشتر از دیگر زیورآلات بلوچی استفاده می‌گردد مانند گلهادانه، لپو، سبزه.

قراردادن در بر روی گوش و یا به اصطلاح محلی (پیچیدن دُر) توسط زرگر و یا زنان باتجربه در این كار انجام می‌شود.

4- گلها دانه Golhadane :

یكی از تزئینات مورد استفاده در دُر می‌باشد كه برای زیبایی بیشتر گوش استفاده می‌گردد. فرم آن به صورت دو مخروط چسبیده به هم می‌باشد كه رئوس آنها قطع شده‌اند. كه این فرم براساس اتصال حلقه‌هایی كه اندازه‌های مختلف دارند به دست آمده است. گلها از یك جداره توری مانند كه بر اثر چیدن دانه‌های طلا بر روی حلقه‌های متصل شده می‌باشد تشكیل شده است. بزرگی و كوچكی گلها نیز بستگی به بزرگی و كوچكی دُر دارد كه هرچه دُر بزرگتر باشد تعداد حلقه‌های تشكیل دهنده در ساخت گلها نیز بیشتر می‌شود.

5- لپو Lepo :

یكی از ملحقات دُر می‌باشد كه برای تزئین بیشتر دُر استفاده می‌گردد و موجب زیبایی برش می‌گردد لپو تشكیل شده از یك مكعب چند وجهی توخالی كه برای ساخت آن از طلای عیار نسبتاً پایین‌تر از طلای دُر استفاده می‌گردد برای تزیین لپو از یك بتی (نوعی فرم در ساخت زیورآلات بلوچی) كه به صورت برگ بریده شده و بانگینهای (یاقوت و فیروزه) تزیین شده است استفاده می‌كنند اندازه لپو می‌تواند برحسب اندازه دُر متغیر باشد هرچه دُر بزرگتر باشد لپو نیز بزرگتر می‌گردد و بالعكس.

6- والی Vali :

محل استفاده‌ی آن غضروف گوش می‌باشد، زیوری است از جنس طلا كه طول تقریبی آن مانند باری می‌باشد این مفتول بعد از ورود از دستگاه نورد چكش كاری شده تا ذآنكه قطر آن به حدود 4 میلی‌متر برسد. سطح مقطع این زیور مربع می‌باشد.

بعد از به دست آمدن ضخامت مورد نظر آن را به شكل حلقه‌ای در می‌آوردند و مفتول ظریفی را از میان حلقه والی می‌گذرانند. لازم به ذكر است كه قسمتی از زیور كه از لاله گوش عبور می‌كند به صورت مفتول ظریفی درآمده كه بعد از عبور از گوش در طرف ضخیم آن قلاب و در جای خود محكم می‌شود.

7- تائیدوك (قاب قرآن) Taidok :

زیوری است از جنس طلا به شكل مكعب مستطیل در اندازه‌ی حدوداً mm 30 * 27 كه بر روی آن به وسیله حلقه (كد) و دانه‌های طلایی تزئین می‌كنند. این زیور در ابتدا برای قراردادن آیات و دعا به كار می‌رفته، ولی امروزه تنها به عنوان یك زیور و معمولاً با دُر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

زیورآلات مربوط به بینی:

1- پلك Polok :

پلك با اشكال مختلف و متنوع ساخته شده و محل نصب آن در دو طرف جلوی بینی است. حجم و اندازه پلك نسبت به دیگر زیورآلات زنان بلوچ كم و كوچك می‌باشد پلك را دختران بلوچ بعد از ازدواج استفاده می‌كنند. پلك ممكن است انواع و اقسام متفاوت داشته باشد. كه بیشتر از نوع ساده، مدور و سبك آن استفاده می‌كنند. برای نصب كردن پلك بینی را سوراخ می‌كنند و مروارید یا فیروزه و یاقوت را روی آن نصب می‌نمایند.

2- پلو ـ پلوه Polo :

آویز بینی می‌باشد، كه این زیور برای تزئین بینی استفاده می‌شود كه در جلوی بینی و در نرمه دیواره‌ی قائم داخل بینی آویزان می‌گردد فرم اصلی پلو بدین صورت می‌باشد كه یك شی‌ء مجوف به شكل بیضی از طلا به نگین بر روی آن قرار می‌گیرد و از دو سو بالا و پایین نگین توسط بستهایی در جای خود محكم می‌شود. نگین پلوه از جنس فیروزه می‌باشد. در بالای دیواره و نگین مفتولی قرار دارد كه انتهای آن خم گردیده و پلو توسط آن به بینی آویزان می‌شود.

زیورآلات مربوط به گردن:

1- دندان پاچ Dandan Pac :

یعنی خلال دندان وسیله‌ای تزئینی می‌باشد كه علاوه بر مورد استفاده روزانه به عنوان زیرنیز از آن استفاده می‌شود و توسط نخ یا زنجیر به گردن می‌آویختند شكل آن به صورت مثلث بوده كه به هر ضلع آن حلقه‌هایی متصل شده است. در حلقه‌های دندان پاچ علاوه بر برگهایی كه توسط زنجیر به آن متصل می‌شود وسایلی همچون موچین كوچك خلال دندان آویزان می‌باشد. جنس اصلی این دندان پاچ از نقره بوده و در قدیم‌الزمان زنان بلوچ از آن استفاده می‌كرده‌اند. برای تزئین بیشتر دندان پاچ از نگینهای فیروزه استفاده كرده‌اند.

2- زبادان Zobaddan :

یك حجم توخالی می‌باشد كه در داخل آن مشك و مواد خوشبو می‌گذاشتند و آن را به گردن توسط زنجیر و یا نخ ابریشمی می‌آویزند. فرم ظاهری زباددان بستگی به ذوق هنرمند سازنده آن دارد كه بعضی موارد برای تزئین بیشتر آن از نگین یا برگهایی كه توسط زنجیر به آن متصل است استفاده می‌كنند. زباددان از دو قسمت كلی تشكیل شده است كه یكی محفظه و دیگری قسمت در محفظه می‌باشد.

3- سینه‌ریز:

حدوداً از 25 تا 35 آویز نقره‌ای كه به صورت قالبی تهیه شده است. بر روی آویز وسط معمولاً نگین (عقیق) تعبیه می‌شود.این 25 آویز روی یك رشته نخ در جای خود قلاب می‌شوند كه طول هر كدام حدوداً 7 سانتی‌متر می‌باشد. هر كدام از این آویزها از چند تكه تشكیل شده كه به وسیله لحیم یا حلقه‌هایی به هم متصل می‌شوند كه در قسمت انتهایی آن به شكل دایره می‌باشد كه بر روی آن گلهای هشت پر توسط قالب نقش گردیده است. این گونه سینه‌ریزها برای طبقات كم درآمد جامعه ساخته می‌شده است.

4- كپگو Kapagu :

یكی از زیورآلات سنتیزنان بلوچ می‌باشد كه در ناحیه گردن بسته می‌شود. كپگو تشكیل شده از تعدادی نیم‌كره توخالی كه به صورت یك ردیف پشت سر هم بر روی یك پارچه دوخته می‌شود و طول پارچه مورد استفاده برای ساخت كپگو به اندازه دور گردن فرد می‌باشد كه آن را استفاده می‌كند تعداد كپگو می‌تواند از 9 تا 11 عدد متغیر باشد تزئینات روی كپگو می‌تواند از نگینهایی چون یاقوت و فیروزه باشد و یا می‌تواند از نقوشی باشد كه توسط جوش دادن دانه‌های طلا بر روی آن باشد. كپگو با حذف لفظی گو كه مختص بیان بلوچی در كلمه می‌باشد كپ با فتحه حرف پ باقی می‌ماند كه در فرهنگ لغات به هر چیز برآمده (ناظم بالاطباد) و هر چیزی كه به صورت توده و گنبدی شكل باشد و اصل قبه عرب همین كلمه است و از آنجا كه كپگو نیم كره‌های برآمده‌ای می‌باشد كه در ردیف كنار یكدیگر قرار می‌گیرند می‌توان استنباط كرد احتمالاً كپگو همان كپه باشد.

5- گروه Goeu :

گروه گل سر كلاه كودكان می‌باشد یك نوع زیور است كه بعنوان گردنبند استفاده می‌نمایند بدین شكل كه از سوراخ وسط آن گل ابریشمی (نخ ابریشمی رنگی) عبور می‌دهند و به جلو سینه آویزان می‌كنند فرم و شكل ظاهری آن همانند قیفی می‌باشد كه یك تكه استوانه‌ای كوچك بر روی یك سطح نیم كره توخالی متصل می‌شود كه در قسمت مركزی نیم كره نیز همانند استوانه‌ای توخالی بوده كه نخ ابریشم از آن عبور می‌كند. در رأس استوانه حلقه‌هایی وجود دارد كه به آنها نیز همان آویزها متصل می‌باشد. نقوش توسط پرس در روی گروه ایجاد می‌شود.

6- گلوبند Galiband :

این نوع زیور مورد استفاده زنان منطقه بلوچستان بوده و در اصطلاح بلوچ به گلی‌بند معروف می‌باشد. فرم كلی آن به این صورت می‌باشد كه ورقه‌های نسبتاً نازك و مربع شكل طلا در 7 قطعه و در اندازه‌های مساوی برش زده شده است. روی هر یك از این قطعه‌ها با طلا نقش‌اندازی شده است. هر كدام از قطعه‌ها در یك ردیف و پشت سر هم به یكدیگر وصل شده و ردیف بالا و پایین رشته را دانه‌های كروی شكل احاطه كرده‌اند. به هر یك از این قطعه‌های مربع شكل یك تكه ورقه دایره شكل طلا آویخته شده است كه نقش یك نوع مدال بر روی آنها قالب زده شده است. در كارگاههای زرگری منطقه به این نوع قالبها، قالب تك می‌گویند. دو سر انتهایی این رشته‌بندی جهت بستن به دور گلو تعبیه شده است.

7- باهوبند (موزیبری) Muzibri - Bahuband :

فرم باهوبند بدین شكل است كه از یك حالت لوله‌ای شكل كه سطح بیرونی آن زاویه دارگشته تشكیل شده است كه برسطح آن نیز نقوش ساده همچون ساقه و برگ نقش شده است. باهوبند را در قدیم به بازو می‌بستند و جنس فلز آن از نقره می‌باشد.

8- تعویذ (تائیددان «جای دعا») Taviz :

فرم ظاهری تعویذ بدین شكل می‌باشد كه یك حجم مستطیل در مركز می‌باشد و دو حجم استوانه‌ای در دو طرف حجم مركزی می‌باشند (البته متذكر شده كه فرم ظاهری تعویذ بستگی به ذوق و طرح مورد اجراء سازنده دارد) حجم و فرم تعویذ متغیر می‌باشد. همچنین اندازه ظاهری آن با توجه به استفاده تعویذ مشخص می‌گردد كه بعضاً تعویذ را به بازو و یا به گردن می‌اندازند. در داخل استوانه‌های كناری دعای نوشته شده را می‌گذارند و توسط دو حلقه كناری استوانه‌ها با نخ به دور بازو می‌بندند.

9- چوری Curi :

چوری نوعی النگو می‌باشد كه به فرم دستبند ساخته می‌شود طریقه ساخت آن از طریق كوبیدن در قالب می‌باشد طول آن بلندتر از النگو است. به صورتی كه طول بعضی از آنها 10 سانتی‌متر و یا بیشتر می‌باشد كه به قسمتهای 2 و یا 3 ردیفه تقسیم می‌شوند. نقوش یكنواختی بر بروی آنها حك شده است. در قسمت اتصال حلقه یا دایره استوانه‌ای شكل چوری بستهایی وجود دارد كه داخل یكدیگر كه باعث بسته و قفل شدن دو طرف دیواره استوانه به یكدیگر می‌گردد بستهای به كار رفته در چوری مانند لولا عمل می‌كند و خود آنها نیز استوانه‌های توخالی هستند كه توسط پین بلندی كه از بالا داخل تمامی آنها جای می‌گیرد پین توسط یك رشته زنجیر به چوری متصل می‌باشد.

10- هتلی یا سنگله بچه‌گانه (دستبند كودكان) Sangeye Bace :

نوعی دستبند می‌باشد كه از آن برای تزیین دست بچه‌ها استفاده می‌شده است. شكل آن به صورت حلقه بزرگی كه قسمتی از آن باز می‌باشد به صورتی كه دوسر حلقه نسبتاً از یكدیگر فاصله دارند. جداره حلقه به صورت مفتول ضخیم می‌باشد كه توسط چكش بر روی سندان پهن گردیده بر روی جداره بیرونی سنگه بچه‌گانه حلقه‌هایی جوش داده‌اند كه به آن تاكوی و برگهای متصل است كه از به هم خوردن آنها صدایی ایجاد می‌گردد.

11- سنگه Sange :

یك نوع دستبند می‌باشد كه زنان بلوچ از آن استفاده می‌كنند فرم ظاهری آن لوله‌ای شكل و به صورت دایره منحنی شده است كه دو سر آن جدا از یكدیگر است. در داخل فرم توخالی سنگه ریگهای ریزی می‌ریزند تا در هنگام جنباندن دست صداهایی بوجود آید. بر روی سطح سنگه شیارهای عمیق وجود دارد كه داخل آن شیارها توسط قلم فرورفتگی‌هایی ایجاد می‌كنند تا سطح صاف آن كمی تغییر داده شود.

12- گب Gab :

یك نوع النگو می‌باشد از جنس نقره كه مورد استفاده زنان بلوچ بوده است. مفتولهایی است كه در كنار یكدیگر جای گرفته‌اند و در قسمت میانی یك سطح مجزا می‌باشد كه به صورت نیم كره‌هایی برجسته خودنمایی می‌كنند كه در كنار یكدیگر قرار گرفته‌اند و به صورت ردیف درآمده است.

13- چله (انگشتر) Celle :

جنس چله از نقره می‌باشد كه به انگشترهای پركار و كم‌كار گفته می‌شود و برای تزئین نیز از نگین استفاده می‌گردد پهنای سطح انگشتر نیز متغیر بوده و به اندازه‌های مختلف می‌باشد كه اگر پهنای كم داشته باشد از مفتول نقره ساخته می‌شود و اگر پهنای آن زیاد باشد از ورق نقره برای ساخت آن استفاده می‌گردد معمولاً در ساخت انگشتر از نگینهای فیروزه عقیق و یاقوت استفاده می‌گردد.

زیورآلات مربوط به مو:

1- مودیگ Modig :

زینت مو می‌باشد، بدین صورت كه موهای خود رابافته و 12 عدد تا 24 دانه را به موها به صورت حلقه در موها می‌كرده‌اند و پشت گردن آویزان می‌نموده‌اند. فرم مودیگ به این شكل است كه دو مخروط توخالی كه از قسمت قاعده به یكدیگر متصل شده باشند و دو رأس مخروط را بریده باشند كه از دو سر مودیگ و به عبارتی از دو رأس آن موها عبور می‌كند. جنس مودیگ از نقره می‌باشد.

زیورآلات مربوط به پا:

1- پادیك Padig :

نوعی زینت می‌باشد كه برای تزئین پا استفاده می‌گردد كه فرم آن دایره‌ای شكل و به صورت لوله‌ای می‌باشد كه منحنی گشته و از دو رأس به یكدیگر متصل نمی‌باشند. طریقه ساخت پادیك بدین صورت است كه ورقه فلز موردنظر (نقره ـ طلا) را به اندازه دلخواه تعیین می‌كنند و آن را به صورت لوله‌ای درآورده آن را به صورت دایره‌ای شكل خم می‌كنند برای ساخت پادیك از سنگ ریزه نیز استفاده می‌كنند كه در هنگام حركت پا به صدا در می‌آید.

زیورآلات مربوط به پوشاك:

1- تأسنی Tasni :

تأسنی نوعی سنجاق سینه می‌باشد كه زنان بلوچ برای اتصال قسمت جلوی یقه پیراهنشان استفاده می‌كنند بدان صورت كه دو لبه یقه كه به آن زیح می‌گویند در كنار یكدیگر قرار می‌گیرند و تأسنی بر روی آن دو به صورت بست قرار می‌گیرد تأسنی تشكیل شده از یك نیم دایره مسطح و برای تزئین روی آن از سنگهای قیمتی (یاقوت، زمرد، فیروزه) و تراشهایی برای تزئین بیشتر استفاده می‌شود.

2- شمشو Semso :

این نوع زیور مجموعه‌ای است از قطعات جنس طلا در اندازه و اشكال مختلف كه بزرگترین آنها در وسط نوعی روسری كه به آن اصطلاحاً سری گفته می‌شود متصل می‌شود ترتیب قرارگیری این قطعات به این ترتیب است كه بزرگترین آنها در وسط روسری قرار گرفته و به ترتیب كه به گوشه روسری می‌رسد از نظر اندازه كوچكتر می‌شود. روش ساخت این نوع زیور مربوط به پوشاك به این ترتیب است كه ابتدا ورقه طلا را در قالب به شكل موردنظر برش می‌دهند. پس دانه‌هایی كوچك و گرد طلا (گلهادانه) را روی آن مطابق طرح مورد نظر چیده و حرارت می‌دهند تا در جای خود ثابت گردد.

برای تزئین بیشتر شمشوی روی آن به نگینهایی از جنس فیروزه و یا، یاقوت تعبیه می‌شود دور تا دور ورقه طلا را به وسیله یك رشته مروارید كه مابین دانه‌های مروارید سنگهای فیروزه عدسی شكل قرار گرفته احاطه شده است. به ورقه طلا كه توسط نگینهای فیروزه و زمرد و دانه‌های گلها تزئین یافته، آویزهایی كه تداعی شكل برگ را در ذهن پدید می‌آورند. این آویزها خود فرم كوچكتری از شكل زیور اصلی را دارد كه به وسیله دانه‌های گلها نقش انداخته شده و مجدداً شرابه‌هایی با سنگهای عدسی شكل فیروزه و برگ روی آن تزئین شده است.

مواد و مصالح :

بوره :‌

( فرمول‌‌ آن a2B4o7 – H2o جسمی است سفید و متبلور كه خاصیت گندزدایی دارد و دركاشی سازی و شیشه‌سازی مورد استعمال دارد . به ذوب و نرمی طلا كمك می‌كند ) .

دركارگاه زرگری از لحیم كاری جهت جوش دادن قطعه‌ای از طلا به قطعه طلای دیگر استفاده می‌شود . درلحیم‌كاری جهت ذوب شدن تكه‌های لحیم و در نتیجه زودتر جوش خوردن قطعات طلا به یكدیگر از تنكار پخته استفاده می‌كنند . درواقع با آغشته كردن تكه‌های لحیم به تنكار پخته عمل جوش خوردن سریعتر می‌شود .

پودر شوینده :

از نوع پودرهای موجود می‌باشد كه درپایان ساخت زیورآلات جهت شستشوی آن از آب و پودر استفاده‌ می‌كنند .

تنكار ( تنه‌كار ) :

دارویی می‌باشد كه طلا ،‌ نقره ،‌ مس و برنج و امثال آنها را به‌ آن بیفزایند و به صورت معدنی و مصنوعی یافت می‌گردد. نوع معدنی آن از چشمه بیرون‌ می‌آید و همانند برف و یخ بوده و نوع مصنوعی آن از تركیب یك جز‌ء نمك ،‌ یك‌ جزء قلیا و سه جزء بوره كه در ظرفی ریخته و با شیر گاومیش می‌جوشانند تا سخت‌گردد ( درعربی بدان ملح الصنایه گویند ).

تنكار درواقع به عنوان یك نوع كاتالیزور ( كمك ذوب ) مورد استفاده دارد و باعث ذوب طلا هم‌ می‌شود و از طرف دیگر باعث جوش خوردن طلا می‌شود . این ماده فرا‍ر بوده اگر درلحیم كاری برروی محلی كه می‌خواهند طلا را جوش دهند ریخته گردد دودی از آن متصاعد می‌گردد.

طرز تهیه‌‌ی تنكار پخته :‌

تنكار خام را به مقدار لازم درظرفی ریخته و به نسبت مناسب مقداری آب به آن اضافه می‌كنند و آن را حرارت می‌دهند تا بجوش درآید و تنكار پخته شود . مقدار كمی هم نشادر اضافه می‌كنند تا كار لحیم روان‌تر انجام گیرد . یكی از عوارض استفاده از تنكار پخته این است كه قطعات لحیم كه جهت جوش دادن روی محل اتصال قرار می‌گیرد با اضافه كردن تنكار از جای خود حركت نكرده و لحیم كاری آسن صورت می‌گیرد .

تیزاب :

همان اسید نیتریك تجاری است ،‌ مایعی است بی‌رنگ و بی بو . استنشاق بخار آن خطرناك است و غالب فلزات را حل می‌كند اگر آن را با اسید كلریدریك مخلوط كنند ،‌ تیزاب سلطانی بدست می‌اید .

دركارگاه زرگری از تیزاب كاری جهت از بیت بردن ناخالصی‌های طلا از جمله مس استفاده می‌كنند . دراصطلاح هرگونه پرداخت و تمیز كردن طلا و زدودن ناخالصی‌ها به وسیله‌ی موادی چون شوره یا نشادر یا تیزاب را گوناب‌كاری مس می‌گویند .

لازم به ذكر است كه تیزاب خالص طلا را در خود حل می‌كند . بنابراین دركارگاه زرگری‌ تیزاب را با آب مخلوط كرده تا آن را ضعیف‌تر كنند . به عنوان مثال در4 لیتر آب یك استكان تیزاب خالص را حل می‌كنند تا جهت زدودن ناخالصی‌های طلا استفاده شود .

خاك اره :

بعد از مرحله‌ی شستشوی زیورآلات جهت خشك كردن آن را درخاك اره می‌غلطانند . به این ترتیب كه با غلطاندن زیور درخاك اره ، رطوبت سطح زیور و یا فرورفتگی‌هایی كه درآن وجود دارد گرفته و از طرفی حالت براق به خود بگیرد .

خاك رس :

اغلب خاك رس رنگ‌های خاكستری ، زرد ،‌آبی ، قرمز ،‌ سبز و سیاه یافت می‌شود . ولی خاك رس عموماً قرمز است و این رنگ به واسطه‌ی اكسید آهنی است كه درآن است .

دركارگاه زرگری درساخت گلها دانه (‌ ازملحقات در می‌باشد ) جهت كنار هم قراردادن دانه‌های گلها از خاك رس هم استفاده می‌شود به این ترتیب كه بعد از اینكه متول طلا توسط دانه چین ( نوعی قیچی دانه بر)‌به شكل دانه‌های ریز درآمد ،‌آنها را با خاك رس آغشته می‌كنند تا درموقع حرارت دادن ذوب نشده و شكل كروی دانه‌ها از بین نرود .

شنبلیله :

گل آن زرد رنگ و شبیه بهار نارنج و بوی تیزی دارد . بوییدن آن دافع سردرد است و آن را گل راه رو گویند ،‌ زیرا بیشتر درسر راهها می‌روید .

دركارگاه زرگری درساخت گلها دانه از آب شنبلیله هم استفاده می‌شود . به این ترتیب كه دانه‌های ریز كروی شكل گلها را به آب شنبلیله آغشته می‌كنند دانه‌ها ردیف هم و به دور حلقه وسط گلها قرار می‌گیرند تا راحت جوشكاری آن انجام شود .

درواقع آغشته كردن دانه‌ها به آب شنبلیله باعث می‌شود كه چسبندگی بین دانه‌های گلها ایجاد شده و لحیم كاری راحت‌تر انجام گیرد .

شوره :

دراصطلاح شیمی جسمی است سفید و متبلور شبیه نمك كه در شوره‌زارها حاصل شود و آن را مصنوعاً هم تهیه كنند . دركارگاه زرگری از تركیب شوره و نشادر محلولی به دست می‌آید كه جهت پرداخت زیورآلات از آن استفاده می‌كنند و همان محلول گوناب می‌باشد جهت پرداخت زیورآلات كه بوسیله‌ی شوره ،‌ به این ترتیب عمل می‌كنند كه طلا را دورن ظرف شوره انداخته و از آنجایی كه زیور از قبل حرارت داده شده و داغ بوده و وقتی درون شوره قرار می‌گیرد شوره ذوب شده و روی طلا می‌نشیند و دودی این عمل را در اصطلاح زرگری شوره‌كاری می‌گویند . لازم به ذكر است شوره‌كاری بیشتر جهت پرداخت زی.رآلاتی به كار می‌رود كه حالت شرابه و ملیله و بافته‌ها داشته باشد . همچنین رنگ زیورآلات پرداخت شده بوسیله‌ی شوره زرد تخم مرغی می‌باشد و تلألو ندارد .

كادمیم :

عنصری است با علامت اختصاری cd فلزی است سفید با جلای نقره‌ای ، غالباً همراه كانی‌های روی درطبیعت یافت می‌شود درتهیه‌آلیاژهای زودگداز و درآب‌كاری فلزات مورد استعمال دارد . چون كادمیم فلزی است كه نوترونها را به خود جذب می‌كند و به عنوان كاتالیزور درجهت سریعتر ذوب شدن طلا مورد استفاده قرار می‌گیرد . كادمیم دراثر حرارت سوخته از بین می‌رود و درنهایت طلای خالص با عیار اولیه باقی می‌ماند . نسبت مخلوط شدن طلا و كادمیم به این ترتیب است كه برای هر 5 گرم طلا 700 سود كادمیم استفاده می‌شود .

لحیم :

چیزی است كه با آن ظروف مسی و برنجی پیوند كنند . لحیم‌كاری عمل پیوند ظروف مسی ، برنجی و غیره می‌باشد . دركارگاه زرگری هر نوع جوش‌كاری طلا را لحیم‌كاری گویند .

لحیم آلیاژی است از فلز كه در پیوند فلزات به هم بكار می‌رود . طرز ساخت لحیم به این صورت است كه طلا را به میزان یك تا دو گرم ذوب نموده ( حین ذوب طلا به آن كادمیم اضافه می‌كنند ) و بعد از این مرحله طلا را چكش‌كاری می‌كنند و به وسیله‌ی چرخ زرگری به صورت ورقه‌ی نازكی درمی‌آورند . ورقه‌ی طلا را توسط قیچی درتكه‌های كوچك مربع ( 2*2 میلی متر ) شكل قطع می‌زنند و تكه‌ها را روی قسمتی از زیور كه می‌خواهند عمل جوشكاری را انجام دهند گذاشته و حرارت می‌دهند . دراصطلاح بلوچ لحیم‌كاری را سیاه‌كاری نیز می‌گویند .

نشادر :

نشادر نمكی است جامد ، سفید ، بی‌بو با مزه‌ای تند ،‌ درآب محلول و درگرما بدون اینكه ذوب یافرازش یابد تجزیه می‌شود و اكسیدهای فلزی راكلرور می‌كند .

نشادر از تركیب جوهر نمك ( اسید كلریدریك ) و آمونیاك بدست می‌آید و نام علمی‌اش كلرورآمونیم است . درسفیدگری و لحیم‌‌كاری مورد استعمال دارد و در صنایع مختلف پزشكی از آن استفاده می‌گردد . دركارگاه زرگری از تركیب شوره و نشادر به ترتیب به نسبت دو به یك محلول گوناب بدست می‌آید .دراصطلاح بلوچ عمل تمیز كردن و پرداخت زیورآلات را گوناب‌كاری می‌گویند .

ابزار و وسایل :

معرفی ابزار و وسایل و تجهیزات كارگاه زرگری :

ابرك یا طلق نسوزAbrak :

صفحه‌ای است نیم دایره‌ ،‌ ازجنس میكا كه تاحدی حاجب نورد دربرابر حرارت مقاوم می‌باشد درواقع ابرك دایره‌ای است به قطر تقریبی 9 سانتیمتر كه از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم شده‌ ،‌ دانه‌های روی این صفحه به دور حلقه وسط چیده شده و با حرارت مشعل گازی به آن جوش می‌خورد . این عمل را دركارگاه زرگری واصطلاح بلوچ سوله چینی می‌گویند .

انبر :

نوعی انبر چدنی است كه دارای دو بازوی بلند می‌باشد و جهت برداشتن بوته نسوز از كوره زرگری و ریختن مواد مذاب داخل آن درون ریجه استفاده می‌شود انبرها در دو اندازه‌ی كوچك و بزرگ دركارگاه زرگری كاربرد دارد.

برمه :

مته‌ی درودگری باشد كه بدان چوب و تخته سوراخ كنند و آن را ماهه و مته نیز گویند .برمه تشكیل شده است از یك محور فلزی كه یك سر آن به سرمته منتهی می‌شود محور فلزی بر یك مفتول چوبی كه دو سر آن بوسیله‌ی نخ به انتهای سردیگر محور فلزی متصل شده است ، عمود شده ، با چرخاندن مفتول چوبی به در محور فلزی و تكرار این عمل سطح كار توسط برمه ابزاری سوراخ می‌شود . برمه ابزاری است كه درساخت زیورآلات موارد استفاده‌ی زیادی دارد .

بوته‌ی نسوز ( كولو) Kollo :

ظرفی است كاسه‌ای شكل از جنس مواد نسوز دراندازه‌های مختلف به عنوان مثال از ارتفاع حدود 5 سانتیمتر تا حداكثر 10 سانتیمتر و قطر 4 سانتیمتر كه درجه حرات‌های بالا را تحمل می‌كند . طلا را جهت ذوب كردن درون بوته نسوز ریخته و دركوره می‌گذارند .

پرس مكانیكی :

دستگاه پرس مكانیكی موجود دركارگاه زرگری مانند نمونه‌های موجود دربازار می‌باشد .

جوت انبر Anbor Jut :

همان دم باریك است و دركارگاه زرگری از آن استفاده می‌شود .

چكش :

از نوع چكش‌های رایج در بازار می‌باشد و دراندازه‌های مختلف دركارگاه زرگری موجود است . دراصطلاح بلوچی به چكش پودینه گفته می‌شود . چكش‌هایی كه سر‌ آنها فلزی است سنگینی وزنه‌ی آنها برحسب نوع كار متفاوت است .

چمودو ( چمتو ) :

همان پنس می‌باشد ، ولی با شكلی متفاوت با پنس‌های رایج در بازار ،‌دركارگاه زرگری پنس‌ها دراندازه‌های مختلف كاربرد دارند .

دریل برقی :

دستگاهی است از نوع دریل‌های برقی موجود در بازار كه جهت سوراخ‌كردن قسمتی از زیورآلات درجاهایی كه لازم باشد استفاده می‌شود .

ریجه ( ریچه ) Rije :

از یك حجم مكعب مستطیل شكل و یك دسته تشكیل شده است و جنس آن از چدن می‌باشد اندازه‌های ریجه متفاوت می‌باشد كه رایج‌ترین نوع آن ریجه‌ای است حدوداً به طول 32 سانتیمتر و عرض 8 سانتیمتر ،‌ یك طرف ریجه توسط یك دیواره طولی به دو قسمت مساوی و طرف دیگر به چهار قسمت در اندازه‌های مختلف تقسیم شده و هر كدام جهت شكل دادن شمش طلا برای ساخت نوع خاصی از زیورآلات درنظر گرفته شده ،‌ به عنوان مثال ردیف اول ریجه جهت ساخت مفتول و ردیف دوم جهت ساخت شمشی كه به صورت ورقه‌ی طلا باید شكل بگیرد استفاده می‌شود . از ورقه‌ی طلا جهت استفاده درقالبهای پرسی و بدست آوردن قطعاتی مانند برگ كه جزء متعلقات زیورآلات محسوب می‌شوند ،‌ بكار می‌رود . ردیف سوم و چهارم كه دارای ابعاد بزرگتری نسبت به دو شیار قبلی است برای ساخت ورقه‌های طلا درابعاد بزگتر استفاده می‌شود . ریجه كوچك نوع دیگری است كه دارای یك قسمت می‌باشد . طلا بعد از ذوب شدن درآن به فرم شمش درمی‌آید ‌كه ‌ابعاد‌ آن حدوداً 5 سانتیمتر در7 سانتیمتر می‌باشد .

سرایی Soraey :

قلم‌هایی هستند از جنس چوب و فلز كه از ارتفاع حدوداً 7سانتیمتر متغییر می‌باشند و یك سرآنها كروی شكل می‌باشد . كاربرد آن به این صورت می‌باشد كه سر كروی شكل قلم برروی ورقه طلاكه روی سنگانی قرار گرفته ،‌ گذاشته می‌شود و به وسیله‌ی چكش به آن ضربه می‌زنند تا ازحالت مسطح به شكل كروی تغییر یابد .

سندان :

پایه‌ای است از جنس فولاد كه صفحه مسطح آن جهت قراردادن مفتول و یا شمش طلا برروی آن و تافته كردن یا پتركردن مرحله فرم‌گیری و یا نرم شدن آنها بكار می‌رود .

سنگاتی Sangaty :

وسیله‌ای است كه شكل ظاهری آن مانند مكعب مستطیلی چوبی و یا فلزی می‌باشد . درچهار وجه سنگاتی حفره‌هایی به شكل نیم دایره دراندازه‌های متفاوت جهت محدب كردن ورقه‌های طلا تعبیه شده است این ورقه‌های طلایی محدبی شكل درساخت زیورآلات بكار می‌رود .نوع چوبی سنگاتی به این جهت استفاده می‌شود كه برروی سطح نیم كره هیچ اثری درضربه‌زدن به آن ایجاد نشود .

نوع دیگر سنگاتی علاوه برحفره‌های نیمدایره‌ای شكل شیارهایی هم برروی آن قرار گرفته است كه جهت خم كردن مفتول طلا بكار می‌رود .

سنگ سمباده :

از نوع سنگ سمباده‌های موجود دربازار می‌باشد ، و از آنجایی كه دارای سطح زبری است جهت ساییدن فلزات از جمله ورقه‌ی طلا استفاده می‌شود .

سنگ سمباده‌ها دو نوع می‌باشند ،‌ نوع قرمز رنگ آن جهت تیزكردن قلم استفاده می‌شود و نوع سفید رنگ آن زوائد كوچك روی قلم را ازبین برده و نرمتر از نوع قرمز رنگ آن می‌باشد .

سوهان‌ها :

از نوع سوهان‌های موجود دربازار می باشد كه درانواع مختلف جهت صاف‌كردن سطوح زیورآلات بكار می‌رود ،‌ به عنوان مثال جهت صاف‌كردن زنجیر كید مورد استفاده دارد .

سیم چین :

از نوع سیم چین‌های رایج دربازار می‌باشد ، دركارگاه زرگری جهت قطع‌كردن مفتول طلا در هر اندازه استفاده می‌شود .

شبنم ( دستگاه فرز ) :

دستگاه شبنم موجود دركارگاه زرگری مانند نمونه‌های موجود در بازار می‌باشد .

صفحه ابزار :

صفحه‌ای است كه كلیه‌ی ابزاركار زرگری روی آن آویخته شده‌است .

طرح‌های تاسنی ( سنجاق سینه ) و روش برش آن :

دركارگاه زرگری درگذشته به جای پرس ورقه‌ی طلا درداخل دستگاه پرس طرح را روی ورقه‌ی طلا قرار داده و دوربری و گل بری آن توسط كمان اره (‌ به صورت دستی ) انجام می‌گرفته است .

فندك :

از نوع فندك‌های موجود دربازار بوده و جهت روشن كردن مشعل گازی و كوره استفاده می‌شود .

قالب‌ها :

قالب تایی ( دایی ) – دو قالب مثبت و منفی است نیمی از طرح زیور روی آن به صورت برجسته حك شده و و رقه‌ی طلا جهت پرس‌شدن در دو مرحله داخل آن قرار می‌گیرد .

قالب تبی Teby :

نوعی قالب است كه در داخل دستگاه پرس قرار می‌گیرد و نقش تبی بر روی آن حك شده‌است . با گذاشتن ورقه‌ی طلا روی آن و قرار دادن آن در دستگاه پرس نقش آن روی ورقه‌ی طلا به صورت مشبك می‌افتد . تبی در ساخت كید بكار می‌رود .

قالب چوری :

نوعی قالب است كه بیشتر در ساخت یك نوع دستبند قدیمی به نام چوری كاربرد داشته است . از یك حجم مكعب مستطیل فلزی تشكیل شده كه بر روی آن شیارهایی تعبیه شده كه هر كدام نقش خاصی را داشته با گذاشتن مفتول طلا و یا ورقه‌ی طلا داخل آن و ضربه‌زدن به آن نقش قالب را به خود می‌گیرد.

قالب گل‌های انگشتر و خال بینی :

قالبی است فلزی كه نقش‌های مختلف بر روی آن حك شده ،‌ با گذاشتن ورقه‌ی طلا بر روی قالب و ضربهزدن به آن ورقه‌ی طلا نقش قالب را به خود می‌گیرد .

قلم لپو :

قلم‌هایی هستند فلزی كه ارتفاع حدود 5 سانتیمتر متغییر می‌باشند ، سر قلم لپو كه در اندازه‌های مختلف می‌باشد ،‌ و دارای فرم چند وجهی است .

پایه‌ی قلم لپو :

صفحه‌ای است گرد از جنس سرب كه وسط آن فرم چند وجهی سر قلم‌ لپو حك شده‌است كه نیمی از شكل لپو می‌باشد .كاربرد آن به این صورت است كه ورقه‌ی طلا كه ازقبل محدب شده است ( جهل ) را روی پایه‌ی قالب قلم لپو بر روی ورقه‌ی طلای محدب شده و ضربه زدن به وسیله‌ی چكش ورقه محدب طلا فرم چند وجهی سر قلم لپو را به خود می‌گیرد و نیمی از لپو ساخته می‌شود و با تكرار مجدد این عمل نیم دیگر ساخته می‌شود .

قیچی ( مقراض ) :

ابزاری آهنین و مركب از دو تیغه‌ی برنده كه بواسطه میخ یا پیچی آن دو تیغه روی هم قرار می‌گیرد و هر چیز جامدی را به واسطه می‌برند . دركارگاه زرگری مقراض‌ها درانواع و اندازه‌های مختلف وجود دارند .

قیچی اندازه‌گیر:

این نوع قیچی مفتول طلا را در اندازه دلخواه قطع می‌زند ،‌ لازم به ذكر است اندازه‌ی قطع شده توسط این قیچی حداكثر حدود 2 سانتیمتر می‌باشد .

قیچی دانه چین Danecen :

نوع دیگری از قیچی می‌باشد كه مفتول طلا را در اندازه‌ی حدود یك میلیمتر قطع می‌زند .

كاسه‌ی شستشوی زیورآلات :

از آنجایی كه بعد از اتمام ساخت زیورالات آنها را دركاسه می شویند درنتیجه كاسه‌ها باید از جنسی باشند كه درمقابل اسید و دیگر مواد شیمیایی از خود واكنش نشان ندهد .

كوره‌ی زرگری :

محفظه‌ای است استوانه‌ای شكل از جنس چدن كه دیواره‌ی داخلی آن با آجر نسوز پوشیده شده است . قطر دهانه‌ی این محفظه درحدود 25 سانتیمتر و ارتفاع آن 35 سانتیمتر می‌باشد . بوته‌های نسوز درون این محفظه و درمیان آجرهای نسوز قرار می‌گیرد تا طلای درون آن ذوب گردد.

كوره تشكیل شده است از یك پیت حلبی و قسمت دیگری كه آن را دم Dam می‌نامند ،‌علاوه برشكل ظاهری این كوره‌ها دربعضی از كارگاه‌ها از بشكه به عنوان كوره استفاده می‌شود كه ابعاد آن حدوداً به قطر 50 سانتیمتر و ارتفاع 100 سانتیمتر می‌باشد .

قسمت پایین بشكه درابعاد حدوداً 50*30 سانتیمتر بریده شده است و درون این محفظه پیت حلبی ( كه نیمی از آن بریده شده است ) تعبیه شده كه دور تا دور آن را با آجر نسوز پوشیده شده است ، و به عنوان قسمت اصلی كوره محسوب می‌شود .

دستگاه دم برقی‌ :

دستگاهی است برقی كه هوا را با فشار وارد كوره می‌سازد . این دستگاه توسط لوله‌ای به كوره متصل می‌باشد و باعث جهت دادن به جریان گاز درمسیر لوله می‌شود.

دستگاه دم و محفظه‌ی كوره توسط لوله اصلی به یكدیگر مرتبط هستند . مشعل گازی لوله گاز درقسمتی به لوله اصلی متصل می‌شود تا گاز توسط فشار دستگاه دم وارد كوره شود.

مشعل گازی :

شامل شلنگی است كه یك سر آن به كپسول گاز و سردیگر آن به سر مشعل متصل است بوسیله‌ی مشعل می توان فلزات را حرارت داد.

انواع كد ( قد ) :

دركارگاه زرگری هر نوع اندازه‌گیر را دراصطلاح بلوچ كد گویند . از انواع كد وموارد مصرف آن می‌توان به شرح ذیل نام برد:

1- جهت اندازه‌گیری ضخامت و قطر ورقه طلا

2- جهت اندازه‌گیری قطر صفحه دایره‌ای شكل درولپو

3- جهت اندازه‌گیری ارتفاع مفتول‌ها

4- جهت اندازه‌گیری محیط حلقه‌ها

لازم به ذكر است ساخت ضخامت صفحات و مفتول‌های فلزی را برحسب واحد گیج مشخص می‌كنند.

كدی پیچ Kadipic :

میله‌ای است كه یك سر آن به صورت حلقه درآمده كه به عنوان دستگیره محسوب می‌شود . مفتول طلا چندین بار به دور این میله پیچیده شده است از داخل میله بیرون كشیده می شود و به وسیله‌ی قیچی زرگری به صورت حلقه‌های كوچك قطع زده می‌شود . لازم به ذكر است قطر میله كدی پیچ بنا به اندازه حلقه مورد نظر زرگری می‌باشد متغییر است .

برای ساخت حلقه‌های بزرگتر از كدی پیچی استفاده می‌شود كه قطر میله‌ی آن بیشتر باشد.

مغارها :

وسیله‌ای است از نوع مغارهای موجود دربازار ، سرمغارها از ارتفاع حدود 2 سانتیمتر تا 10 سانتیمتر متغییر می‌باشد . انواع مغارها دركارگاه زرگری كاربرد دارد كه از آنها می‌توان مغارهای ذیل را نام برد :

چاندو Cando :

مغاری است كه نگین را در روی زیورآلات محكم می‌كند . این مغار برخلاف انواع دیگر دارای تیغه‌ی كوتاه حدوداً 2 سانتیمتر می‌باشد.

قلم تراش :

مغاری است كه به وسیله‌ی آن روی زیورآلات را تراش‌هایی می‌اندازند كه حالت جناقی و یا نقش ساده‌ای از گل ایجاد می‌كند .

كندگو – كندو Kando gu :

مغاری‌ است كه زرگر با حركت خاص دست خود درحاشیه‌ی قطعات زیورآلات نقش موج دار ( خطوط پیچیده درهم ) را به وجود می‌آورد .

منتل ( حدیده ) Mantal :

وسیله‌ای است فلزی كه از یك صفحه‌ی ضخیم مستطیل شكل تشكیل شده است . برروی صفحه سوراخ‌هایی به ترتیب از دهانه‌ی كوچك تا بزرگ و درچندردیف تعبیه شده است. روش كار به این ترتیب می‌باشد كه مفتول راجهت باریك كردن چندین بار از داخل این سوراخ‌ها ، به ترتیب از بزرگترین تا ریزترین سوراخ با توجه به قطر مفتول و به وسیله‌ی گازانبر به بیرون كشیده می‌شود تا درنهایت مفتول به ضخامت مورد نظر زرگر برسد .

میز زرگری :

میزی است چوبی كه به دلیل ارتفاع كم آن زرگر روی زمین به طور نشسته درپشتآن كار می‌كند . علاوه بركشورهای كوچكی كه درقسمت جلوی آن تعبیه شده است ، درقسمت زیر صفحه‌ی میز یك كشوی سرتاسری با عمق كم قرار گرفته كه زرگر بعد از اتمام كار زرگری قطعات ریز و درشت طلا را مستقیماً درون این كشو می‌ریزد . دراصطلاح بلوچ به میز زرگری كوات می‌گویند .

دستگاه نورد یا چرخ زرگری :

دستگاهی است از نوع دستگاه‌های نورد موجود دربازار ، قسمت اصلی دستگاه از دو غلطك تشكیل شده‌ است . شمارهای روی غلطك به ترتیب از یك طرف به سمت دیگر باریكتر و كم عمق‌تر می‌گردد تا به سطح غلطك می‌رسد .با روشن شدن دستگاه دو غلطك به چرخش درآمده و ورقه‌ی طلا از بین سطح صاف و مفتول طلا از مابین شیارهای غلطك عبور داده می‌شود تا جهت ساخت زیورآلات آماده شوند.

نوع دیگری از چرخ زرگری یا دستگاه نوردمشاهده می‌شود كه برقی نمی‌باشد ولی همان كاربرد دستگاه نورد را داشته ،‌این نوع چرخ‌ها درپاكستان تولید می‌شوند .

ودانی یامیل انگشتری ( دندی ) Vaddany :

میله‌ای است مخروطی شكل در اندازه‌های متفاوت كه از ارتفاع حدوداً 15 تا 23 سانتیمتر متغییر است. قطر بزرگترین نوع آن دریك طرف حدود 7سانتیمتر و سردیگر آن حدود 3سانتیمتر می‌باشد كه جهت حلقه كردن مفتول طلا كه درساختزیورآلات به كار می‌رود به این ترتیب كه مفتول طلا را بنا به اندازه‌ی حلقه دلخواه به درو میل انگشتر پیچیده و توسط سیم چین .

نقش و نگارها

نقش و نگارها ، هویت فرهنگی یك قوم را مشخص می‌كند و با بررسی نقوش آثار خلق شده توسط آنها ، می‌توان هنر و فرهنگ اقوام مختلف را شناسایی كرد . نقوش جلوه‌هایی از اعتقادات و فرهنگ مردم هستند ، گاهی این نقش‌مایه‌ها ،‌نمادها بامضامین خیر و مقدس و زمانی مظهر موضوعات شر و نامبارك می‌باشند و به همین دلیل هر نقش وسیله‌ای برای مطرح كردن موضوعی خاص است .

بشر اولیه آن هنگام كه به طبیعت اطراف خود نظر انداخت ، موضوعات زیادی را برای نقاشی یافت . او خاطرات زیادی داشت كه باید آنها را شكل نویسی و یا بازنویسی می‌كرد . بدن انسان و وسایل كاربردی او ، اولین سطحی بودند كه نقش برآنها رسم شد برای این‌كار باید از خطوطی یاری می‌گرفت كه درطبیعت مشاهده كرده بود . این نقش‌ها از خطوط محیطی شكسته كوه‌ها ، خطوط نرم و منحنی امواج دریا وخطوط عمودی درختان الهام گرفته شد و نقوش گاهی به نماد تبدیل می‌شوند . بدین گونه كه ابتدا‌ء یك معنا به نشانه تبدیل و حتی اگر شكل از وضعیت اصلی خویش نیز خارج می‌شود ونقشی كاملاً انتزاعی بیابند ولی باز آن معنا رادرخود خواهند داشت . نقوش نمادین یا نشانه‌ها ، ‌تمایل به جذب قواعد و قوانین دارند . نقوش نمادین كمال پذیر یا شكل پذیر بوده ولی فناپذیر نیستند . نقوش در طول تاریخ درحال زایش بوده‌اند ولی همیشه درشكل ثابتی باقی نمی‌مانند و دچار تحول و تغییر می‌شوند .

از آن روستكه برای بررسی آنها باید ریشه‌های نقوش را یافت و پوششی كه گرد آنها را گرفته باز كرد و سپس زبان نمادها را دانستتا بتوان راز آنها راگشود .

خطوط راست ، كج ، ‌موازی ، متقاطع و نقطه‌ها ،‌ ابتدایی‌ترین نقوش درتارخ نقاشی جهان هستند . زیرا هم ساده‌ترین شكل را داشته و هم مناسب‌ترین نقش برای تكرار و كسب مهارت درآن بوده است .

طبیعت هنرمندی آموزنده و ورزیده است كه باید به بازیگری آن توجه كرد و زیبایی شكلها و اسرار نقوش آن رادریافت . اثری كه هم سو با طبیعت بوجود می‌آید ، زیبا و منطقی است . نقوش از طبیعت پیروی محض نمی‌كنند ولی با این وجود حقیقت ذات هر پدیده راجستجو كرده و درخود متجلی می‌كند .

بررسی نقش و نگارهای این قوم كه آیینه‌ی تمام نمای سنن ، نوع معیشت و باورها و اعتقادات آنان استاهمیت فوق العاده‌ای دارد زیرا نقش و نگاهای عامیانه‌ی بلوچ هیچ پیچیدگی و ابهامی ندارد ، هر نقش از تركیب خطها شكل می‌گیرد ، خطهای هندسی كه روی هم سوار شده‌اند ، همدیگر را قطع كرده‌اند و یا سر بهم داده‌اند ، بلوچ دركناره و دل بیابانی خشك و لم یزرع زندگی می‌كند كه جزخط چیزی نمی‌بیند ، هر چه هست خط الرأس تپه ماهورها و نگارهایی هم كه خلق می‌كند همه هندسی ،‌ سه گوش و چهارگوش با خطوط صاف و مضرس ( دندانه دار ) است كه با تلفیق به یكدیگر چند ضلعی می‌شوند ،‌ برای القاء حجم چند شكل درشكم هم جای می‌گیرند و از بهم پیوستن و تداخل دریكدیگر گل می‌سازند . نگاره نیز انتزاعی ، مجرد و نمادین است زیرا زندگی بلوچ پر از پدیده‌های نمادین است .

نقش و نگارهای عامیانه آمیخته با زندگی مردم است ، منابع الهام بخش دیده‌ها و شنیده‌ها یاحتی آرزوهای آنان است و به بیان دیگر مایه‌های اصلی این بن مایه‌ ذهنی دارد ، به همین دلیل ممكن است هنرمند درحین كار فی‌البداهه برآن چیزی بیفزاید و یا از آن كم كند ،‌ این نقش و نگارها نیز چون ترانه‌های عامیانه كه سراینده مشخصی ندارد معلوم نیست از كدام ذهن پویایی نشأت گرفته و جاودانه شده‌اند و مثل ترانه‌ها ،‌ بازی‌ها ، ‌ضرب المثلها بین این نقش و نگارها نیز در سراسر ایران تشابه زیادی به چشم می‌خورد ، زیرا انگاره‌های عامیانه نیز از آن دسته از نمادهای كلی هستند كه از هر ذهنی نشأت می‌گیرند حتی خیلی از آنها نام و مفهوم یكسانی دارند .

از دیگر ویژگی‌های نگاره‌های عامیانه یكی هم این است كه برخی از آنها به تدریج نام و مفهوم اولیه‌ی خود را از دست داده و به صرف تشابهی كه با شی‌ء یا حیوان به خصوصی داشته‌اند نام آن شی‌ء یا حیوان را گرفته‌اند تاحضورشان توجیه شود ،‌به این دلیل است كه درآغاز ، حضور بعضی نقش‌ها منطقی به نظر نمی‌آید هر چند درهنر عامیانه نبایددر جستجوی منطق یا چار چوب از پیش تعیین شده‌ای بود ولی این بدان معنی نیست كه هنر عامیانه فاقد ضابطه و قانونمندی است . ابهامی اگر وجود دارد بی تردید ناشی از تغییر هویت است به عنوان مثال در سوزن‌دوزی منطقه بلوچستان نقش‌ مایه‌ای به نام « كارچك » داریم . این موتیف اصلی « كارچك » به معنی كارد شاید دراصل آن نبوده كه امروزه هست ، احتمالاً نام آن بعدها به صرف وجه تشابهی كه با یك شیء مورد استفاده روز داشته است انتخاب شده ،‌اگر چنین باشد همین قدر كه بافنده درانتخاب نام این نقش نظر به اشیاء پیرامون خود داشته است موید این نظریه است كه نقش و نگارهای میانه جلوه‌های نمادین از طبیعت ، محیط زیست ، شیوه معیشت حتی نوع عقاید و باورها و ترجمان خلق و خوی هنرمندان است .

توجه به ابزار خاصی كه در زندگی روزمره كاربرد دارد هم چنین به دلیل اهمیت خاص آن شیء حداقل در یك برهه از زمان است ، و اگر « كارچك » دراصل با توجه به اهمیت درنقش و نگارها راه یافته باشد انتخاب آن درجامعه‌ای كه حتی امروزه نیز از سنگ به عنوان یك ابزار كوبیدن استفاده می‌كند از وقوع یك پدیده شگفت انگیز خبر می‌دهد . پدیده‌ایی كه كارد جای سنگ را گرفته و این تحول عظیم و مهمی بوده‌است ، آن قدر مهم كه درصفحه ذهن بلوچ نقش ببندد و به جولانگاه فكر و اندیشه او راه یابد و درهنرش نمود پیدا كند . نقش مشابه همین نگاره در سوزن‌دوزی وجود دارد كه به آن « مرد » گفته می‌شود و حال آنكه هیچ شباهتی حتی به تصویر انسان ندارد ، فقط می‌توان آن را یك تعبیر نمادین از جنس مذكر دانست .

بر روی هم خاستگاه نقش و نگاره‌های عامیانه بلوچ را می‌توان در مفاهیم زیر طبقه‌بندی كرد .

1- ذهن و تخیل

2- گلها و گیاهان

3- عناصر طبیعت مثل ماه و خورشید

4- پرندگان مثل طاووس ،‌مرغ ، كبك

5- خزندگان مثل مار

6- آبزیان مثل ماهی

1- ذهن و تخیل :

هنرمند عامی بلوچ نیز چون دیگر نگارگران نقش عامیانه بیشتر به آفرینش‌های ذهنی خود توجه دارد بلوچ در دنیایی از تخیل زندگی می‌كند و درخیالبافی ید طولانی دارد ، ‌چه بسا نقش هایی را می‌آفریند كه صاحب آن نقش را درعمر خود به چشم ندیده است ،‌یكی از نگاره‌های رایج درسوزن‌دوزی و هم چنین زیورآلات كه بسیار تخیلی است « طاووس » نام دارد ، خاستگاه این نگاره بدون تردید تصورات ذهنی هنرمند است كه از وصف این پرنده خوش آب و رنگ در ذهن داشته ، توصیفی كه از ارتباط خود با اقوام هندی كسب كرده است . سال‌های متمادی بلوچ‌ها و هندیها درارتباط نزدیك بوده‌اند ،‌پیوند این دو قوم خاصه در روزگارانی كه به دخالت دست بیگانگان با صلح و صفا در كناره‌های سند می‌زیسته‌اند ، سابقه‌‌ی دیرینه دارد .

در شكل ( 70 ) سنجاقی با طرح طاووس دیده می‌شود ، و در ذهن طاووسی را تداعی می‌كند كه به وجد آمده و دم خود را همچون چتری گسترده‌است .

2- گلها و گیاهان :

بلوچ حتی گل را كمتر به چشم دیده درخیال و ذهن می‌بیند ، درمحیط پیرامون او گلی نیست اما در دنیای گلها زندگی می‌كند ، حداقل در اول یا آخر نام یكی از اعضاء هر خانواده یك گل چسبیده است . بی بی گل ، ‌ماه گل ، گل خاتون ، گل پری ، گلنار و …

و گل بلوچ از خطوط هندسی شكل می‌گیرد ،‌ چند مربع ، چند لوزی ، چند مستطیل یا مثلث داخل یا كنار هم قرار می‌گیرند و گل می‌سازند .

هنرمند عامی بلوچ بیش از هر شكل هندسی ، مثلث یا سه گوش استفاده می‌كند زیرا سه گوشه قابلیت فوق‌العاده درشكل پذیری دارد . به طوریكه هنرمند می‌تواند با جابجا كردن و بازی با این شكل دهها نقش جدید بیافریند . نقوش هندسی بیشتر از نقوش گیاهی ، حیوانی و انسانی به چشم می‌خورد ، گرچه نقوش دیگر هم كم و بیش دیده می‌شود ، اما به نهایت سادگی ،‌رسیده‌اند . یكی از دلایلی كه به نقوش غیر هندسی و خصوصی نقوش انسانی ، كمتر پرداخته شده‌است ، شاید همان ایمان و اعتقاد مردم بلوچ است به نفی بت پرستی ،‌ و اینكه نقوش انسانی و حیوانی و گیاهی را از آنجا كه جزء جانداران می‌دانند ، شمه‌ای از بت پرستی به حساب می‌آورند و اعتقاد به اینكه این نقوش در روز رستاخیز از سازنده‌اش طلب نفس می‌كند ، ‌باعث شده كه اگر به نقش غیر هنری پرداخته شده آن را تا حد امكان استلیزه كرده و به نقش هندسی تبدیل كرده‌اند .

3- عناصر طبیعت مثل ماه و خورشید ( نقوش متأثر از مناظر طبیعی ) :

این عناصر برگرفته از عوامل طبیعی است . از قدیمی‌ترین عناصرطبیعت كه در میان اقوام بدوی پرستیده می‌شد‌ ، « ماه » است ولی دقیقاً چه زمانی « خورشید » برای حكومت بر آسمان جانشین ماه شد روشن نیست . به گفته ویل دورانت شاید آن هنگام كه عصر كشاورزی جانشین عصر شكار شد و اهمیت نور خورشید دركاشت و برداشت محصولات كشاورزی آشكار شد ، خورشید به خدایان مورد پرستش پیوست . در ادوار كهن ایران ، ‌قبل از ظهور زرتشت ،‌ به دلیل ایمان به خدایان متعدد و پرستش عناصر طبیعت كه از اعتقادات آریایی‌های ساكن این سرزمین بوده‌است ، ماه كه شب تیره و ظلمانی را روشنی می‌بخشید ، همواره به عنوان یكی از خدایان ستایش شده است . نماد ماه به شكل چلیایی است كه از چهار هزار سال پیش بر روی آثار باستانی به چشم می‌خورد . بزكوهی باشاخ‌هایی بزرگتر از اندازه معمول و شبیه هلال ماه به عنوان نماد ماه ترسیم شده كه گاه فقط شاخ‌ها به عنوان نقش نمادی آورده می‌شد . معمولاً در قرآن به چیزهای مهم قسم یاد می‌شود كه خورشید و ماه از آن جمله هستند چرا كه جزر و مد دریا ،‌ محاسبه روز ، ‌ماه و سال ، نور افشانی و ایجاد حرارت ، وزش بادها ، ‌رشد گیاهان و سبز بودن آنها و … همه از وجود آنهاست .

یكی دیگر از مناظر طبیعی كه انسانها هر شب آن را رویت می‌كنند ، ستارگان هستند . ستارگان اجرامی هستند كه دردل تاریك شب ،‌ هنگامی كه تصور می رود همه چیز مرده است ، می‌درخشید مانند چراغی كه افروخته شده باشد و روح مشخص و صامتی در آن هست كه هر شب اعلام می‌كند كه هنوز زندگی در جریان است و سیاهی و ظلمت پایدار نمی‌ماند و درپایان خورشید طلوع خواهد كرد .

با آنكه ستارگان از دور تنها به صورت نقطه‌ای روشن دیده می‌شوند ولی نقشی كه به عنوان ستاره در زیورآلات مشاهده می‌كنیم ، از دو مثلث كه به روی هم قرار گرفته بوجود امده است .

از كوهها در قرآن به نام و ستون‌های زمین یاد شده‌است كه در روز رستاخیز به حركت در می‌آیند . از كوهها همواره به عنوان استوارترین و محكم‌ترن نماد درطبیعت ذكر شده است كه خدایان می‌توانستند بر فراز آن زندگی كنند . در جوامع بدوی سنگ‌های خشن و طبیعی رانیز به منزله جایگاه ارواح یا خدایان می‌شناختند و از آنها سنگ قبر و اشیاء مقدس ساخته و یا حریم و مرز مكان‌های خاص را با آن تعیین می‌كردند و درمعماری ایران و جهان ،‌كنگره‌ها نمادی از كوه و سلسله جبال بودند كه برروی پیكان و حصار قلاع ،‌ ساخته می‌شدند . این نقوش به صورت (8-7)یا زیكزاكی به طور گسترده در زیورآلات مورد استفاده قرار می‌گرفت . در تاسنی‌ها كههمچون باغی پر از گل و درخت به نظر می‌آیند یك ردیف نقش (7-8) به چشم می‌خورد كه همچون حصاری باغ را دربرگرفته است .

4- پرندگان :

وجود پرندگان در زندگی آدمی بسیار اهمیت دارد . آدمی از گوشت و تخم پرندگان مثل مرغ ، اردك و بوقلمون استفاده می‌كند و از پرندگان دیگری چون قناری ،‌ بلبل و پرندگان شكاری مانند عقاب ، برای تفنن و سرگرمی بهره می‌جوید . ارزش برخی پرندگان به دلیل خوردن حشرات و دانه علف‌های هرز و شكاركردن جانوران موذی ، مثل موش است كه مانع وارد آمدن خسارت به محصولات كشاورزی می‌شوند . هنرمند عامی بلوچ بیشتر از نقوش پرندگانی همچون كبك ،‌ طاووس و مرغ بهره گرفته است . این پرندگان بال‌های كوتاه و چنگال‌های قوی برای كندن زمین دارند و تنهادرارتفاع كم قادر به پرواز هستند . انگشت عقبی پای آنها از دیگر انگشتان بالاتر قرار گرفته است .

در برخی از فرهنگ‌ها ،‌برخی از پرندگان تمثیل شهوات هستند ،‌ زیرا شهوات مانند جانوران درنده ،‌ سركش و وحشی‌اند . پرندگان بر فراز اندیشه و عقل پرواز می‌كنند و در دام خود نمی‌افتند و با آن كاری ندارند . برخی پرندگان مانند كبوتر سفید ، نشانه راز آلود روز و روشنایی و كلاغ سیاه نشانه راز آمیز شب و تیرگی شمرده می‌شود.

5- خزندگان :

مار جانوری است از راسته خزندگان ،‌ بدنش نرم و اسنوانه‌ای ، دارای ستون فقرات دراز ،‌ روی زمین می‌خزدت و در مواقع استراحت دور خود چنبره می‌زند مارهای زهردار در خشكی زندگی می‌كنند . درساخت پادیك و چوری مستقیماً از فرم بدن مار الهام گرفته شده است .

6- آبزیان :

ماهی جانوری است خونسرد و همیشه در آب زندگی می‌كند . هنرمند بلوچ ماهی را به صورت اشكال انتزاعی و مجرد در تزئینات به كار برده است . نقوش به كار رفته در زیورآلات متنوع می باشد

زیورآلات زینتی زنان بلوچ و محل استفاده‌ی آنها:

1) كید (جلوی سر) 2) سربند (دور سر روی پیشانی)

3) چلومب (آویز كید ـ بغل سر) 4) شمس (جلوی پیشانی)

5) مودیگ (حلقه‌ی موی سر) 6) حَلكَ بُركَ یا جومر (كنار پیشانی بغل سر)

7) دُر (لاله‌ی گوش) 8) تائیدوك (آویز دُر)

9) نالوك (آویز دُر) 10) سُهردانگ یا گلهه (آویز دُر)

11) كپّو )آویز دُر) 12) گِردُر (لاله‌ی گوش)

13) جومكا یا جمجمه (لاله‌ی گوش) 14) والی (غضروف گوش)

15) باری (غضروف گوش) 16) پُلُّك (كناربینی)

17) پُلوه (آویز بینی) 18) پَلیتَ یا لانتی (كنار بینی)

19) كّپَكو (گلو ـ دورگردن) 20) مورت (گلو ـ دور گردن)

21) سنجاق یا تأسنی (یقه بند) 22) گل سینه (سینه‌بند و یقه‌بند)

23) تِك و كچكول (روی سینه) 24) هاروَ جَوَك (روی سینه)

25) جیگی (روی سینه) 26) تائیددان با تائیت‌دان (سینه و بازو)

27) باهوبند یا موزیبری (بازو) 28) بازوبند (بازو)

29) چودی (مچ دست) 30) سنگه (مچ دست)

31) منگلیك (مچ دست) 32) گَب (مچ دست)

33) دستبند (مچ دست) 34) پنجگ (انگشتان و مچ دست)

35) هَتَّلی یا سنگله (مچ دست كودكان) 36) چَلَّه یا مُندریك (انگشتان دست)

37) پادیگ (مچ پا) 38) پازیب (مچ پا)

39) بیچّو (انگشتان پا) 40) گِروه (گل سر كلاه كودكان)

آنچه كه همراه و مورد استفاده قرار می‌گیرند عبارتند از:

1) گوش كَرّوك (گوش پاك‌كن) 2) موكِش (موكش)

3) زباددانی (صندوقچه عطر و عنبر) 4) دَنتان پاچ (خلال دندان)

حصیربافی بلوچستان

صنعت حصیربافی در منطقه با گویش اصیل بافی و در منطقه بلوچستان گویش تكرد تلفظ می شود. ك هاز نظر نوع ماده اولیه و با هم تفاوت زیادی دارند. اصیل از ساقه های نی ساخته می شود. و تكرد از برگ درخت سخن خرمای وحشی منحنی دار كه به شرح هر كدام در ادامه می آید.

تولیدات هر دو نوع عبارتند از: سایه بان، ظروف مختف، پرده و .... اصیل بافی (حصیربافی) از این هنر دستی سابقاً بعنوان زیرانداز استفاده می شده است و امروزه هم در منطقه سیستان كسانی كهد سترسی به آن دارند از آن بعنوان زیرانداز در قسمت زیرفرش استفاده می نمایند تا رطوبت زمین به فرشها اثر نكند. این حصیر از دو نوع مواد اولیه تهیه می شده است.

1) از برگ درخت خرما، برگ فیش، برای ساخت حصیر برگ فیشی ابتداء برگ درخت خرما را به اندازه دلخواه پر می كند و سپس آن را داخل آب قرار می دهند. آنقدر داخل آب می ماند تا رنگ برگ كه سیر هست مایل زرد شود و یا اینكه جهت تسریع كار برگهای برگ شده را درآب جوش قرار می دهند تا زرد شود و بعد از این مرحله حصیر را می بافته اند.

2) ساخت حصیر را از نی نیزار در دریاچه هامون علاوه بر نی ایكه در خوراك دامی باشد نی دیگری هم به مقدار كه می روید كه كمی زرد بوده و فاصله بندهای آن دو یا سه برابر نی های خوراك دام می باشداین نی ها را جمع آوری كرده و آنها راب ا سر چاقو دو تكه می كنند و با چكش چوبی (كوتك) می كوبند تا كمی نرم شود و بعد از این مرحله حصیر را می بافند .

طریقه ساخت حصیر:

چه حصیر از برگ درخت خرما باشد چه از نی طریقه بافت یكی است در ابتدا سه یا پنج یا هشت دانه نی یا برگ درخت خرما بافی انتخاب شده و در جهت طولی و شروع به بافت می كنند به حالت چپ و راست تا اتمام حصیر و حصیر را به هر شكل كه بخواهند می توانند ببافند. به شكل مربع، مستطیل كرد و بنا به گفته یكی از بافندگان را حاج غلام لشكری سابقاً تمام مسجد گوهرشاد بوسیله حصیر كف پوشی شده بود، آنها یكپارچه و جای ستونها را هم در آن رعایت كرده بودند.

امروزه به علت فراوانی زیلوهای پلاستیكی این صنعت دستی جایگاه خود را از دست داده است و عامل دیگر عدم رویش نی مخصوص حصیربافی به مقدار زیاد در دریاچه هامون می باشد عمر یك حصیر به مراتب ا زیك زیلو بیشتر و قیمت آن نیز به مراتب از آن ارزانتر می باشد و علاوه بر این در قسمت زیر حصیر نم زمین خشك می شود چون هوا لابلای آن نفوذ می كند ولی زیلو پلاستیكی رطوبت زیر آن جمع شده و محل مورد استفاده بوی رطوبت خواهد داد. لازم به یادآوری است كه قدمت بافت حصیر در سیستان به بیش از سه هزار سال می رسد كه اكثر تاریخ نویسان به وجود كارگاهها فعال حصیربافی كه جزء بهترینها بوده اند اشاره كرده اند سابقاً دامداران و صیادان برای ساختن خانه های خود از این حصیرها استفاده می كرده اند و تمام خانه از سقف گرفته تا دیوارهای آن حصیری بوده است اكثر حاشیه نشینان دریاچه هامون با این حرفه آشنائی كامل دارند.

نخل های وحشی بر دو گونه اند: یك گونه آن دارای برگهای پهن و كلفت می باشد و نوع دیگر آن دارای برگهای پهن و نازك می باشد كه اكثر دست ساخته های منطقه بلوچستان از جنس نخل وحشی نوع دوم می باشد البته در منطقه بلوچستان برگ نخل خرما (درخت خرما) استفاده زیادی جهت دست ساخته ها نمی شود. وسایلی كه در بلوچستان ازن خ وحشی و یا (دار) بافته می شود بسیار زیاد می باشد بلوچ از نخل از جانپناه گرفته تا زیرانداز خود را می سازد به هر كوشه زندگی او نگاه كنی دست ساخت هاز جنس نخ وحشی را مشاهده خواهی نمود نخ وحشی نیز مانند بلوچ تنها قامت تنومندی می باش دكه قدرت و تحمل زیادی در برابر ناملایمات جوی از خود نشان می دهد و انكار خداوند نخل وحشی را فقط برای مردم این نقطه از خاك خلق نموده است چون از ایرانشهربكدری به سمت خاش كمتر اثری از نخل وحشی مشاهده می شود ولی هرچه به سمت نیكشهر پیش روی به وسعت آنها افزوده می شود.

تكرد واژه فارسی آن حصیر می شود و در بلوچستان در اكثر روستاها از آن بعنوان زیرانداز استفاده می شود. البته تكردها به سفارش افراد به متری 6 متری و گاهاً 3 متری بافته می شود انواع نقش های روی حصیر عبارتند از:

1- نقش سیچكان این نقش زیرباف است و در بافت حصیرهای مرغوب از آن استفاده می شود.

2- اشتر این نقش شبیع ردپای شتر می باشد.

3- رهبند این نقش مثل جاده است.

4- نقش ساده

روپك :

واژه مترداف فارسی آن جارودستی می شود و از این جارو جهت رفت وروی منازل استفاده می كنند. موارد مورد نیاز: نخل وحشی از نوعی كه دارای برگهای پهن و كلفت می باشد.

بروند:

واژه فارسی آن كمربند می شود و از آن جهت بالا رفتن و چیدن خرما استفاده می كنن كه حدود 5 سانتی متر تهیه می كند و از آن جهت بالارفتن و چیدن خرما استفاده می نمایند و امروزه به وفور خرماكاران بلوچستانی از آن استفاده می نمایند.

سواس:

نوعی كفش یا پاپوش گیاهی می باش دكه در هیچ جای دیگر ایران بجز بلوچستان تهیه نمی شود و چون در جای دیگری تهیه نشده است نام و واژه های فارسی برای آن نمی توان یافت.

سمان:

این نیز نوعی حصیر می باشد و ظاهراً این اسم عربی می باشد و از آن بعنوان زیرانداز استفاده می شده است.

نقش مایه های روی حصیر كه به شكل مستطیل های خلاف جهت هم میباشند سیچكان نامیده می شود كتورباكتیریا واژه فارسی آن مشخص نیست و از آن زبان بلوچ جهت تكه دارای وسایل خیاطی و دوخت و دوز استفاده می كنند.

بادل:

واژه فارسی آن مشخص نیست و از آن جهت پوشش لوكه ها و كردتوپ ها استفاده می شود.

كوركیح:

واژه فارسی آب سند می شود و از آن جهت نكند گوشت خشك شده خرما و یا سایر مواد غذائی استفاده می كنند.

سفت:

واژه ای مترداف با فارسی جهت آن بافت نمی شود بعلت عدم استفاده فارسی از آن وارد این دست ساخته های جهت جابجائی انواع بارها استفاده می شود.

مصلی:

واژه مترداف آن جانماز یا سجاده می باشد كه جهتا داء فریضه نماز از آن استفاده می نمایند.

كتل یا كچو:

واژه فارسی آن احتمالاً می شود خورجین گیاهی از این وسیله جهت حمل بار استفاده می كنند.

چیلُك:

واژه مترداف فارسی آن طناب گیاهی می شود و از آن بعنوان طناب برای كشیدن و بستن استفاده می شود.

كوادپچن یا گوادگچن:

واژه فارسی آن بادبزن دستی می باشد كه از جهت بادزدن وسرد كردن استفاده می شود.

تیچك:

واژه فارسی آن احتمالاً مترداف غربال می شود ولی مانند غربال سوراخ ندارد و از آن جهت تمیز كردن بردن برنج عدس و یا سایر غلات استفاده می شود.

تت:

واژه فارسی آن مترداف می باش دبا تور گیاهی و از آن جهت هم كاه و برنج و یا آوردن برگ درختان استفاده می شود.

كپات:

واژه فارسی آن می شود سبد كوچك خرما ولی شكل آن مانند سبد نیست.

شاهیم:

واژه مترداف فارسی آن ترازوی دو كفه ا ینخ دار می شود. و از آن جهت توزین انواع محصولات كشاورزی و غذائی استفاده می كنند.

كچ با كچ:

واژه فارسی این دست ساخته مشخص نیست و از آن صرفاً جهت حمل استفاده می شود.

پرفك:

واژه فارسی آن پرده بافی با شاخه درخت خرما می شود و از آن برای تزئین پنجره و جهت جلوگیری از ورود حشرات و تابش نور آفتاب به درون اطاقها جلوگیری می شود.

خولك بافی:

واژه فارسی آن پرده حصیری می باشد از این پرده هاج هت جلوگیری از تابش نورآفتاب و حشرات موذی به داخل منازل استفاده می شود (موارد مورد نیاز خولك كه یكنوع نی دریائی می باشد و نخ پنبه).

كـره:

مانند تورهای فلزی است كه امروزه زیر پشم شیشه سقف سوله ها قرار می دهد نام معادل فارسی آن مشخص نیست از كره جهت پوشش سقف اطاقهای نشیمن و دامداری ها استفاده می شده است.

چیلك بافی:

طناب ساخته شده از الیاف گیاهان از این طنابها برای حمل بار با حیوانات و محكم كردن سقف خانه های قدیمی و غیره استفاده می شده است. مواد اولیه مورد نیاز: برگ كرته و جلد نخ مانند دور درخت خرما می باشد.

پینرفیش:

ابتدا الیاف را تك تك می كشن دكه جهتا ین كار وقت زیادی صرف می شود بعد از اینكه تمام الیاف كشیده شد آنها را چند تا چند تا با هم كرده و به صورت گروههای سه تائی و چهارتائی مانند قسمت قبل می باشد و عمر این نوع طنابها چندین سال می باشد و در مقابل آفتاب بر حساسیت چندانی ندارد هر دو نوع مواد اولیه در منطقه وجود دارد. این صنعت دستی با ورود طنابهای پنبه ای و نایلونی از رونق افتاده و جای خود را به این صنایع جدید داده است و قدرت رقابت از نظر مقدار تولیدی راب ا این طنابها ندارد ولی در قسمت كیفیت هنوز هم برتری خود را نسبت به آنها به اثبات رسانده است. اكثر مردان روستائی در هنگام احتیاج و جائی كه دسترسی به طناب نداشته باشند از این نوع طنابها، می بافند.

رك:

(تقریباً مانند تورماهیگیری می باشد) از این وسیله برای حمل كاه استفاده می شود طریقه ساخت رككه از خانواده چیلك هست و نسبت به چیلك خیلی نازكتر می باشد مانند چیلك هست و از همان دو روش ذكر شده در آن قسمت و به همان طرق ساخته می شود و امروزه دیگر جهت حمل كاه هیچ استفاده ای ندارد و جای خورابه كیسه های پلاستیكی بزرگ واگذار كرده است لازم به ذكر می باشد كیسه پلاستیكی در مقابل آفتاب و حرارت آن هیچ مقاومتی نداشته و یك سال هم دوام نمی آورند در صورتی كه رك چندین سال عمر می كرده و اگر قسمتی از آن پاره می شد دوباره قابل تعمیر می باشد و این وسیله را هم مردان بسته به سلیقه خود در موقع ضرورت تهیه می نموده اند پس از اینكه طناب مورد نظر جهت ساخت رك تهیه شد آن مانند تور ماهیگیری با چشمه های در ابعاد 10*10 می بافند و بزرگی آن بستگی به نوع وسیله حمل و نقل آن زمان (الاغ ـ شتر ـ اسب) داشته است و تا حدود سال 1340 از آن استفاده عمومی می شده است.

توتن:

(قایق گیاهی) از این وسیله برای حمل و نقل بار مسافر استفاده می شود.

موارد مورد نیاز جهت ساخت گیاه توتك می باشد برای ساخت این نوع قایق از توتك كه قبلاً شرح آن داده شد استفاده می شود البته از نوع توتكی كه ساقه ندارد از این گیاه جمع آوری كرده و در محلی می گذارند تا كاملاً خشك شود.

كلادوره ای:

واژه فارسی آن كلاه حصیری لبه دار می شود و از آن جهت جلوگیری از تابش نور شدید آفتاب به سر و صورت استفاده می كنند.

سفــــال بلوچستان

هنرمند سفالگر به تقلید از آفریدگارش گل را برمی گزیند ، تا هنری بیافریند شگفت انگیز ، او با دستانش می آفریند ، حال باید در آن روح بدمد !! او از روح هنرمندانه اش در آن دمید تا هنری بوجود آورد. او با خود شمه ای از عالم ملکوت را با روح هنرمندانه‌اش بزمین آورد تا در قالب هنرمند به بازآفرینی بنشیند

اولین بار شاید انسان با الهام از گل های خشک شده در کنار آتش حین پخت غذا اندیشه سفالگری به ذهنش آمد . به روایت تاریخ ایرانیان اولین سفالگران بودند ، و اختراع آن را به زنان نسبت داده اند ، پر بیراه نیست که دقت و ظرافت زنانه بوجود آورنده این هنر ستودنی باشد . نقشهای روی سفال کتابی است پر رمز و راز که اندیشه های انسانهایی پیش از تاریخ را بر ما مکشوف می کند. باستان شناسان و محققان از طریق این نقشها، تاریخ اجتماعی انسانهای آن دوره را به نگارش در آوردند. در این مجموعه ما سعی کرده ایم به معرفی این هنر بپردازیم. تا هم علاقمندان به این رشته با تاریخچه این هنر بیشتر آشنا شوند و هم کسانی که می خواهند به این هنر بپردازند از مراحل خلق این آثار بیشتر بدانند. ما سعی کردیم تنها به معرفی کوتاه برای علاقمندان بسنده نکنیم و گامی فراتر برای کسانی که به این هنر می پردازند برداریم و بصورت تخصصی درباره مواد ساخت ، مراحل تولید و بحث آسیب شناسی (که بحث کم وبیش جدیدی در مقوله آثار هنری است) بپردازیم تا از این طریق بستر مناسبی برای مطالعه هنرهای سنتی فراهم کنیم .

تاریخچه سفال پیش از اسلام

در شش هزار سال پیش ازمیلاد اولین نشانه پیدایش کوره پخت، درصنعت سفال دیده می‌شود و در سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد چرخ سفالگری ساده ای که با دست حرکت می‌کرد ساخته شد. پیدایش چرخ سفالگری تحوّل بزرگی را در ین صنعت بوجود آورد.

از آغاز نیمه سده گـذشته باستان شناسان تعـداد زیادی ظروف سفالی و اشیاء دیگـر در منطقه ای از مشرق ایران تا عراق و از قـفـقاز با دره سند را از زیر خاک بـیـرون آوردند. سفالهـای پـیش از تاریخ که در این مـنطقه وسیع یافت شده در شیوه و سبک ساختـن تـقـریـبا با مخـتصر تـغـیـیر یکـنواخت و در سطح فـنی بطرز اعـجاب انگـیزی پـیـشرفـته است. نخستین نمونه های آن از شوش در ایلام که اولین سکونت گـاه ایرانیان در پای فلات ایران بود بـدست آمد. سـفالهـای شوش نه تـنهـا مربوط به خود شوش است بلکه سفالینه هـایی که از تـپه موسیان در 160 کیلومتری شوش و از سومر و تـل حلف در عراق و از شمال غربی هـندوستان و بلوچستان، یا از فلات ایران در تـپه گـیان و تـپه حصار و تورنگ تـپه و سیلک، یا در قسمت شرق تا آنائـو که امروز در تـرکستان روسیه است جزو طبقه سفالهای شوش نامیده می‌شود. سفالهـایی که بـنام شوش اول معـروف است مـتعـلق به زمانی است که از 3500 تا در حدود 2500 پـیش از میلاد مسیح می‌باشد. در اینجا باید متـذکـر شد که مردمانی با تـمدن نوسنگـی نیز در ایالت کانسوی چـین پـیدا شدند و ظروف سفالی آنهـا ویـژگـیهـایی هـمانـند ظروف سفالی شوش از لحاظ روش و فن تولید دارد.

پیشینه هنرسفالگری در مناطق باستانی بلوچستان به عصر پارینه سنگی و پیش از تاریخ می‌رسد. در شهر سوخته و در 3200 سال پیش از میلاد مسیح تولید سفال بسیار چشمگیر بوده است. تولیدات سفالهای كلپورگان شباهت بسیاری به سفالهای به دست آمده از كاوشهای باستان شناسی در هزاره سوم پیش از میلاد دارد. شاید بارزترین وجه تمایز سفال كلپورگان با سایر موارد مشابه طریقه ساخت این سفال است كه همچنان براساس الگوهای قدیمی و باستانی ساخته می‌شود. روش ساخت این نوع سفال ، مرسوم به روش لوله‌ای (فتیله‌ای) است. این سفال بدون لعاب و با نقوشی سیاه رنگ تزیین می‌شود.

سفالگری در كلپورگان كاری خاص زنهاست و مردها فقط كارهای سنگین مثل آوردن خاك از معادن و آماده كردن گل را انجام می‌دهند. آنان ترجیح می‌دهند كه سفالگری را به همان شیوه سنتی خود انجام دهند و كار ساختن سفال صرفاً با دست انجام می‌گیرد و ندرتاً از چرخ دستی نیز كمك می‌گیرند.

کلپوره

نام گیاهی با مصرف دارویی ویژه منطقه بلوچستان می‌باشد و کلپورگان روستایی است در ۲۵ کیلومتری شهرستان سراوان و در ۳۹۰ کیلومتری جنوب زاهدان.

شغل اکثریت مردم کشاورزی است و محصولات عبارتند از: خرما، مرکبات و سبزیها. اما تنها مشخصه‌ای که کلپورگان را از بقیه مناطق متمایز کرده سفالگری آن است که شیوه ساخت آن با قدمتی حدود ۴ تا ۶ هزار سال قبل هنوز دست نخورده باقی مانده و تنها کارگاهی که هنوز به شیوه بدوی فعال و پا برجا کارش را ادامه می‌دهد کارگاه سفال کلپورگان است.

در طول تاریخ هنر سفالگری متعلق به زنان بوده است زیرا مردان به شکار و یا کشاورزی می‌پرداختند و بنابر شواهد تاریخی زنان ابداع کنندگان هنر سفالگری بوده اند. آنچه سفالگری کلپورگان را از سایر نقاط متمایز نموده ویژگی‌های منحصر بفرد آن می‌باشد که شامل موارد زیر است:

۱ـ تمام امور ظریف توسط زنان انجام می‌گیرد و مردان فقط کارهایی مثل آماده کردن گل پختن سفال و… را انجام می‌دهند.

۲ ـ برای تهیه سفال از چرخ سفالگری انجام نمی‌شود و تمام سفالینه‌ها با روشهای سنتی و بدیع و به کمک دست انجام می‌شود.

۳ ـ در سفالینه‌ها لعاب به کار نمی‌رود.

۴ ـ طرحها و نقشهای آن کاملا هندسی است و تداعی نقشهای باستانی را می‌نماید.

۵ ـ طرحها و نقشهای آن معمولا شامل یک دایره توخالی یک دایره توپر و یک خط می‌باشد که با هم ترکیب یافته‌اند.

۶ ـ ماده تزیین کننده آن رنگی است از سنگ تیتوک که در آب حل می‌شود.

طرز تهیه سفال در کلپورگان

خاک از فاصله ۲ تا ۳ کیلومتری کارگاه یعنی معدن خاک رس مشکوتان تامین می‌شود. این خاک در قدیم توسط چهارپایان یا سبدهای مخصوص (کچو) به کارگاه حمل می‌شد اما امروز به وسیله بیل مکانیکی از زمین برداشته می‌شود و توسط کمپرسی به کارگاه حمل می‌شود.

تهیه گل رس

برای جداسازی ناخالصی از خاک ابتدا آن را سرند کرده و سپس آن را در حوضچه دوطبقه ای می‌ریزند و به آن آب اضافه می‌کنند (شستشوی خاک) و سپس خاک را داخل آب به هم می‌زنند تا ذرات خاک در آب به صورت معلق درآید. بعد دوغاب حاصل را از صافی و لوله به حوضچه دوم که با اولی اختلاف سطح دارد و پایین‌تر است منتقل می‌کنند و برای اینکه ناخالصی‌ها از حوضچه اول به حوضچه دوم وارد نشوند معمولا داخل لوله مذکور چند توری تعبیه می‌کنند تا آخرین ذراتی که در محلول باقی مانده جدا شوند.

دوغاب را در حوضچه دوم به مدت دو روز نگه می‌دارند تا آب آن بخار شود و بعد گل به دست آمده را با مقداری از همان خاک قبلی ورز می‌دهند تا آماده کار شود. در اصطلاح محلی مخلوط به دست آمده «‌هاجک» نام دارد و رنگ این مخلوط معمولا خاکستری متمایل به سبز روشن است. اما پس از پخت در کوره به رنگ نارنجی درمی‌آید. تا این مراحل از کار به عهده مردان می‌باشد اما مراحل دیگر که نیاز به دقت و ظرافت دارد توسط زنان هنرمند کلپورگان با دست صورت می‌گیرد. شاید یکی از دلایلی که زنان همان روش سنتی خود را نسبت به چرخ سفالگری ترجیح می‌دهند خاک منطقه باشد که به راحتی انعطاف پذیر است و به علاوه دارای قدرت چسبندگی زیادی است.

ترکیبات خاک کلپورگان

مواد تشکیل دهنده عبارتند از:

۱ ـ اکسید سلیسم ۷۰ ـ ۵۰ درصد

۲ ـ اکسید آلومینیوم ۳۰ ـ ۲۰ درصد

۲ ـ۴ درصد ) mgo + cuo (3 ـ اکسید مس + منیزیم

۴ ـ اکسید پتاسیم و سدیم ۱ ـ ۳ درصد

۵ ـ اکسید تیتانیم آهن دوظرفیتی ۱ ـ ۲ درصد

۶ ـ مواد فرار ۵ درصد

این خاک در ابتدا به رنگ خاکستری متمایل به سبز روشن دیده می‌شود. پس از خیس شدن گل آن به رنگ خاکستری مایل به سبز زیتونی درمی‌آید.

تکنیکهای ساخت

تکنیکهای ساخت سفال این منطقه همان روشهای چندهزار سال قبل می‌باشد و همین روش ابتدایی و بسیار ساده است که هنر سفالگری کلپورگان را منحصر بفرد جلوه داده است. در منطقه بیشتر دو روش برای ساخت ظروف به کار می‌رود.

الف: روش پینچ، pinch

برای ساختن سفال با این شیوه از دیسک گردان و سینی که به شکل بشقاب است استفاده می‌کنند و در اصطلاح محلی به «بونو» مشهور است. به این صورت که ابتدا توده ای از گل ورز داده شده را بر روی «بونو» که جنسش از سفال است و معمولا روی بونو پارچه ای برای نچسبیدن گل قرار داده شده می‌گذارند و حفره ای با انگشتان دست در میان آن ایجاد می‌کنند و سپس همراه با چرخش گل بر روی بونو حفره ایجاد شده توسط انگشتان دو دست را به تدریج گشاد می‌کنند. با این عمل دیواره ظرف نازک می‌شود. در حین انجام این عمل از تکه چوبی به طول حداکثر ۲۰ سانتی متر استفاده می‌کنند و دیواره ظرف را به جهت‌های مختلف که مناسب کار است هدایت می‌کنند. با این شیوه دیواره‌های ظرف در همه قسمتهای آن یکسان می‌شود. در اصطلاح محلی به این تکه چوب (گل موش) می‌گویند.

ب ) روش لوله ای یا فتیله ای (کویل)

در این روش ابتدا پارچه ای را روی بونو پهن کرده کف ظرف مورد نظر را از گل و روی پارچه قرار می‌دهند و برای ساختن فرم ظرف گل را به صورت لوله‌های موردنظر درست کرده پس از این مرحله ظرف‌ها را در معرض آفتاب قرار می‌دهند تا کاملا خشک شوند. این کار شاید چندین روز طول بکشد. پس از خشک شدن سفال آن را با سنگ مخصوصی (سائنوک) مالش و سطح خارجی آن را صیقل می‌دهند و بااین عمل سطح سفال خام برای نقاشی آماده می‌شود.

تزیین سفالینه‌ها

برای تزیین و نقاشی از سنگ «تیتوک» استفاده می‌کنند. این سنگ در منطقه تپه آچار در کهوران بخش زابلی یافت می‌شود و رنگ آن معمولا قهوه ای یا سیاه است. این سنگ نوعی سنگ منگنز است و رنگی که از آن به دست می‌آید قهوه ای است. روش کار به این صورت است که سنگ تیتوک را روی تخته سنگ بزرگی که وسط آن کمی ‌گود است (وانک) می‌سایند و به صورت دوغاب درمی‌آورند.

ترکیبات سنگ تیتوک

ترکیبات شیمیایی این رنگ عبارتند از :

اکسید منگنز، سیلس، اکسیدآهن سه ظرفیتی

ترکیب دارای ۳۶ الی ۳۹ درصد کوارتز ۳۵ الی ۳۶ درصد اکسید آهن و اکسیدهای دیگر و همچنین مقداری ناخالصی‌های دیگر که محتوای بسیار زیاد آن باعث سیاه رنگ شدن به هنگام پخت می‌شود.

شیوه نقاشی

ابتدا یک قطعه کوچک از سنگ تیتوک را روی یک قطعه بزرگتر که مقداری آب بر روی آن ریخته شده می‌سایند و با عمل سایش ذرات حاصل از آن به خوبی در آب حل می‌شود سپس به وسیله‌ی یک تکه چوب کوچک به اندازه چوب کبریت که معمولا از جنس چوب درخت خرماست نقاشی‌ها روی سفال انجام می‌شود.

نقش‌ها و طرح‌ها

لازم به ذکر است که تمام تولیدات سفالی پس از ساخت ده روز در معرض تابش آفتاب قرار می‌گیرد تا کاملا خشک شود. قبل از اینکه به کوره برود به وسیله رنگ تیتوک رنگ‌آمیزی می‌شود تا ظرف همراه با رنگ در یک زمان پخته شود.

چت محیلوک و گل نام برخی از نقشهای محلی است.

این نقشها اغلب از طرحهایی با ریشه‌های طبیعی تشکیل شده و بیسار ساده و تا حدی انتزاعی نقاشی شده اند. این نقشها نقطه نقطه و سنتی می‌باشند.

اکثر طرحها از ۴ نوع نقش تشکیل شده اند.

۱ ـ یک دایره توخالی

۲ ـ یک دایره توپر

۳ ـ یک خط میله ای

۴ ـ یک نیم دایره

نقشهای گل زنجیره موج درخت خرما و… نه به صورت مکتوب در جایی نقش بسته‌اند که سفالگران از روی آنها نقاشی کنند و نه از نقشهای سایر سفالها و یا دیگر صنایع دستی محلی اقتباس شده‌اند بلکه تمامی ‌طرحها ناشی تخیل زنان و دختران محلی است که سینه به سینه به ایشان منتقل شده است.

شیوه پخت

پخت سفالینه‌ها به صورت سنتی انجام می‌شود. در گذشته پخت با هیزم انجام می‌شد. هنوز یک خانواده در کلپورگان به همین صورت عمل می‌کند. اما در کارگاه سازمان صنایع دستی دو کوره به صورت حفره ای بزرگ در دل دیوار ساخته شده و سوخت آن نفت است. در هر کوره ششصد سفالینه پخته می‌شود و بین ۱۸ تا ۲۲ ساعت در حرارت ۹۵۰ درجه در کوره می‌ماند و ۴۸ ساعت طول می‌کشد تا کورده سرد شود.

روش پخت سنتی با هیزم تا حدود ۲۵ سال قبل در منطقه رواج داشت اما از سال ۱۳۵۴ با ساخت کوره جدید عمل پخت در کوره نفت سوز آغاز شد. دیوار کوره از آجر ملات آن از مخلوط خاک سفالگری و خاک رس معمولی است.

انواع تولیدات

۱ ـ چلیم (قلیان): از سه قسمت تشکیل می‌شود ۱ ـ ته چلیم ۲ ـ بدنه چلیم ۳ ـ سر چلیم.

ته چلیم: ظرفی گرد و صاف با لبه ای در حدود ۲ الی ۳ سانتیمتر می‌باشد.

بدنه چلیم: قسمت اصلی آن که آب درون آن قرار می‌گیرد که سوراخی جهت قرار گرفتن نی چلیم در آن تعبیه می‌شود.

سر چلیم: قسمتی که درون آن تنباکو و زغال را قرار می‌دهند و بوسیله نی بلندی به چلیم وصل می‌شود.

۲ ـ خمیردان: این وسیله برای تهیه خمیر جهت پخت نان ساخته می‌شود.

۳ ـ آفتابه: برای وضو و طهارت ساخته می‌شود. شکل آن شبیه پارچ است و تنها فرق آن علاوه بر دسته لوله آن می‌باشد که آب از آن خارج می‌شود.

۴ ـ سوچکی (اسپند دودکن): ظرفی برای دود کردن اسپند.

۵ ـ قندان

۶ ـ زیرسیگاری.

۷ ـ انواع بشقاب بزرگ و کوچک.

۸ ـ لیوان

۹ ـ قلک.

اهمیت سفال کلپورگان

شاید از نظر اقتصادی و تامین معاش تولید سفال سنتی کلپورگان در عصر جدید مقرون به صرفه نباشد و شاید بهتر باشد نیروی کار این بخش را در جاهایی به کار گیریم که از نظر بهره وری و بازدهی نیروی انسانی مناسب‌تر است اما رها کردن این هنر غنی به معنای تخریب تمدنی ۶ هزار ساله است. آنچه که به این هنر اهمیت ویژه‌یی بخشیده عدم تغییر روشهای ساخت آن در طی یک دوره ای طولانی می‌باشد که مطالعه ی جدی باستانشنسان و مورخان را می‌طلبد و می‌تواند تمدنهای اطراف و آداب و سنتها و آیین‌ها و نوع مراودات و تجارت با همسایگان را در سیمای سفال کلپورگان مشاهده کرد. به نظر می‌رسد از نظر اقتصادی باید به ابعاد توریستی آن بیشتر توجه شود و در حفظ و پاسداری از شیوه‌های تولید آن بیشتر کوشید.

اگرچه نمی‌توان سهم این کارگاه را در اشتغال اهالی کلپورگان نادیده گرفت اما با توجه به حقوق و دستمزد پایین از نظر اقتصادی نمی‌توان برای آن جایگاه مهمی ‌قائل شد. آمار نشان می‌دهد فروش سفال در سراوان نسبت به بقیه صنایع دستی بومی‌ در جایگاه پایین‌تری قرار دارد. چنانچه سفال کلپورگان در بازارهای جهانی و داخلی به صورت اصولی بازاریابی شود شاید بتوان به صورت یک منبع درآمد ارزی و اشتغالزا برای اهالی بومی ‌منطقه روی آن حساب کرد.

این هنر می‌تواند از چند جهت نسبت به سایر تولیدات مهمتر جلوه می‌کند:

۱ ـ حفظ و پاسداری میراث چندین هزار ساله ی این مرز و بوم.

۲ ـ معرفی اصولی برای استقبال کشورهای خارجی از این نوع سفال.

۳ ـ عدم نیاز به سرمایه گذاری فراوان.

۴ ـ عدم تخصیص هزینه برای تربیت نیروی کار.

۵ ـ اشتغالزایی بسیار زیاد از نظر فعالیتهای تولیدی و نیز از نظر خدمات سیاحتی با توجه به امکانات محدود.

۶ ـ عدم قابلیت رقابت دیگر کشورها; زیرا هنری است منحصر بفرد و تنها در این منطقه رواج دارد.

با توجه به این خصوصیات می‌توان نسبت به سیاستهای اتخاذ شده برای سفال کلپورگان تجدیدنظر کرد و با توجه بیشتر به ابعاد فرهنگی سنتی و توریستی و خدمات سیاحتی و درآمدزایی و نیز بعد تاریخی می‌توان بیشترین سرمایه گذاری را در زمینه سیاحتی کردن منطقه انجام داد تا برای سفال کلپورگان در اقتصاد منطقه همچنین در هنرهای سنتی و قدیمی ‌در ایران و جهان جایگاهی مناسب پیدا کرد و این میسر نخواهد شد مگر با توجه بیشتر نهادها و سازمانهای دولتی برای غنی کردن و حفظ و شناسایی آن از طریق نمایشگاه‌های داخلی و بین المللی. همچنین لازم به ذکر است که تولید سفال در این منطقه مربوط به فصول خاصی از سال می‌باشد که این روش می‌تواند از معایب تولید برای اشتغال به شمار آید.

سوزن‌دوزی بلوچستان

سوزن دوزی ،‌ نخ دوزی یا گلدوزی یكی از روش‌ها ی دیرینه‌ی آرایش جامه است ولی به عنوان شیوه‌ای درپارچه‌بافی ،‌ استحكامی ندارد . درغرب ایران ، قطعاتی از منسوجات سوزن‌دوزی شده با نقش‌های پیچیده كه تاریخ ساخت آنها به شش هزار سال پیش از میلاد می‌رسد پیدا شده است . نقش‌های دیواری قبور مصر ،‌ سوزن‌دوزی‌هایی را نشان می‌‌دهد . جامه‌‌های اعیان ،‌به روی نقش‌های برجسته‌ی تخت جمشید نیز حكایت از رواج گلدوزی درآن زمان می‌كند . اسكندر چندان از شكوه و زیبایی گلدوزی‌های ایرانی به شگفت آمد كه نمونه‌هایی از آنها را برای هم میهنانش فرستاد .خوشبختانه نمونه‌های بسیار عالی گلدوزی این دوره از كشفیات « پازیریك » به دست آمده است . به روی یك زین پوش ،‌تصاویر گل و گیاه نقش شده ،‌ و نمونه‌های دیگر به تصاویر حیوانات و اشكال هندسی منقش هستند و گاه سبك آنها كاملا امروزی به نظر می‌آید .

زربفت‌های متعلق به سده‌ی سوم پیش از میلاد درحفاری‌های جنوب روسیه درنیمه‌ی سده‌ی نوزدهم كشف شد . نخ زرینی كه به ظرافت تابیده و به پارچه پشمی دوخته شده تصویر برگ‌های مو و پیچك را پدید آورده است .

« فلوروس FLORUS » تاریخنویس شرح داده است كه چگونه در سال 53 پیش از میلاد سپاهیان خسته‌ی رومی در واپسین نبرد با ایرانیان درشام ، هنگامی دست از نبرد برداشتند كه ایرانیان درفش‌های خود را كه از پارچه‌های زربفت و به رنگ‌های درخشان دوخته شده بود گشودند .

به روایت تواریخ دودمان‌های شاهی چین ، ‌نخستین نمایندگان چین در سال 105 پیش از میلاد به دربار اشكانی گسیل شدند . در هدایایی كه به این مناسبت مبادله شد ،‌ پارچه‌های ابریشمی و زربفت نیز می‌بایست بوده باشد ، زیرا آیین فرمانروایان چینی آن بود كه اقوام همسایه را با چنین هدایایی با خود بر سر مهر آوردند . در سال 174 پیش از میلاد ، امپراطور چین می‌نویسد كه جامه‌ای زربفت را كه خود پوشیده بوده است و حاشیه‌ای ابریشمی و گلدار داشت با یك قبای بلند زربفت و ده قطعه ابریشم زربفت به خارج فرستاده است .

« فیلیس اكرمان » با بررسی دقیق خود نشان می‌دهد كه سوزن‌دوزی یا گلدوزی برسه گونه است : نخست گونه‌ای كه زمینه‌ی اساسی بافت را سراسر از بخیه‌ می‌پوشانند تا مانند تقلیدی از پارچه را بنماید و بدینسان زمینه‌ی تازه‌ای از رنگ و نقش بوجود می‌آوردند . شیوه‌ی دوم مانند زری‌بافی است كه درآن زمینه گویی همكار و همبازی نقش‌هایی است كه به رویش دوخته می‌شود ؛ بیشتر گلدوزی‌ها و سوزن‌دوزی‌های ایرانی امروزه از همین گونه است . گونه‌ی سوم ،‌ سوزن‌دوزی با خالص‌ترین شكل است كه باید آن را نمودار بالاترین پایه‌ی پیشرفت این هنر دانست .

سوزن‌دوزی یكی از رودوزی‌های منحصر به فرد كشور به حساب می آید ،‌ هنری برخوردار از ظرافت دوخت و تنوع رنگ كه بیانگر ذوق ،‌ سلیقه ،‌ سنت و هنر منطقه‌ی بلوچستان است .

سوزن‌دوزی با زندگی روزمره‌ی زنان بلوچستان آمیخته است و هر دختری به موازات آموزش اصول زندگی ،‌ سوزن‌دوزی را نیز فرامی‌گیرد ،‌با نقوشی هندسی ( گلها ، ‌بوته‌ها و تركیب بدیع رنگها ) كه جهانی خیال انگیز را به نمایش می‌گذارد . تمامی زنان بلوچ – چه آنها كه در ایران و دراستان سیستان و بلوچستان زندگی می‌نمایند و چه آنها كه در پاكستان ،‌ افغانستان و یا دردیگر نقاط دنیا سكنی گزیده‌اند ،‌ چه فقیر و چه غنی – از سوزن‌دوزی برای تزئین لباس‌هایشان استفاده می‌نمایند .

سوزن‌دوزی بلوچستان ،‌هنری گرانقدر است كه ازآنها به عنوان نور چشم زنان بلوچ یا سند هویت ، موجودیت و پشتوانه‌ی زنان بلوچ نام برده می‌شود .

فصل یك :

تاریخچه‌ و مناطق فعالیت

سوزن‌دوزی عبارتست از كارهای دست دوزی كه تنها با مدد ازدستانی توانا و فكر خلاق هنرمندان برعرصه‌ی یك پارچه جاودان می‌گردد ، و آنچه ازاین رهگذر برجای می‌ماند تنها حاصل ذوق ،‌سلیقه ،‌ ابتكار و استعداد قابل تحسین هنرمندان این وادی است .

سوزن‌دوزی را می‌توان عصاره‌ی درددل‌های زنانه و بازتاب خاطرات تلخ و شیرین قومی درطول تاریخ برشمرد ، كه خودآمیزه‌ی ذهنی‌ای ازآهنگ و ریتم حركت دست‌ها گردیده‌است ، و منجر به پدید آمدن آثاری جاندار و جاودانه برتاروپودی سردو بی روح می‌گردد.

تاریخچه‌ی سوزن‌دوزی:

سوزن‌دوزی هنری است با قدمت و سابقه‌ای به بلندای تاریخ سرفراز بلوچستان . ازاین روی بدان بلوچی دوزی‌ هم می‌گویند . هنر- صنعت‌ی ریشه دوانیده درتارو پود زندگی عشیره‌ای منطقه ،‌ بازتاب ذوق و خلاقیت زنان درآئینه‌ی نقوش و طرح‌های جاودانه .

ریشه‌های این هنر را می توان درلایه‌های زیرین تاریخ قومی منطقه یافت ،‌همراه زنان بلوچ ،‌ بی هیچ واسطه هركجا كه ردپایی از زنان بلوچ یافت گردد ،‌ سوزن‌دوزی نیز عظمت خویش را به دیده می‌كشاند .

درحال حاضر درتمام بلوچستان زنان سوزن‌دوز بدین هنر مشغول می‌باشند . ازجمله‌ی عمده ترین مراكز سوزن‌دوزی استان می‌توان به مناطق ذیل اشاره نمود :

اسپكه ( ESPAKE) ، هریدك ( HARIDOK ) ، قاسم آباد ( GASEM ABAD ) ، بمپور ( BAMPUR ) ، نكوچ ( NEKOC ) درشهرستان ایرانشهر .

كوپچ ( KOPC ) ،‌ پیپ ( PEIP ) ،‌ مته سنگ ( MOTESANG ) ،‌ چانف ( CANF ) ،‌ مهنت ( MEHNAT ) درشهرستان نیك شهر .

ایرندگان (‌ IRANDEGAN ) ،‌ مارندگان ( MARANDEGAN ) ،‌ اسماعیل آباد

(ESMAIIL ABAD ) درشهرستان خاش .

گشت (‌ GOST ) ، سوران ( SURAN ) ،‌ جالق ( JALG ) ،‌ كله‌گان (‌ KALEGAN ) درشهرستان سراوان .

و همچنین شهرستان زاهدان .

ازمشهورترین و مرغوبترین نمونه‌های سوزن‌دوزی می‌توان به تولیدات مناطق قاسم‌آباد و نكوچ ایرانشهر و چانف درنیك شهر اشاره كرد . ذكر این نكته نیز ضروری است كه سوزن‌دوزی‌های مناطق شمالی استان ( سرحد ) مشهورتر ازسوزن‌دوزی‌های مناطق جنوبی ( مكران ) می باشد .

ازجمله تفاوت‌های سوزن‌دوزی این دومنطقه باید به رنگ‌های تیره ترو نقوش ریز و پرتر مناطق جنوبی استان درمقابل رنگ‌های روشن با نقوش ساده‌ترسوزن‌دوزی‌های مناطق شمال استان اشاره نمود .

فصل دو :

1 - مواد اولیه و ابزارآلات :

سوزن‌‌دوزی هنری است كه تنها به سرپنجه‌ی دستانی هنرمند و توانا و به یاری سوزن و نخ شكل می‌گیرد و قلمرو آن را با ماشین و چرخ و … نسبتی نیست .

الف - مواداولیه :

1 - نخ :

مواد اولیه‌ی سوزن‌دوزی نخ و پارچه است . سوزن‌دوزان برحسب امكانات و سلیقه‌ از نخ دمسه ( D. M .C ) ،‌نخ‌های رنگین ابریشم ،‌ نخ‌های پاكستانی و یا ازنخ‌های ویسكوز دولا ( ماده‌ای است شبیه ابریشم كه هنكام تابانیدن نخ پنبه به جهت استحكام به همراه آن تابیده می‌شود ) . دربعضی از نمونه‌های سوزن‌دوزی ازآئینه نیز استفاده می‌گردد.

2 - پارچه :

پارچه‌های مورد مصرف نیز عبارتند از گاندی ،‌نساجی مازندران ، فاستونی ، ایران برك و اصولا كلیه‌ی پارچه‌های كتانی و پنبه‌ای كه عموما از بازارهای پاكستان ( به دلیل استحكام ،‌ فراوانی و ارزانی آنها ) تهیه می‌گردد.

پارچه‌هایی كه درسوزن‌دوزی بلوچ مورد استفاده قرار می‌گیرد ،‌ باید دارای دو ویژگی عمده جهت سهولت دوخت باشد .

الف - دارای تار و پودی مشخص باشد .

ب - دارای تار و پودی راست باشد ( كج راه نباشد ) .

ب – ابزاآلات :

ابزار كار سوزن‌دوزی بسیار ساده می‌باشند و عبارتند ازسوزن یا سوچه ( SUCHE ) ،‌ قیچی یا مقراض ( MEGRAZ ) ، انگشتانه یا شستی ( SHASTI ) .

به هر صورت باید اذعان نمود كه اساسا سوزن‌دوزی به شیوه‌ی اصیل و قدیمی آن بادست ،‌ سوزن و نخ صورت می‌گیرد .

انواع روش‌های كار سوزن‌دوزی :

سوزن‌دوزی‌ها به سه نوع پركار‌ ،‌ میان‌كار و كم‌كار تقسیم می‌شوند ، نوع پركار روی پارچه‌های ریز بافت انجام می‌گیرد و تمام سطح قطعه‌ی پارچه‌ی مورد نظر سوزن ‌دوزی می‌شود .

درنوع میان‌كار قسمت بیشتر پارچه سوزن‌دوزی می‌شود و درنوع كم كار فواصل طرح‌ها براساس تشخیص سوزن‌دوز پر می‌گردد.

درمناطق جنوبی استان ( مكران ) درمورد انواع كار تقسیم بندی دیگری نیز وجود دارد ،‌كه عبارتند از :

1- خرد كار كه سخت‌تراست و نقش‌ها ریزتر و پرتر دوخته می‌شوند با نقشه‌ای خوب .

2- تویی كه درآن نقش‌ها گشاد و نامرغوب‌تر است و كم كارتر.

برای سوزن‌دوزی‌های پركار ازپارچه‌های پنبه‌ای ریز بافت و برای سوزن‌دوزی‌های كم‌كار و میان‌كار از پارچه‌های درشت بافت استفاده‌ می‌گردد . از تكنیك‌های دوخت نیز می توان به موارد ذیل اشاره نمود :

1- دور دوزی « برای انتقال طرح بر روی پارچه » .

2- پردوزی « ظریف دوزی » .

3- پریوار دوزی .

4- گراف دوزی « آسان تانكه یا افغانی دوزی » .

5- آئینه دوزی « پیت دوزی » .

6- جبك دوزی .

فصل سوم :

نحوه‌ی دوخت :

درابتدا سوزن دوز ازپارچه قطعه‌ای دلخواه را جدا نموده و سپس طرح مورد نظر را بر روی آن منتقل می‌نماید . درادامه با استفاده از روش دوردوزی ، خطوط محیطی طرح را دوخته و آنرا از بقیه‌ی پارچه مجزا می‌نماید .

درادامه با استفاده از یكی از روش‌های دوخت درون طرح مورد نظردوخته می‌گردد ، غالبا سوزن‌دوز به تنهایی به تهیه‌ی محصولات سوزن‌دوزی می‌پردازد . اما اگر به صورت كارگاهی به این امر اقدام نماید . هر سوزن‌دوز تنها یك رنگ را سوزن‌دوزی می‌نماید .

برای آموزش سوزن‌دوزی معمولا از سه تاری شروع و به مرور با دوخت ده تاری این آموزش تكمیل می‌گردد ( منظور از سه‌تاری این است كه سه‌تار از پارچه را گرفته و سوزن را از آن می‌گذرانند و ده‌تاری هم با گرفتن ده‌تار از پارچه شروع می‌شود ).

لباس زنان بلوچی از شش قطعه‌ی سوزن‌دوزی شده تشكیل شده است . از این قطعات آن‌كه برای پیش سینه می‌باشد را جی ( JI ) یا زی ( ZI ) و قطعه‌ی دیگر كه به شكل محراب – پنج ضلعی – بوده و در قسمت پایین پیراهن به صورت عمودی به موازات پیش سینه از كمر پیراهن تا نزدیكی‌های پایین دامن دوخته می شود را اصطلاحا پندول ( PANDUL ) یا گوپتان ( GUPTAN ) می‌نامند دو قطعه نیز زینت بخش سر آستین پیراهن و دو قطعه نیز زینت بخش سرپاچه‌های شلوار زنان بلوچ می‌باشند .

دربعضی از مناطق بلوچستان بدان كریك ( KRIK ) ، بدنك ( BADANOK ) ، جیك ( JIKE ) نیز گفته می‌شود .

فصل چهارم :

نقش‌ها و طرح‌ها :

هنرمند بلوچ می‌كوشد تا واقعیات زندگی ، محیط اطراف ،‌ مردم منطقه و باورهای قومی خویش را درآثارش منعكس و بدین صورت جاودانه نماید .

هنرمندان از موجودات و حیواناتی كه هر روز با آنان سرو كار دارند و جزیی از زندگی آنان می‌باشند نقش می‌زنند . حیواناتی چون بز كه عمده‌ترین وسیله برای امرار معاش خانواده‌ی سوزن‌دوز است ،‌ شتر حیوان نجیب و صبوری كه یار جدا ناشدنی مردم منطقه‌ بوده و كاراترین وسیله‌ی نقل و انتقالات درمحیط منطقه می‌باشد ،‌ نعمتی خدادادی كه درسفال كلپورگان ماندگار گردیده‌‌است . عقرب ، مار و … كه از نوقوش رایج دربلوچستان می‌باشند .

نقوش بلوچستان ،‌ الهام گرفته ازحیوانات و گیاهانی بوده كه به مرور دست خوش تغییر و تحول گشته و به صورت اشكالی هندسی ماندگار گشته‌اند ، كه این خود ( هندسی بودن نقوش ) نیز از ویژگی‌های طرح‌ها و نقش‌های قدیمی ایران و بلوچستان است .

نقش و نگارهای سوزن‌دوزی ، نسل به نسل بوسیله‌ی مادران به دختران آموخته می‌شود و درلایه‌های زیرین ذهن زنان مأوا گزیده و همزاد زنان بلوچستان می‌گردد . هركدام از نقش و نگارها دارای نام و مشخصات جداگانه می‌باشد ، هر جزء نقش هرچند كوچك خود مستقل بوده و دارای رنگ ،‌ شكل و نامی ویژه‌ی خود می‌باشد ، ‌كه همگی درحافظه‌ی قوی زن بلوچ به یادگار سپرده شده است . باری نقش و نگارهای سوزن‌دوزی را می‌توان تجلی گاه آمال و آرزوهای زنان هنرمند بلوچ دانست .آمال و آرزوهایی كه تنها دردنیایی پررمز و راز سوزن‌دوزی تحقق می‌یابد و طبیعت را آنچنان كه می‌طلبد می‌آفریند .

در سوزن‌دوزی گلها به ابعاد و اشكال گوناگون می‌باشند و نقشها نیز اغلب هندسی است و هنرمند بلوچ بدون طرح و الگو و براساس ذهنیات خویش به سوزن‌دوزی می‌پردازد . قرینه سازی درطرح‌ها‌ی سوزن‌دوزی اساس زیبایی شناختی آنان است و اشكالی كه بیشتر هندسی می‌باشند .

عمده‌ترین رنگ‌های بكار رفته در سوزن‌دوزی بلوچستان نیز عبارتند از قرمز ( 80% ) ،‌ سبز ،‌ بنفش ،‌ نارنجی و عموما رنگ‌های تیره و تند كه تنها براساس سلیقه‌ی سوزن‌دوز دركنارهم چیده می‌شوند . ( درسال‌های اخیر با توجه به نظارت و حضور سازمان صنایع دستی تناسبات بین رنگ‌ها و طرح‌ها بیشتر گردیده است ) .

همان گونه كه پیشتر نیز اشاره رفت ،‌ درتمامی خطه‌ی بلوچستان ،‌ درتمام شهرها و روستاهای دورافتاده‌ی این خطه می‌توان زنان و دختران هنرمندی را دید، بدون آن كه برایشان طرحی را رسم كرده باشند ، با انتخاب نخ و پارچه ، طرح ها و نقش‌هایی جسورانه و بدیع می‌آفرینند . طرح‌هاو نقش‌هایی كه برآیند سنتی هزاران ساله می‌باشد و غریب آن كه درنقاط مختلف بلوچستان ،‌ از دركنار هم چیدن این طرح‌ها ،‌آثاری متفاوت را پدیدمی اورند سوزن دوز بلوچ ، با استفاده از تركیب رنگ‌ها ، نقش گل‌ها و بوته‌هایی ،‌ كه تنها دراندیشه و خیال هنرمند ،‌ زاده می‌شود ،‌ می‌پرورد و به تكامل می‌انجامد ،‌ اثری زیبا می آفریند و آدمی متحیر ازآن است كه این همه دركجا ،‌چگونه و توسط كدامین ذهن پویایی پدید آمده ،‌ شكل گرفته و زینت بخش محفل گرم سوزن و نخ پارچه گردیده است .

به عبارت صحیح‌تر این نقش و نگارها برگرفته از زندگی مردم و تجلی گاه آرزوهای زنان هنرمند است . خاستگاه‌ این نقوش ‌ ذهن و تخیل هنرمند ،‌ گل و گیاهان ،‌ ابزاآلات و و سایل زندگی ،‌ عناصر طبیعت ( همچون ماه ،‌ خورشید ،‌ كوه ) و حیوانات منطقه است .

كوچك‌ترین جزء‌ هر طرح و نقش دارای شكل ، ‌رنگ و نامی و ابعاد و اشكال گوناگون است . نقوش سوزن‌دوزی تماما هندسی و بیشتر اشكال مثلث ،‌ لوزی ومستطیل بوده زاویه سازی و قرینه سازی درطرح‌های سوزندوزی اساس زیبایی آنان است .

انواع طرح‌های سوزن‌دوزی عبارتند از:

1- طرح‌های تاری :

شامل سه تاری ،‌ چهار تاری ،‌ … ده تاری .

2- طرح‌های گل :

گل پركار ،‌ دانه دار ،‌ گندمی ،‌پركاش ، گل تنك ،‌ كویج ،‌ كیسه دوز ، سراوانی ،‌ …

3- طرح‌های حاشیه‌ای یا اطراف گل :

چپ و راست كش ، بن ، موسم ،‌ سفید سر ، سرزی‌كش ،‌ چشم سورمه .

4- علاوه براین طرح‌ها ،‌ طرح‌های دیگری نیز وجود دارد كه یادآور شی و یا موضوعی خاص می‌باشد ،‌ مانند طرح‌های چشم ماهی ، چشم گوساله ،‌ گورچشم ،‌چشم سورمه و…

سامان (سكه دوزی) بلوچستان

سامان یا سكه دوزی یكی از هنرهای زیبا و اصیل بلوچستان است. به دلیل تشابهات قومی بین مردمان بلوچستان ایران و بلوچستان پاكستان و ... سكه دوزی در آن مناطق نیز رواج دارد، كه خود امری طبیعی است. اما سكه دوزی در بلوچستان ایران دارای ویژگیهای منحصر به فردی است، كه آن را از سكه دوزی كشورهای همجوار متفاوت می نماید.

عموماً از سكه دوزی برای تزئین رویه ی رختخواب پیچ و یا زینت اتاق استفاده می گردد. در گذشته ای نه چندان دور سكه دوزی در خانواده بلوچ نقش صندوق پس انداز راد اشته است. بدین صورت كه زنان هنرمند بلوچ در مواقع گشاده دستی و رفاه مازاد درآمد خانواده را تبدیل به سكه كرده، و از آن در سكه دوزی استفاده می نموده اند، و در مواقعی كه خانواده دچار تنگدستی است از سكه های پس انداز شده كمك می گرفته اند.

موارد مورد نیاز این هنر را در گذشته از كشورهای هند و پاكستان تهیه می كرده اند، كه خود باعث گردیده تا در اصالت آن شبهاتی پدید آید.

در هنر سكه دوزی پس از محكم نمودن پارچه بر روی مقوا، عملیات سكه دوزی بر اساس طرح و نقشی كه هنرمند در ذهن دارد، آغاز می گردد. اما در میان هیچ یك از نقوش دارای اسم نمی باشند.

سكه یك مثلث و سه مستطیل:

مثلث این سكه به اضلاع، دو ضلع 26 سانتیمتر و یك ضلع آن 36 سانتیمتری برش می شود و سه مستطیل آن هم به ابعاد 15 در 36 سانتیمتر است و شش عدد مربع 8*8 سانتیمتر برش می شود.

طریقه دوخت:

همانند دوخت سكه چهار مثلث است. از آینه شماره 2 و خرمهره برای وسط و دو طرف مستطیل استفاده می شود برای پركاری هم از برگ، ماه و ستاره، شكوفه، دكمه، آینه طلایی و نوار سه ردیف نوار حلقه ای دوخته می شود و در آخر كار وصل قطعه ها و دوختن ریشه پایین انجام می شود.

سكه چهار مثلث:

برای دوختن چهار مثلث، از كارتن استفاده می شود.

كارتن را به شكل مثلث در می آوریم كهد و ضلع آن 28 سانتیمتر و یك ضلع آن 38 سانتیمتر است و چهار عدد مربع 8*8 برش می زنیم ك هاز همان كارتن است و از پارچه بشور مشكی و یا رنگی استفاده می شود.

طریقه دوخت:

پارچه را روی كارتن می گذاریم و بعد از برش پارچه سه طرف آن را كوك می زنیم. وسط (مركز) مثلث را مشخص می كنیم و آینه شماره 2 را می دوزیم. نوار حلقه ای را دور آینه دوخته بعد از آن برگ، ستاره، ماه، شكوفه و پولك، صدف، آینه طلایی و پركاری دوخته می شود وقتی سكه آماده شد در آخر كار، بعد از وصل مربع های كوچك و منگوله دوختن ریشه آن را می دوزیم و چهار مثلث آماده می شود.

سكه سه لوزی در اندازه های بزرگ و كوچك:

برای دوخت سكه سه لوزی در اندازه های كوچك و بزرگ، اگر سه لوزی بزرگ باشد كارتن به ابعاد 20*20 و اگر سه لوزی كوچك باشد در ابعاد 15*15 برش می شود. سپس پارچه مشكی یا رنگی بشور را به اندازه كارتن برش زده و چهار طرف آن را كوك می زنیم. مركز آن را مشخص كرده و از آینه شماره 1 استفاده می كنیم. برای پركاری هم از برگ، پولك، صدف، شكوفه، ماه و ستاره استفاده می كنیم و قطعات را بهم وصل كرده سپس ریشه آن را می دوزیم.

ابزار كار برای سكه دوزی های بزرگ:

قیچی، سوزن، متر و خط كش و سوزن ته گرد.

مواد لازم:

پارچه مشكی مخمل، آستری، لایه، نوار، آینه بزرگ شماره 1،2 و 3 نوار حلقه ای، نوار دالبری، مقوا، پارچه بشور، در 6 رنگ، نوارطلایی، چهار پولك، نوار نقره ای سه پولك، قرقره زری، نوار دو پولك، خرمهره سرامیك، آینه طلایی، سكه ده ریالی، برگ در 6 رنگ، ماه و ستاره، صدف و شكوفه، و پولك رنگی، مروارید شماره 3 در شش رنگ، كاموا، دكمه اشك، در چهار رنگ، نوار بدون پولك و دل سرامیك.

طرز برش سكه های بزرگ:

الگو را برای سكه دلخواه تهیه كرده و بعد پارچه و لایه را زیر الگوی می گذاریم و برش می كنیم و بعد بوسیله اطو، لایه را به پارچه می چسبانیم بعد از اطو دوخته می شود در مرحله اول پارچه برش شده و لایه را به هم وصل می كنیم در مرحله دوم نوار طلایی دو پولك دور تا دور سكه دوخته می شود و نوار نقره ای هم به همین صورت دوخته می شود و نوار دالبری را وسط سكه می دوزیم و بعد از نوار دوزی آینه های بزرگ دوخته می شود بعد از آن دوختن پركاری مثل شكوفه، ماه و ستاره، صدف، دكمه، خرمهره، پولك، برگ، آینه طلایی و در آخر كه مثلث و مربع ك هاز پارچه های بشور رنگی دوخته شده وسط و دوركار را به هم وصل می كنیم.

سكه كه كامل شد مروارید، ریشه و كاموا راكه بصورت منگوله درست كردیم به آن می دوزیم، بعد هم آستری را به الگو وصل می كنیم. وصل آستر به الگوی كار سكه بزرگ نیز در نهایت تمیزی و سلیقه باید دوخته شود.

سكه دوزی ساعت:

یك عدد ساعت بدون قاب تهیه می كنیم، كارتن را شكل دایره به قطر 40 سانتیمتر بصورت هلال دار برش می زنیم وسط آن را نیز به اندازه ساعت بصورت گرد برش و پارچه را روی آن می دوزیم و برای پركاری آن هم از برگ، ماه، ستاره، دكمه، صدف، مروارید، پولك و نوار استفاده می كنیم، بعد از دوختن، ساعت را می گذاریم و یك كارتن پشت ساعت قرار داده و كوك می زنیم. در آخر هم آستری را به پشت كار می دوزیم.

سكه دوزی آینه در سه اندازه:

كارتن را در سه اندازه بصورت گرد با قطر 25،22 و 19 سانتیمتر برش می زنیم و از آینه بزرگ به قطر 16، متوسط قطر 13 و قطر 10 استفاده می كنیم.

طریقه دوخت:

پارچه را روی كارت نكوك می زنیم و آینه را وسط قرار می دهیم، بان خ كاموا 4 طرف یا 6 طرف آن را می دوزیم كه بصورت شش ضلعی هم دوخته می شو دكه به آن قلاب زنی می گویند بصورت دندان موشی می دوزیم بعد از برگ، پولك، شكوفه، مروارید، ماه و ستاره می دوزیم بعد آینه بزرگ، متوسط و كوچك وصل می شود و در آخر هم آستری پشت آن دوخته می شود.

سكه آینه دایره ای و نیم دایره:

یك عدد دایره و یك عدد نیم دایره از كارتن برش می زنیم، پارچه را روی آن می دوزیم. سپس نوار دور آن دوخته می شود و آینه را وسط آن قرار می دهیم و دور آن بصورت قلاب بافته می شو دكه به آن قلاب زنی می گوییم. سپس پركاری انجام می شود. وقتی كه مواد روی كار دوخته شد دایره به نیم دایره وصل می شود و در پایین هم ریشه وصل می شود.

سكه سه نیم دایره:

سه عدد نیم دایره از كارتن به اندازه قطر 30 و شعاع 15 سانتیمتری برش می زنیم و دو عدد مربع 10*10 نیز برش كرده و پارچه را روی كارت نكوك زدخ و نوار سه پولك دور آن دوخته می شود. روی نیم دایره مركزی مشخصی و آینه شماره 2 را قرار داده و نوار حلقوی دور آن دوخته می شودو برای پركاری هم از برگ، ماه، ستاره، شكوفه، پولك و دكمه دوخته می شود مربع ها را وصل كرده و ریشه درست كرده در پایین سكه آویزان می شود.

آشنایی با استان

سرزمین سیستان و بلوچستان از دو ناحیه شمال و جنوب تشکیل شده است، سر گذشت تقسیمات کشوری گویای آن است که سیستان و بلوچستان در دوره ای جزء ایالت دوم از چهار ایالت اصلی ایران و از نظر تقسیمات ولایتی ، گاه در کنار کرمان و گاهدر کنار خراسان قرار داشته است. (فریدی مجید، 1390، ص 168) دزداب ( زاهدان ) در ابتدا بعنوان یکی از آبادیهای توابع ولایت سرحد شناخته شد و با تغییر نام به زاهدان که شرح آن در فصل گذشته بیان گردید یکی از بخشهای استان ششم کشور و چندی بعد جزء استان هشتم شد. در نهایت در سال 1336 به مرکز سیستان و بلوچستان به استان تبدیل شد. در این قسمت روند تحولات زاهدان بر اساس تقسیمات کشوری استان سیستان و بلوچستان ارائه می گردد.

بر اساس تقسیم بندی سال 1319 ق/ 1280 ش، مملکت ایران به 12 ولایت تقسیم شد و کرمان وبلوچستاندر کنار یکدیگر از این ولایت به حساب آمده است. نخستین قانون تقسیمات کشوری 1325 ق/ 1285 ش به عنوان قانون تشکیلات ایالات و ولایت،کشور به چهار ایالت آذربایجان، کرمان، بلوچستان، فارس و خراسان تقسیم نمود در این تقسیم بندی منطقه سیستان و بلوچستان در ایالات دوم قرار گرفت.

میرزا رضا خان مهندس الملک در سال 1341 ق/ 1300ش در کتاب خود نواحی طبیعی ایران به چهار بخش جنوب، مرکز ، غرب و شمال تقسیم کرده است.بر این اساس در جنوب ایران ولایت بلوچستان و مکران قرار گرفته و سیستان جزء ولایت خراسان محسوب گردیده است و دزداب جزئ توابع ولایت سرحد شناخته شده ( همان168 ) بر مبنای تقسیمات 27 گا نه جغرافیای مفصل ایران،ولایت سیستان در کنار خراسان در قسمت دومو بلوچستان در کنار کرمان و در قسمت چهارم این تقسیم بندی جای دارد . بلوچستان شامل چهار ناحیه شامل سرحدی، سراوان، بمپور و مکران بوده است. مهمترین ناحیه سرحدی دزاب و مهمترین قریه آن گشت عنوان شده است.

نام شهر دزداب در تاریخ 2/20/ 1309 براساس نامه شماره 38385 که توسط ریاست الوزرا وقت (مهدیقلی) ابلاغ گردید به زاهدن تغییر یافت در تاریخ 8/2/1313 شمسی طی بخشنامه 1354 – 3688 وزارت داخله به وزارت معارف و صنایع مستظرفه تغییر نام دزداب به زاهدان صورت گرفت .البته چنان که در سطور فوق اشاره گردید در سال 1309 دزداب به زاهدان تغییر نام یافته بود لیکن طبق این بخش نامه این تغییر نام به صورت رسمی تری به خود گرفت (همان ص170).

بر اساس اولین قانون تقسمات کشوری درتاریخ 16 آبانماه 1316 ایران به شش استان تقسیم و استان ششم با نام استان مکران از بخش های زیر تشکیل می شد :

1- زاهدان، میر جاوه و توابع 2- زابل و نهبندان 3- ایرانشهر 4- قصر قند،باهوکلات،چابهار

قانون آبانماه 1316 تقسماتکشوری در دی ماه همان سال اصلاح گردید . بر اساس این قانون ایران به ده استان و 49 شهرستان تقسیم شد و منطقه کنونی سیستان وبلوچستان در قالب دو شهرستان خاش و زابل ذیل استان هشتم و در کنار کرمان، بم و بندر عباس قرار گرفت و زاهدان در کنار ایرانشهر،بزمان، خاش،چابهار سراوانو سرباز از بخشهای شهرستان خاش شناخته شد (یونسکوجلد2ص1043، ابراهیمی،1388ص54، فریدی مجید،1390، ص168)

سیاسر در کتاب پیدایش در زاهدا ن اظهار می دارد که در سال 1319 درزمان فرمانداری امیر حسین خزیمه علم، زاهدان به عنوان مرکز فرمانداری سیستان و بلوچستان و شهر های خاش، ایرانشهر، چابهار، سراوان و نیکشهر به عنوان بخش های تابع آن تعیین شدند .این کار باعث اعتراضاتی به ویژه از سوی نظامیان مستقر در خاش شد و وزارت کشور اعلام داشت که این تقسیمات آزمایشی است و تصمیم نهایی در سال 1320 گرفته خواهد شد.امیر جسین خزیمه علم در سال 1319شمسی تلاش و پیگیری را آغاز کرد تا ادارات دولتی را به زاهدن انتقال دهد و زاهدان را به طور رسمی و عملی رسمیت ببخشد. اما نظامیان ساکت ننشستند، به رغم انتقال ادارات مهم به زاهدان برخی ادارات را مجدداً در خاش تاسیس کردند و تلاش کردند خاش راکه اهمیت سابق نداشت و به بخش تبدیل شده بود دوباره تبدیل به شهر کنند. جنگ قدرت قدرت میان نظامیان و نمایندگان سیاسی آغاز شد زاهدان به عنوان قطب سیاسی ایران در یک سو و خاش به عنوان قطب نظامی در طرف دیگر قرار داشت ، سرانجام خاش در سایه زاهدان محو شد و شهر دزداب که در سال 1309 زاهدان خوانده شد به عنوان حکومت نشین مرکزی و حکومت نشین های تابع عبارت اند از خاش سروان، ایرانشهر، نیک شهر، زابل می باشد( سیاسر 1382، ص22)

تعییرات عمده ای بر اساس تصویبنامه شماره 2385به تاریخ 6/2/ 1326 در حوزه بلوچستان به شرح زیر صورت گرفت :

1- حوزه بلوچستان با مرکزیت زاهدان که در تابعیت استان هشتم بود مستقیما با مرکز رابطه داشته باشد 2- این حوزه به مرکزیت زاهدان از سه فرمانداری جزئ تحت عنوان یک نفرمامور عالیرتبه بعنوان والی اداره شود و بخشهای تابع آن عبارتند از : خاش ،میرجاوه و نصرت آباد،عناصر تقسیماتی فرمانداریهای سه گانه عبارت بودند از فرمانداریهای سراوان ،ایرانشهر و چابهار .بدین ترتیب این حوزه از استان هشتم منفک گردید و مستقل شد .

در تاریخ 31/5/1326 مصوبه فوق الذکر طبق مصوبه شماره 110760 در مورد عنوان مامور عالی رتبه ای که حوزه بلوچستان زیر نظر او اداره می شود اصلاح گردید . در اصلاحیه ،عنوان مامور عالیرتبه ای که سه فرمانداری فوق الذکر زیر نظر او قرار می گرفت ، فرماندار کل گذاشته شد که هم ردیف با استاندار است. بدین ترتیب مصوبه فرمانداری کل بلوچستان اولین مصوبه تشکیل فرمانداری کل در کشور است.البته این مصوبه در تاریخ 25/7/1329 ملغی گردید و مصوبه 31/5/1326 مربوط به تشکیل فرمانداری بلوچستان از نظر تکالیف و مزایا به قوت خود باقی ماند. کتاب فرهنگ جغرافیایی ایران جلد هشتم (1332)ابادیها ،بخشها و شهرستانهای حوزه سیستان و بلوجستان با عنوان مکران به تر تیب الفبایی تنظیم نمود . در این کتاب مکران شامل پنج شهرستان ایرانشهر، چابهار ،زابل، زاهدان و سراوان می باشد . سه بخش خاش ،میر جاوه و نصرت آباد نیز از توابع شهرستان زاهدان شناخته شده اند .

با توچه به وضعیت جغرافیایی و اهمیت اجرای طرحهای عمرانی در منطقه سیستان و بلوچستان تصویبنامه ای در تاریخ 27/6/ 1333 به منظور استان شدن این منطقه به مرکزیت زاهدان بصورت موقت به دفتر نخست وزیری ارسال گردید . طی آن منطقه بلوچستان و سیستان برای پنج سال به ایالت (استان) تبدیل و تحت نظر یک نفر مامور فوق العاده و عالیرتبه دولت با عنوان استاندار اداره شود . احتمالا این پیشنهاد تا سال 1336 که بطور قطعی استان سیستان و بلوچستان ایجاد شد به تصویب نرسید.

بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1335 زاهدان شامل دهستان های آب رئیس، اسکل آباد، ایرندگان، تمین، چاه گاواری، حومه خاش، حومه زاهدان، ده بالا، سنگان، شورو، قلعه بید، کارواندر، گلنکور، کوشه، گوهرکوه، لادیز، نازیل، نصرت آباد، و نیک آباد می باشد. به موجب تصویبنامه شماره 13935به تاریخ 29/7/ 1336 فرمانداری کل سیستان و بلوچستان به مرکزیت زاهدان به یک استان با عنوان استان سیستان وبلوچستان شناخته شد با مطابقت اطلاعات تقسیمات کشوری با سرشماری عمومی1345 استان در این سال استان سیستان و بلوچستان شامل 5 شهرستان ایرانشهر،چابهار،زابل،زاهدان و سراوان است. شهرستان زاهدان شامل چهاربخش، بخش مرکزی و یک دهستان به نام حومه، بخش خاش شامل دهستان اسکلآباد، ایرندگان، پشت کوه،خاش، کارواندر، کوشه و گوهرکوه بخش های میرجاوه مشتمل بر دهستان های چشمه زیارت، حرمک، کورین وبخش نصرت آباد است.

استان سیستان و بلوچستان بر مبنای سرشماری عمومی در سال 1355شامل شهرستان های ایرانشهر ،چابهار،خاش،زابل،زاهدان و سراوان می باشد.شهرستان زاهدان شامل سه بخش و بخش مرکزی شامل یک دهستان به نام حومه، بخش میرجاوه شامل دهستان های انده، ثمین [تمین] سنگان، لادیز و میرجاوه بخش نصرت آباد مشتمل بر دهستان های حرمک، شورو، کورین و نصرت آباد می باشد. با تطبیق و بررسی های به عمل آمده داده های سرشماری 1365 استان سیستان و بلوچستان شامل شهرستان های ایرانشهر ،چابهار،خاش ،زابل ،زاهدان و سراوان نیک شهر است

شهرستان زاهدان شامل سه بخش؛ بخش مرکزی شامل؛ دهستان حومه، بخش میرجاوه شامل دهستان های انده، تمین، لادیز و میرجاوه بخش های نصرت آباد شامل دهستان های؛ حومک، شورو،کورین و نصرت آباد 181 به موجب تصویب نامه شماره 115508 ت 811 در تاریخ 1/1/1386 در شهرستان زاهدان 5 دهستان به نام های تمین چشمه زیارت، کورین، لادیز و نصرت آباد تشکیل شد. در تاریخ 14/7/1369 سازمان و سلسله تابعیت عناصر واحد های تقسیماتی استان سیستان و بلوچستان با مرکزیت شهر زاهدان اعلام گشت بر اساس این تصویب نامه واحد های تقسیماتی استان سیستان و بلوچستان به شرح ذیل می باشد.شهرستانزاهدان شامل سه بخش؛ بخش مرکزی شامل؛ دهستان حومه، بخش میرجاوه شامل دهستان های انده، تمین، لادیز و میرجاوه بخش های نصرت آباد شامل دهستان های؛ حومک، شورو،کورین و نصرت آباد در تاریخ 8/4/1370 بر اساس اصلاحات تقسیمات کشوری در شهرستان زاهدان ، مرکز دهستان نصرت آباد و از روستای نصرت آباد به روستای حصاروئیه تغییر یافت.

با تطبیق داده های موجود در سر شماری عمومی سال 1375 استان سیستان و بلوچستان شامل شهرستان های ایرانشهر،چابهار، خاش، زابل، زاهدان، سراوان و نیک شهر است . شهرستان زاهدان شامل سه بخش ، بخش مرکزی مشتمل بر دهستان های چشمه زیارت و حرمک و بخش میرجاوه شامل؛ دهستان های تمین و لادیز بخش نصرت آباد شامل ،؛ دهستان های کورین و نصرت آباد است.(فریدی مجید1390جلد 4 ص 171-188)

هنر های بومی و سنتی استان سیستان و بلوچستان

هنر و هنر مندی بخشی از فعالیتهای روزمره و فعالیت های اقتصادی مردمان منطقه سیستان و بلوچستان می باشد.

مردمان این استان با انگیزه های اقتصادی و ارضاء ذوق هنری خود از دیر زمان به طراحی و تولید صنایع دستی مشغول بوده اند، بطوریکه آثار هنرمندانه آنان همچنان مورد توجه بازارهای داخلی و خارجی است به ویژه " سفالگری ، سوزن دوزی ، چادر دوزی ،گلیم بافی ، قالی بافی ،جاجیم بافی، حصیر بافی ، جواهر سازی ، ابزار آلات موسیقی " که به منظور توصیف بخشی از نمادهای فرهنگی این استان در این مجموعه به معرفی انواع صنایع دستی در هر یک از مناطق سیستان و بلوچستان به تفکیک شرح داده شده است ، ضمن آنکه نحوه ساخت ، کاربرد ونحوه استفاده آن نیز بیان گردیده است .

پوشاک سنتی بلوچستان

پوشاک بلوچی معروف به "بلوچی پُوچّ" است. این پوشاک (مخصوصاً نوع مردانه آن ) که تاحدی شبیه به پوشاک مردم پاکستان، بخشی از هند و افغانستان و پوشاک مردم ایران قدیمی است.، بلوچها در استان آن را لباس محلی خود میدانند و درباره ارزش آن در فرهنگ بلوچی گفته های فراوانی دارند.

به عنوان نمونه: مولوی عبدا... روانبد (معروف به سعدی بلوچستان ) در یک بیت شعر میگوید:

کُلّ بلوچ یکّین لوگ ﺋی پرزندانت گون هَمی یکین جامگ و شلوار

همه بلوچها فرزندان یک خانواده اند با (مشخصه) همین یک پیراهن و شلوار

و یا در روایت مبارزه حًمّل با پرنگیان(پرتغالیان) حمل پوشاک زنان بلوچ را چنین می ستاید:

حَمّل ءَ وتی ملک ﺋی کاﭨ هُمار چمین دوست ءَ بنت حَمّل زنان خمار چشم وطن خود را دوست می دارد.

که پَشک ءَ شلوارءَ سریگ ءُ سر چادر انت پیراهن، شلوار ، روسری چادر نماز بلند بر تن و بر سر دارند.

دامُن اِش گِرداَنت چه زمینءَ بهرءَ برانت دامن پیراهنشان به قدری بلند است که بر زمین مماس است.

در جایی دیگر می گویند: انسان وقتی در تنگنا باشد می تواند همه چیز خود را بفروشد جز لباس خود را ارزش چادر زن در فرهنگ بلوچی به قدری است که بزرگترین خشمها در مقابل آن به نرمش تبدیل می شوند و سنگین ترین خسارت ها به خاطر چادر زن فراموش می شوند.

پوشاک، جنسیت، سن و مذهب

از نظر جنس پوشاک مردان با پوشاک زنان در بلوچستان متفاوت است.

پوشاک مردان عبارتند از:

الف- پوشاک اصلی

یک پیراهن بلند یقه و آستین دار، با دامن بزرگ که از یقه تا حدود ناف از جلو باز می شود و دکمه می خورد و کاملاً در روی شلوار پوشیده می شود.

یک شلوار بلند و نسبتاً چین دار با دمپای تنگ که با کمر بندی نخی یا نایلونی به صورت مخفی با گره خاصی به کمر بسته شده و همیشه در زیر پیراهن پوشیده می شود.

کفش در اندازه ها و طرحهای مختلف

ب- پوشاک غیر اصلی:

کلاه، کمربند، لباس زیر مردانه، کت و جلیقه، لنگ و شال، جوراب، ساعت، عینک، آلات تزیینی در اندازه ها و طرحهای مختلف

پوشاک زنان عبات است از:

الف- پوشاک اصلی

یک پیراهن کاملاً بلند، عموماً رنگی، بدون یقه، آستین دار با دامن بزرگ که از محل گردن تا اندکی پایین تر باز است و در محل گردن با گل سینه بسته میشود و کاملاض در روی شلوار پوشیده می شود.

یک شلوار بلند و نسبتاً چین دار با دمپای تنگ که عموماً با کِش لاستیکی به صورت مخفی به کمر بسته شده و همیشه در زیر پیراهن پوشیده می شود.

روسری و چادر

کفش در اندازه ها و طرحهای مختلف

ب- پوشاک غیر اصلی

کلاهک، لباس زیر زنانه، ژاکت، جوراب، برقع، ساعت، عینک، زیورآلات در اندازه ها و طرحهای مختلف

از نظر سن، تنوع پوشاک به قرار زیر است:

نوزادان و کودکان تا حد سه سال: لباس آزاد به هر طرح و اندازه ممکن بدون توجه چندان به جنسیت نوزاد

کودکان: لباس آزاد در طرحها و اندازه های مختلف با توجه به جنسیت

نوجوانان: لباس رسمی مردانه یا زنانه محلی در اندازه های تقریباً رسمی با طرحهای نسبتاً مقبول و مناسب

جوانان: لباس رسمی مردانه یا زنانه محلی در اندازه های رسمی با طرحهای مقبول و مناسب

میانسالان: لباس رسمی مردانه یا زنانه محلی در طرحها و اندازه های رسمی

سالمندان: لباس ساده رسمی محلی مردانه یا زنانه در طرحها و اندازه های مناسب

در پوشاک غیر اصلی تفاوت هایی به شرح زیر وجود دارد:

- روحانیون اهل سنت کلاهی مخصوص و دستاری بر سر می گذارند نام کلاه "مُلایی کلاه" و نام دستار لنگو ﮢه یا پاگ (Pāg- LENgueta) است روحانیون در جلسات رسمی ردایی به نام کباه (kabah) نیز می پوشند.

- در اعیاد و جشن های مذهبی پیروان هر دو مذهب عمده (تشیع و تسنن) لباس نو میپوشند.

- در مراسم سوگواری مذهبی پیروان مذهب تشیع لباس عزاداری (عمدتاً به رنگ سیاه ) میپوشند.

پوشاک و جنس آن

مردانه

جنس پوشاک اصلی مردان که شامل پیراهن و شلوار است از پارچه های تترون، شال، پلی استرو ابریشم مصنوعی موجود در بازار است که عمدتاً ساخت کشورهای خارجی است و از طریق مرزهای آبی و خاکی به استان وارد میشود مردان با استفاده از این پارچه ها و توسط خیاط های مردانه برای خود پیراهن و شلوار تهیه میکنند جنس پوشاک اصلی زنانه که شامل پیراهن، شلوار، روسری و چادر است از پارچه های نوع وال، ساتن، ابریشم، و پلی استر، ژورژِت موجود در بازار که این پارچه هم عمدتاً ساخت کشورهای خارجی است پارچه های روسری به نام تکو takue)) یا پَﭨّی (PATTI) تقریباً به صورت نیمه آماده است.

زنانه

زنان با استفاده از پارچه های پیراهن و شلواری و چادری عمدتا خود اقدام به دوختن لباس برای خود مینمایند. پوشاک غیر اصلی مردانه و زنانه که عموماً از جنس های پارچه ای متفاوت است به صورت آماده در دسترس قرار میگیرد. این اقلام هم بیشتر از کشور های خارجی وارد میشوند.

جنس کفش، کلاه و کمربند متنوع است و هر کدام از این کالاها نوع پارچه ای، پلاستیکی، برزنتی و چرمی دارند که افراد مختلف با توجه به سلیقه، تمکّین مالی، سن و طبقه اجتماعی خود از جنس مختلف خریداری و استفاده میکنند.

پوشاک و هنر قومی

هنرهای قومی که در پوشاک محلی مورد استفاده قرار میگیرند عبارتند از:

1- هنرهای استفاده شده بر روی پوشاک مردانه

2- هنرهای استفاده شده بر روی پوشاک زنانه

3- هنرهای استفاده شده بر روی پوشاک مردانه

الف - هنرهای استفاده شده بر روی پوشاک مردانه

بعضی از اشکال و نوشته های دوخته شده بر پیراهن مردان به صورت بسیار محدود .

گلدوزی های بی رنگ بر دمپای شلوار مردان به صورت بسیار مختصر و محدود اتصال منگوله های رنگارنگ نخی، کاموایی، ابریشمی به نام پُل به دو سر بند شلوار مردانه و حاشیه شال گردن ها

ایجاد مختصری نقش و نگار تزییناتی بر روی کفش و کلاه و کمربند مردان

سوزن دوزی های مختصر بر روی پیراهن کودکان پسر

ب- هنرهای استفاده شده بر وری پوشاک زنانه

سوزن دوزی، آینه دوزی، گلدوزی، پولک دوزی و خامه دوزی بر روی قسمت های مختلف پیراهن و روسری زنانه و بر روی دمپا و زیر زانوی شلوار زنانه با طرح و رنگهای بسیار متنوع

اتصال منگوله های رنگارنگ نخی، کاموایی، ابریشمی به نام ((پل((POLL بر حاشیه پیراهن و روسری زنانه

ایجاد مختصری نقش و نگار تزییناتی بر روی کفشهای زنانه

استفاده از طرح های هنری قومی بر روی زیور آلات زنان

یادآوری: زنان و مردان استان تا سالهای اخیر چه در مراسم رسمی چه کار و استراحت فقط همین یک نوع لباس میپوشیدند. اما اکنون تا حدی در مواقع کار یا استراحت از لباس های مخصوص کار و استراحت استفاده میکنند .

پوشاک حوزه سرحد

حوزه فرهنگی سرحد

منطقه سرحد که شامل دو شهرستان زاهدان و خاش می باشد از نظر جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی نسبت به دیگر حوزه ها مرکزیت دارد. از یک سو همجواری آن با مرز افغانستان و پاکستان در سمت شرقی، همسایگی با استان کرمان از سمت غرب و از شمال با حوزه سیستان و از جنوب با حوزه مکران دارای موقعیتی خاص در توازن فرهنگی منطقه به شمار می آید.

در حوزه فرهنگی سرحد بدون اشاره مستقیم به شهرستان و یا بخشی از آنها به شرح انواع پوشاک زنان، مردان و کودکان می پردازیم.

پوشاک مردان سرحد

1- کلاه: کلاه های مورد استفاده در منطقه سرحد انواع گوناگون دارد:

الف- کلاه بره ای: دامادها کلاهی از پوست بره به شکل قایق به سر می گذارند و رنگ آن را بور انتخاب می کنند.

ب- کلاه پشمی: کلاهی است که از پشم انتخاب می شود و معمولاً خود رنگ است.

ج- کلاه توپی (Tupi): کلاه مدوری است که از پارچه آن را می دوزند و در زیر "پاگ" (gpâ) بر سر می گذارند. این کلاه محصولی از کشور افغانستان است که به علت همجواری وارد منطقه شده است. آن را از رنگ های مختلف با نقش و نگار گوناگون مهیا می کنند. روی این کلاه با دست سوزن دوزی می شود.

د- کلاه نمدی: کلاهی است که از نمد تهیه می شود. این کلاه را در زمستان دامداران بر سر می گذارند.

ح- عرق چین: مشابه سایر مناطق است و آن را بیشتر در منزل بر سر می گذارند.

2- پاگ (pâg) یا مندیل (mandil): پاگ یا مندیل را از پارچه سفید کتان درست می کنند. مشابه عمامه است اما همانند روحانیان آن را بر سر نمی پیچند بلکه جلوی آن را به صورت تاج درمی آورند و به آن "پل" (pol) اطلاق می شود. رنگ پاگ خوانین و ریش سفیدان، سفید یا خاکستری است. روحانیون فقط سفید آن را بر سر می بندند. جنس پاگ در گذشته از کرباس بود. این سربند با این مشخصات و نام مختص منطقه خاش است ولی در نصرت آباد، میرجاوه و زاهدان آن را "لونگته" (ogoteL) می نامند. مشخصات و کابرد آن کاملاً مشابه سیستان است.

تن پوش ها

لنگ (Long): پارچه مستطیل شکلی است که به صورت های گوناگون مورد استفاده قرار می گیرد.

- آن را دولا کرده بر دوش می اندازند.

- به دور شانه پیچیده می شود.

- گاهی نیز آن را بر سر می بندند.

در هر صورت لنگ موارد استفاده بسیار دارد به گونه ای که همیشه همراه مردان دیده می شود. مرد بلوچ با پیراهن بلوچی و بدون لنگ کمتر مشاهده می شود.

لباس مردان

لباس مردان در منطقه سرحد مشابه لباس مردان سیستانی است با این تفاوت که تا ده سال پیش رنگ پیراهن رنگ پیراهن مردان از شلوار آنان متفاوت بود. سن پوشش این لباس از دو سالگی است . کودکان آن را بدون شلوار بر تن می کنند. در قدیم دور یقه و سرآستین و چاک سینه را با دست سوزن دوزی می کردند. جوانان لباس هایی با پارچه روشن را برای پشش انتخاب می کنند؛ اما مردان مسن لباس تیره رنگ را ترجیح می دهند. این لباس از دو قسمت پیراهن و شلوار به شرح زیر تشکیل شده است.

الف- پیراهن

پیراهن مردان "کرته" (Korte) یا "چهار تکه" نامیده می شود. دارای دو نوع یقه است، یکی یقه مولوی (یقه آخوندی) و نوع دیگر آن به نام "یقه پیرمردی" معروف می باشد که یقه متداول مردان است. آستین این پیراهن ها معمولاً مچ دارد ولی آستین روحانیون راسته و فاقد مچ است. تا چندی پیش قد پیراهن تا سر زانو بود، اما بلندی آن اکنون به 10 تا 15 سانتی متر زیر زانو می رسد. مردان در گذشته پیراهنی به شکل "عبا" بر تن می کردند که در ناحیه کمر تنگ می شد. آستین هایی گشاد داشت و بدون یقه دوخته می شد و از سمت سرشانه با دکمه باز و بسته می گردید. از وسط یقه نیز چاکی تا زیر سینه داشت که این شکاف در بعضی لباس ها آشکار و در برخی دیگر توسط برگه ای نهان می شد.

ب- شلوار

شلوار مردان را "پاجامک" (Pâjâmak) می نامند. این شلوار مشابه شلوار سیستانی هاست. افراد مرفه آن را بسیار گشاد می دوختند به گونه ای که گاه تا 35 متر پارچه برای دوخت لازم داشت. در قدیم به دم پای این شلوار نقش و نگار انداخته با دست سوزن دوزی می کردند و آن را "چکن" (cakan) می نامند. بند شلواری که از آن می گذرد به "آهنجگ" (âhenjag)، آهنجک (âhenjak) و یا "شلوار بند" معروف است. پیرمردان و افراد مسن بند شلوار سفید رنگ بر شلوار می کشند. جوانان بندهایی را که در انتها با گل های ابریشمی به نام "پل" (lPo) زینت داده شده بر شلوار می بندند.

تپر (Tapor) :پالتوی پشمی زمستانی است. بعد از ورود انگلیسی ها به هندوستان تپر از این راه در منطقه سرحد رایج شد. این تن پوش مشابه پالتوست اما آن را "کت" هم می نامند. یقه آن به شکل انگلیسی و مثلثی شکل است و جنس آن از نمد می باشد. قد آن تا زیر زانو بوده و آستین های بلند و راسته ای دارد.

کبا (kabâ):"قبا" را "کبا" نامند که همان لباس بلند مردانه است.

جلیقه: مشابه سایر قسمت های سیستان دوخته می شود و به نام "واسکت" (Vâskat) معروف است. از رنگ های خاکستری، کرم و مشکی بیشتر این نوع جلیقه را تهیه می کنند.

سرین بند (band sarin):شال کمر را "سرین بند" نامند. این کمر از جنس کرباس و یا ابریشم است و 5/1 متر طول دارد. آن را دوبار به دور کمر می بندند. افراد مرفه آیاتی از کلام الله مجید را در زیر این کمر پنهان می نمودند که به آن "هفت هیکل" اطلاق می شد.

کمربند:از دو جنس و نوع به شرح زیر تهیه می شود:

الف- کمربند پارچه ای: قبل از متداول شدن کمربند چرمی از پارچه های الوان مهیا می شد.

ب- کمربند چرمی: هر فرد بلوچ سرحدی ترجیحاً کمربندی از جنس چرم بر کمر می بندد. این کمر با ورود انگلیسی ها به این منطقه رایج شد.

پاپوش ها

الف- کفش

کفش مردان در منطقه سرحد از گذشته تا کنون انواع و اقسام مختلفی به شرح زیر دارد:

رببد (draba)

بعد از ورود انگلیسی ها کفشی در منطقه سیستان متداول شد که به نام "رببد" مشهور بود. این کفش تختی از لاستیک کهنه ماشین داشت. روییه آن با بندی پارچه ای به دور پا محکم می شد. اکنون از این کفش فقط شکارچیان استفاده می کنند.

کتوک (kKatü) Katuek : کفشی است که تخت آن از چوب تشکیل شده و بندهایی از جنس پشم دارد.

تک – کول (takkol) : کفشی است که از برگ درختچه ای به نام "داز" (dâz) آن را می بافند.

چپل (Cappal) : نوعی کفش است که تخت آن از لاستیک ماشین درست می شود. این کلمه به علت هم جواری با کشور پاکستان وارد منطقه شده و واژه ای پاکستانی است.

چوت (Cavat) : کفشی است که تخت آن از لاستیک کهنه ماشین درست می شود.

سواس (Sovas) : نوعی کفش است که با همان شیوه "تک – کول" (akkolt) از الیاف خرما بافته می شود. از خصوصیات آن این است که رطوبت را در خود نگه می دارد و در فصل تابستان سبب خنکی کف پا می گردد.

موزه (mouze) : نوعی نیم چکمه چرمی است که معمولاً آن را مولوی ها (روحانیون اهل سنت) درنقاط سردسیر به پا می کنند.

ب- جوراب

جوراب در منطقه سرحد، "کورو" (rruko) تلفظ می شود. جنس آن از نمد است و چوپان ها آن را به پا می کنند.

ج- پاپیچ : مردان برای مبارزه با سرما در گذشته و در فصل های سرد سال، پارچه ای به دور مچ پای خود تا به زیر زانو می بستند که به آن "پاپیچ" اطلاق می گفتند.

پوشاک بانوان

سرپوش ها:

- تکو (Taku)

روسری مستطیل شکلی است که پس از دولا کردن آن را بر سر می اندازند. جنس آن از پارچه های مختلف است و تا روی زانو را می پوشاند.

- چهارگوش

روسری چهارگوشی است که هر یک از اضلاع آن یک متر طول دارد. پارچه آن مشکی است و حاشیه قرمزی دارد. به این روسری چهارگوش می گویند.

- دستمال

پارچه چهارگوشی است که دو متر طول دارد. آن را به شکل سه گوش دولا کرده، مشابه منطقه سیستان به سر می بندند.

- پتی (iatP)

پارچه چهار گوشی را زنان به شکل سه گوش دولا کرده سپس بعد از چند تا آن را به شکل نوار روی پیشانی می بندند. گاه برای زیبایی بیشتر سکه هایی از جنس طلا، نقره و یا بدل با مهره های گوناگون بر آن می دوزند.

چادر

آن را در گذشته به شکل مستطیل بر سر می انداختند و از رنگ های مشکی، سفید و الوان انتخاب می شد. اکنون چادر زنان مشابه تمامی نقاط کشور است با این تفاوت که چون به یک سمت آویخته می شود آن را "گیسو" می نامند.

تن پوش ها

تن پوشهای زنان در حوزه فرهنگی سرحد همانند حوزه مکران بوده و از نظر شکل ظاهر، تزئینات سوزن دوزی و غیره با یکدیگر مطابقت دارد.

پیراهن

پیراهن زنان منطقه سرحد کاملاً مشابه لباس سیستانی هاست و آن را "جامگ" (Jâmag) یا جامک (Jâmak) می نامند. این لباس از پارچه گلدار دوخته می شود، اما در گذشته از پارچه های ساده سرخ رنگ یا سفید رنگ هم انتخاب می شد. در حال حاضر پارچه مخمل برای لباس زنان رایج شده است. سوزن دوزی نیز نقش مهم خود را در سردست، پیش سینه و جیب لباس کاملاً حفظ کرده است. در این مدل پیراهن قطعه ای که دو قسمت جلو و پیش را به هم متصل می کند و در حقیقت طرفین واقع است به نام "تک" (Tak) خوانده می شود. دور یقه و چاک روی سینه را نیز "زیگ" (Zig) یا "زیح" (Zih) گویند و پیش سینه دوزی شده را "زیح" (Zih) می نامند. در ضمن قطعه پارچه مثلثی شکلی که در زیر آستین دوخته می شود "کشک" (Kašak) نام دارد. دور یقه را "زی چنک" (Zičenk) نامند و جیب روی لباس را "گومبتان" (ambatângo)، گومتان (goamtân)، گوپتان (ptângo) و گوبتان (gobtân) می گویند.

شلوار

شلوار آن ها نیز مشابه شلوار سیتانی هاست. شلوار را "تمو" (Tomu)، "پاجامک" (jamakPa) و یا شلوار می نامند. به دم پای شلوار "پاچک" (Pâčak) اطلاق می شود و لیفه اش را "نی پگ" (nipag) یا "نی پان" (nipan) خوانند. قطعه پارچه وسط این شلوار به "خشتک" (tekXeš) یا "مان گوش" (Manguš) شهرت دارد.

هزینه دوخت این لباس با سوزن دوزی دست دوز بیشتر ازبهای لباسی است که سوزن دوزی آن با چرخ انجام گرفته شده باشد. در گذشته دوخت لباس را با توجه به رفاقت و همسایگی انجام می دادند و هزینه ای بابت آن به خیاط پرداخت نمی شد.

پاپوش ها

دزدک

کفش دست دوز است که به هنگام راه رفتن، توأم با صدای خاص بود. آن را عروس ها به پا می کردند و بعد از آن نیز در جشن ها و میهمان ها مورد استفاده قرار می گرفت.

انواع پارچه

- "سمگور" (samgor): پارچه چیتی است که گل هایی در زمینه سرخ دارد. از این پارچه برای عروس لباس می دوختند.

- پارچه گلدار: افراد مرفه و غنی این نوع پارچه را برای دوخت لباس انتخاب می کردند.

- پارچه ساده: ضعفا و مردم عادی پارچه ساده را برای دوخت لباس برمی گزیدند.

پوشاک کودکان و نوزادان

لباس نوزادان و کودکان در این منطقه همانند سیستان است ولی تفاوت های اندکی در آن دیده می شود ضمن آن که تلفظ واژه های آن نیز اندکی متغیر است.

بند قنداق

بند قنداق نوزاد را که معمولاً از دو رنگ سرخ و سفید بافته می شود "بندوک" می گویند. تسمه ای دست بافت است که پس از قنداق کردن آن را به دور قنداق نوزاد می پیچند. در حقیقت واژه های "بندوک" (doekban)، "کلمور" (klmur)، "رشتوک" (reštuk) و "دراج بند" (bând drâj) همه کاربد بند قنداق را دارد که با ظاهر و رنگ متفاوت برای بستن به کار می رود.

کلاه

اولین کلاه نوزاد از پارچه الوان سوزن دوزی شده است. گاه همانند بند قنداق کیسه ای برای گذاردن چشم نظر و دعا در انتهای آن می دوزند. به این سرپوش کلاه اطلاق می شود.

گوشک (guešak)

کلاه سوزن دوزی شده ای است که گاه گل هایی کاموایی به نام پولک در انتهای آن می دوزند.

کلاه بچه

در سرحد کلاه هایی مختلف از پارچه یا بافته شده از کاموا بر سر کودکان می گذارند که گاه در انتهای آن گلی از ابریشم بدان وصل می کنند و به آن "پل" (lpo) می گویند.

شلواروک (šalvârok)

شلواروک (شلوارک)، شلوار کودک را گویند که شباهت کاملی با شلوار بزرگترها دارد.

جامگ (Jâmag)

پیراهن کودکان اعم از پسر و دختر مشابه لباس بزرگترهاست. دور یقه، سرآستین و پیش سینه را جهت زیبایی سوزن دوزی می کنند. به این لباس جامگ گویند.

کهنه بچه

گردک (gerdak)، پارچه ای است که در قنداق کردن کودک به کار می رود.

پوشاک حوزه مکران

حوزه فرهنگی مکران

این حوزه گسترده ترین منطقه بلوچستان محسوب می شود زیرا که متشکل از چهار شهرستان : سراوان، ایرانشهر، نیک شهر و چابهار" می باشد. منطقه مکران از سمت شمال به منطقه سرحد، از سمت جنوب به دریای عمان، از قسمت شرق به پاکستان و از قسمت مغرب به استان های کرمان و هرمزگان محدود می شود.

مناطق سرحد و مکران از دیدگاه مردم شناسی تفاوت های قابل توجه از خود نشان می دهند به خصوص آن که در مسئله پوشاک این وجه تمایز را ما در این دو منطقه مشاهده می کنیم. واژگان پوشاک و تفاوت های گویشی آن در کل منطقه بلوچستان اهمیت دارد؛ به نحوی که از تفکیک منطقه ای، واژه ها قدم به قدم با یکدیگر متفاوتند. نکته دیگر تفاوت رنگ در پوشاک است که در کل منطقه سیستان و بلوچستان قابل بحث می باشد.

پوشاک مردان

سرپوشها

الف – مهنا (mahnâ): مردان در گذشته های دور پارچه سفید رنگ مستطیل شکل نسبتا بزرگی بر سر می انداختند که به نام " مهنا" شهرت داشت .

ب – دسمال (lâsmaad): مردان پارچه چهار گوشی را دولا کرده به روی سر می اندازند. پارچه آن سفید ساده یا راه راه انتخاب می شود. برای به سر کردن دسمال ابتدا کناره های آن را به شکل ضربدر در جلوی پیشانی درآورده سپس دو گوشه اش را در پشت سر گره می زنند.

طریقه بستن دسمال به اشکال دیگری هم می باشد ، به دسمال نامها یی نظیر توال (tual) یا چپی (čapi ) اطلاق می شود.

ج – کلاه

کلاه هایی را که مردان در بلوچستان به سر می گذارند اشکال مختلف دارد که به شرح ذیل می باشد:

1- کلاه بره ای : به شکل قایق است ، این کلاه از پوشت بره (نوزاد گوسفند) دوخته می شود و مخصوص افراد مرفه و دامادهاست.

2- کلاه پشمی : از پشم گوسفند بافته می شود و مخصوص فصول سرد سال است.

3- کلاه نخی : این کلاه را از پارچه نخی می دوزند و روی آن برای زیبایی با نقوش گوناگون سوزن دوزی می نمایند. به هنگام نمازخواندن هم از این کلاه استفاده می شود.

تن پوشها

لنـــگ (Long )

لنگ یا لنکی و یا مسر(mosár ) پارچه مستطیل شکلی است که آنرا مردان بر روی دوش انداخته و گاه چون عمامه آنرا به سر می بندند.

لباس مردان

از نظر شکل تقریبا مشابه لباس سیستانیهاست، یعنی شامل پیراهن و شلوار است . از نظر رنگ ، در نواحی جنوب بلوچستان رنگهای بسیار شادتری نسبت به شمال منطقه بر تن مردان مشاهده می شود.

جلیقه: مردان به هنگام سرد شدن هوا روی لباس خود جلیقه ای به همان مدلهای رایج در سیستان می پوشند با این تفاوت که به آن واسکت یا باسکت اطلاق می شود.

کباه (âhkab ): تن پوش مردانه است ، از جنس پشم که جلوی آن باز می باشد ، یقه آن به شکل گلابی است و توسط چند دکمه از جلو باز و بست می شود. کباه آستینهای راسته دارد و قد آن به زیر زانو می رسد.

پا پوشها

کفش

دو نوع کفش در گذشته در این خطه مرسوم بوده است :

1- سواس : نوع بافت ، شکل و اندازه سواس در مردان با سواس زنان تفاوتی ندارد .

2- تک – کول : نوع بافت ، شکل و اندازه آن با زنان تفاوتی ندارد.

جوراب

در فصول سرد بیشتر پا می شود و مشابه سایر نقاط کشور می باشد.

پوشاک بانوان

سرپوش ها

- سریک (Sarik): پارچه مستطیل شکلی است به طول و عرض یک در دو متر که زنان آن را از قسمت پهنا به سر می اندازند و یک سوی دیگر را به طرف شانه رها می کنند. پارچه آن معمولاً حریر و از رنگ های شادی چون زرد، قرمز، آبی، سبز و بنفش انتخاب می شود. از قسمت جنوبی بلوچستان به طرف شمال تا حدودی تنوع رنگ کاهش می یابد. زنان مسن سریک را از رنگ های تیره انتخاب می کنند.

سریک را در منطقه بلوچستان به گونه های سریگ (Sarig)، چاروک (ârokČ) و تکو(Taku) نیز تلفظ می نمایند.

چادر

چادر و یا "گوشان" (goŝân)

را زنان مسن از رنگ های تیره و زنان جوان از پارچه های نخی الوان بر سر می کنند. انواع چادر از گذشته تا کنون به شرح زیر است:

الف – مهنا (mahnâ): زنان در گذشته چادر مستطیل شکلی به سر می انداختند که معمولاً قرمز یا زرد رنگ بود و جنس آن از پارچه های نخی انتخاب می شد. به این چادر مهنا اطلاق می گردید.

ب- چادر کاشانی: پارچه مستطیل شکلی است از ابریشم با طرح های الوان و گلدار، این نوع چادر را در گذشته به سر می انداختند.

ج- چادر گرد ( gerd e-âderC): چادری را که امروزه زنان به سر می اندازند؛ به نام چادر گرد مشهور است.

پتی (Pati)

پارچه مستطیل شکلی با دنباله بند دار است. زنان آن را در هنگام سر درد و یا پس از زایمان بر پیشانی خود می بندند. به این پیشانی بند، پتی گفته می شود. گاهی آن را برای زیبایی سوزن دوزی می کنند. در بعضی نقاط به پتی، سربند هم اطلاق می شود.

تن پوش ها

پیراهن بلوچی

در جنوب بلوچستان لباس ها کاملاً شاد ولی در نواحی شمال بلوچستان تا حدودی از شادی رنگ ها کاسته می شود. دختران و زنان مسن و بیوه از پوشیدن لباس های شاد با سوزن دوزی های متنوع خودداری می کنند.

شلوار

شلوار آن ها نیز مشابه شلوار زنان سیستانی است که با پیراهن بلوچی به تن می کنند. دم پای این شلوار سوزن دوزی شده است. یک نوع شلوار دیگر نیز مورد استفاده زنان سراوانی است که به "موچو" (moečue) شهرت دارد. بالای آن با بند باز و بسته می شود ولی امروز قسمت بالای شلوار را کش می کنند. دم پای شلوار با پیله های ریزی تقریباً هم اندازه مچ پا می شود. برای دوختن این شلوار از پارچه های نخی و پشمی با گل های الوان شاد استفاده می کنند.

پاپوش ها

سواس (Sevâs): نوعی دمپایی است که از برگ درختان خرما بافته می شود. سواس دوام چندانی ندارد. این نوع کفش توسط بندی که از الیاف خرماست به دور پا محکم می شود.

موچی (muči): نوعی کفش است که به هنگام راه رفتن صدایی خاص تولید می کند.

کپ کپ (kap- kap): تخت آن از چوب است و با دو بند از جنس کاموا به دور پا محکم می شود.

تک – کول (lko Tak): این کفش از برگ درختچه ای به نام "dâz" بافته می شود و شکلی مشابه سواس دارد.

پوشاک کودکان و نوزادان

بر تن نوزاد از همان بدو تولد لباس بلوچی می پوشانند با این تفاوت که شبها بچه را نیز قنداق می کنند.در بلوچستان تلفظ واژه های قسمتهای مختلف و جزئیات لباس نوزاد به شرح زیر است.

کهنه بچه

به مانند سایر نقاط کشوری پارچه چهار گوش را پس از دولا زدن و مثلثی شکل شدن به دور بچه می بندند. در نقاط بلوچستان به آن پتروک (attrokp )، تبوک ( tabuk ) ، لرلی (Larli ) ، تپر(tapor) گفته می شود.

قنداق

قنداق بچه را نیز کلمور(lmurke ) یا دزبند(daz­band ) می نامند ، که مشابه به سایر نقاط کشور است.

بند قنداق

بند قندان را معمولا زنان به عرض 2 تا 3 سانتیمتر می بافند و یا به صورت ماشین بافت است . رنگ آن معمولا سفید است از رنگهایی متنوع و الوان هم در دوخت آن استفاده می شود.

در بعضی از مناطق تزیینات پارچه ای مثلثی شکلی را روی بند قنداق می دوزند که به آن کلمور گفته می شود. گاه نیز از گلهای کاموایی نیز برای تزیین بند قنداق استفاده می شود که به پل (pol ) شهرت دارد.

کولوتک (kulu­e­tok )

برای گرد شدن سر نوزاد در بلوچستان معمولا پارچه ای را به شکل کیسه چهار گوش به اضلاع تقریبی 15 در 15 سانتیمتر بریده ، درون این کیسه را با خاک یا خاکستر پر می نمایند ، سپس سر نوزاد را بر روی آن قرار می دهند.گاه پارچه چهار گوشی را ( به اندازه تقریبی یک متر در یک متر ) به شکل سه گوش درآورده پس از چند تا ، آن را به شکل حلقه توخالی در می آورند و سر نوزاد را درون آن قرار می دهند .

سر پوشها

کلاه

کلاه نوزادان از جنس پارچه است ، زیرا هوای این منطقه چندان سرد نمی شود. انواع کلاه در بلوچستان به شرح زیر می باشد:

الف – پارچه مستطیل شکل را دولاکرده یک سوی آن را متصل به قسمت تای پارچه است می دوزند .پس از آن دو بند در کناره ها می دوزند و آن را بر سر بچه می گذارند.

ب – قشمت فوقانی این نوع کلاه مشابه به کلاه قبلی است ولی با این تفاوت که در انتهای آن پارچه ای شبیه چادر می دوزند که روی شانه های نوزاد را می پوشاند ، گاه تزئیناتی مثل پل هم بر روی آن صورت می گیرد.

تن پوشها

تمامی قسمتهای لباس نوزادان و کودکان مشابه لباس بزرگتر ها می باشد.

پا پوشها

کفش هایی پشت و جلو باز (صندل ) به پا می کنند.

پوشاک سنتی استان سیستان و بلوچستان

لباس و پوشش های بومی هر منطقه بعنوان نمادی از فرهنگ ، معرف ویژگی های شخصیتی و اجتماعی یک جامعه محسوب می گردد.

این مجموعه باعنوان " پوشاک سنتی استان سیستان و بلوچستان " به معرفی و توصیف انواع پوشاک در استان با توجه به عواملی نظیر جنسیت ، سن و شرایط اقلیمی در دو منطقه سیستان و بلوچستان می پردازد.

بر اساس مطالعه انجام شده لباس و پوششهای محلی به دو طبقه کلی با عناوین پوشاک اصلی شامل پوشش کامل که مورد استفاده همگان است و پوشاک غیر اصلی که شامل تجهیزات تکمیلی است تقسیم بندی شده است که هر یک از طبقات مذکور نیز با توجه به جنسیت ، سن و شغل نیز به طبقات فرعی تری طبقه بندی و توصیف گردیده اند . همچنین نقش شرایط اقلیمی در انتخاب نوع پوشاک مورد بررسی قرار گرفته است.

با توجه به اینکه تولید پوشاک از نظر طراحی ، دوخت ، رنگ و نوع پارچه نیز هنر محسوب می گردد در این مناطق نفوذ هنرهای دستی در طراحی و دوخت لباسهای بومی کاملا واضح است بدین لحاظ در بخشی از این مطالعه به تشریح و توصیف انواع گلدوزی ها، دکمه دوزی و سوزن دوزی که منجر به ایجاد طرحهای تزئینی موجب متنوع شدن و تمایز لباسها و پوششها این مناطق در مقابل سایر مناطق کشور گردیده است ،اشاره شده است .

پوشش سنتی زنان و مردان سیستان

پوشاک ، بارزترین سمبول فرهنگی و مهمترین و مشخص ترین مظهر قومی و نشانه فرهنگی هر منطقه است که به سرعت تحت تاثیر پدیده های فرهنگ پذیری در بین جوامع گوناگون انسانی قرار می گیرد.

انواع پوشاک در سیستان با توجه به عوامل زیست محیطی و اقلیمی با سایر نقاط تفاوت بسیاری دارد که در ذیل جداگانه به آن می پردازیم .

پوشاک مردان سیستان عمدتاً شامل دستار، سرپوش، پیراهن ( پی نر) و شلوار است. به دستار در محل لنگوته (Longote) می‌گویند و بیشتر به رنگ سفید است. پیراهن مردان بلند و تا سر زانو است. به سه صورت چین‌دار، ساره (عربی) ترک‌دار استفاده می‌شود. نوع چین‌دار آن از کمر چین می‌خورد. معمولاً پیراهن به هر صورت که باشد، شلوارش نیز به همان صورت ساده یا چین‌دار خواهد بود. روی لباس مجالس و یا افراد مرفه ابریشم‌دوزی می‌شده است.

در گویش محلی سیستان به شلوار، تمو یا تومونtomu) ( و به پیراهن پنر (penar) می‌گویند و نوع ترک‌دار آن را چل تریز (čeltryz) می‌نامند که از قسمت زیر حلقه آستین به پایین حداقل از 34 ترک تشکیل شده است. همچنین مردان سیستانی جلیقه‌ای روی پیراهن می‌پوشند که به آن باسکت (baskat) یا جلزقه (jelzga) می‌گویند. پوشاک مردان سیستانی تا حدودی به پوشاک مردم خراسان کنونی شباهت دارد.

پوشاک زنان سیستانی نیز ساده و با طرح‌هایی زیبا است. لباس زنان همچون مردان بلند و گشاد است. زنان سیستانی علاوه بر لباس سنتی و روزانه خود، نوعی لباس نیز جهت اعیاد و جشن‌ها تدارک می‌بینند که در نوع خود هنرمندانه و زیباست. از مشخصات لباس روزمره زن سیستانی، نوعی سوزن‌دوزی است که در حاشیه یقه و سرآستین لباس به کار می‌رود و در محل به آن “سیاه دوزی” گویند. این لباس از پیراهن و شلوار گشاد تشکیل می‌شود. بلندی پیراهن تا پایین زانو و دور کمر آن چین‌دار است. دستاری مستطیل شکلی نیز بر سر می‌بندند. پوشاک جشن‌ها و مراسم شاد – که امروزه کمتر از آن استفاده می‌شود- متشکل از شلواری پرچین، پیراهنی تا بالای زانو با دو چاک از دو طرف است. همچنین دامنی پرچین که به آن تمو می‌گویند و تا سر زانو است، می‌پوشند. گشادی دور دامن به 9 متر می‌رسد. دستاری که در این لباس مورد استفاده قرار می‌گیرد، سه گوش است. نمونه این لباس در پوشاک سنتی زنان خراسان نیز دیده شده است.

امروزه با توجه به شرایط موجود پوشیدن لباس سنتی در حال فراموشی بوده و بانوان و مردان سیستان استفاده از لباس های ساده را ترجیع می دهند.

پوشاک مردان

الف )

درسیستان از همان دوران کودکی کلاه بر سر می گذاشتند و آن را در زمستان و تابستان مورد استفاده قرار می دادند.به طور کلی مردان هرگز سر برهنه ظاهر نمی شدند و کلاهی از پشم یا کورک بر سر می نهادند کلاهی که مردان در خانه به هنگام استراحت می پوشیدند عرقچین نام داشت که از جنس پارچه نخی بود و کناره های آن با نخ ابریشمی دست دوزی می شد.مردان سیستان از چند نوع کلاه استفاده می کردند ، کلاه در فصول سرد سال نیز برای مقابله با سرما کاربرد فراوان دارد. در سیستان کلاه انواع مختلف دارد که عبارتند از:

عرق چین

کلاه دست بافی است که معمولا به رنگ سفید بوده و آنرا به تنهایی و یا در زیر " لونگته" بر سر می کنند. این عرقچین را از پارچه ای به نام " سن " می دوزند ، کاربرد این کلاه در هنگام عبادت و نماز خواندن و همچنین در هنگام خروج از منزل می باشد.

کلاه پشمی

این کلاه را در صحرا بر سر می کنند و جنس آن از پشم گوسفند و یا نخ کاموا است .

کلاه قوس یا قرص

این کلاه را مردان مسن در جشن ها و مراسم عروسی در زیر لنگوته بر سر می کردند.

کلاه سیمی

این کلاه از افغانستان وارد شده است و از نخ های طلائی و نقره ای بافته می شود و در حقیقت کلاه وادراتی می باشد.

کلاه پوستی

از اسم آن پیداست که پوستی بوده و از کشور پاکستان وارد می شود.افراد مرفه مخصوصا دامادها آن را بر سر می گذارند.

کلاه نمدی

این کلاه میان چوپانان متداول است،جنس آن از نمد و مخصوص مناطق سردسیر است.

لنگته- لونگته / Longota

مردان سیستان برای پوشش سر خود از سربندی به نام لونگته استفاده می کنند.این سربند مشابه عمامه است اما به شکل عمامه روحانیون آن را به سر نمی پیچند بلکه یک سر آن را لای سربند و سر دیگر آن را رها می کنند.طول آن از ۱۰ تا 5/11 متر می رسد و عرض آن بین 5/1 متر است.جنس آن ازکتان یا پارچه های نازک خارجی است.سربندها بیشتر سفید یا خاکستری است،سادات مشکی بر سر می کنند.سیستانی ها از رنگ قرمز استفاده نمی کنند.

کاربرد آنرا می توان به فصول سرد برای جلوگیری از سرما و جلوگیری از گرد و خاک با توجه به کویری بودن منطقه و فصول گرم برای محافظت از گرما جهت جلوگیری از سوختن سر و صورت با توجه به اشعه خورشید نام برد. در سیستان استفاده از لونگته از سن 14 سالگی آغاز می شده است .

Longلنگ /

پارچه ای است به طول 3 متر و عرض حدود 5/1 متر که دور گردن و شانه آویخته می شود. آن را از پارچه های نخی ساده و گلدار تهیه می کنند . جوانان بیشتر از لنگ های الوان استفاده می کنند، در جشن ها و مراسم عروسی لنگ به رنگ سفید کاربرد بیشتری دارد. از لنگ علاوه بر به دوش انداختن و آویختن به دور گردن استفاده های دیگری هم به عمل می آوردند مثلاً برای خشک کردن بدن و سر و صورت، بعد از استحمام و وضو گرفتن به هنگام نمازخواندن آن را بر روی سر نهاده یا به زیر پا می انداختند و گاه آن را به دور کمر می بستند و به عنوان کیسه از یک گوشه آن برای محل بذر و کاشتن در زمین زراعتی استفاده می کردند. به هنگام خرید و آوردن جنس به منزل از مزرعه لنگ را به عنوان دستمال به کار می بردند.

پتــــو / Patu

پارچه ای است پشمی که حدود 5/0 متر پهنا و دو متر طو ل دارد . آن را به دور کمر و گردن و شانه می اندازند. در حقیقت وسیله ای است گرم کننده که در زمستان جای لنگ را می گیرد. این شال را به گونه ای دور گردن و سر و صورت می پیچند که فقط چشم و بینی از میان آن نمایان است . سیستانی ها معمولاً شال کمر نمی بندند و شال سر ر ا به کمر می بندند. شال را در رنگ های مختلف تهیه می کنند و به این شال در منطقه سیستان پتو اطلاق می شود. این شال را از جنس نمد درست می کنند و علاوه بر به دوش انداختن مانند لنگ هم از آن استفاده می کنند.

پالتوی نمدی

دامداران و کشاورزان از بالا پوش نمدی ای در فصل زمستان استفاده می کردند که یقه آن مثلثی شکل و آستین آن بلند و قد آن تا زیر زانو یا بالای زانو می رسید.

کفش (کوش) / Koš

کفش های متعددی در سیستان وجود دارد که سیستانی ها معمولاً از انواع کفشهای زیر استفاده می کردند:

چپت / Čappat

بیشتر افراد تهی دست همانند چوپانان از آن استفاده می کردند؛ تخت آن از لاستیک اتومبیل تهیه می شد و در پشت پا گره می خورد، مشابه کفش های تابستانی امروزی بود که در اصطلاح محلی به آن چپلی می گفتند.

کتوک

نوع دیگری از کفش که ضعیفان و تهی دستان آن را به پا می کردند. تخت آن از چوب و دارای دو حفره بود که بند از آن عبور می کرد و در پشت پا بسته می شد.

بوت / Bot

کفشی است که ساق پا را می پوشاند و افراد غنی و ثروتمند از آن استفاده می کردند.

نیم بوت

کفش است که فقط تا ناحیه مچ پا را می پوشاند و معمولا افراد مرفه آن را به پا می کنند.

کفش چرمی

کفشی است که چرم آن از قائنات می آمد و مخصوص خوانین بود و وارداتی به حساب می آمد و افراد ثروتمند آنرا به پا می کردند.

کفش بیرجندی

این پا پوش از استان همجوار و از شهر بیرجند به سیستان آورده می شود که تقریبا به شکل کفشهای متداول در بازار است ، دارای بند و معمولا به رنگ خردلی می باشد.

جوتی

کفش ضخیم از جنس چرم که به وسیله رشته های چرم یا نخ تهیه می شود.

پوتین

کفش بزمی و رزمی مردان سیستا ن بود که به هنگام سفر به پا می کردند و این کفش مخصوص افراد مرفه جامعه بود.

پاپیچ

نوعی نو ار پهن که طول آن 1 متر و عرض آن 15 تا 25 سانتی متر می باشد . دامداران و روستاییان آن را در زمستان به دور پای خود می پیچند، جنس آن از پشم گوسفند است و در بعضی نقاط به آن بند می گویند.

جوراب

پاپوشی است که در فصل زمستان از آن استفاده می کنند و دو نوع است:

الف) جوراب پشمی که از پشم گوسفند به صورت ساده یا رنگی می بافند . معمولاً از رنگ های قرمز، سیاه و سفید استفاده می کنند.

ب) جوراب نمدی که از نمد بافته می شود.

دستکش

چوپانان دستکش پشمی و اغلب سفید رنگ و ثروتمندان دستکش چرمی به دست می کردند که در مقابل سرما مقاومت داشت و در ظرافت و زیبایی بی همتا بود . دستکش دیگری هم در این منطقه رواج داشت که در دروی گندم به دست می کردند و از پوست گوسفند تهیه می شد و کف دست را می پوشاند.

کت / Kot

تن پوش مردانه ای است که بر روی پیراهن به تن می کنند اکنون نیز تمام مناطق شهری و روستایی از آن استفاده می کنند در سیستان نیز انواع کت وجود داشته که عبارتند از:

جوقه / Goqa

نوعی کت که به علت دوام و هزینه بسیار بالا آن را تا چند نسل به تن می کردند.این کت امروزه مشابه ژاکت هایی است که مردان مورد استفاده قرار می دهند و از پشم رنگ خورده بافته می شد.

ستوه / Sotra

کتی شبیه کت های نظامی با رنگ کرم شتری و پشمی بود،یقه انگلیسی داشت که افراد مرفه بر روی این کت کمربندی از تار طلا می بستند که به کمر تار طلا شهرت داشت و از کمر آن خنجری آویزان می کردند یا از کمربند شونه کش که به شکل مایل است بر روی کت می بستند.مردان سیستان از ستره پشمی که از پشم شتر بافته می شد،در هنگام سرما استفاده می کردند.

قبا / Gabâ

تن پوش مردانه بلندی که در زمستان می پوشیدند،یقه آن گرد و بدون برگردان بود و معمولا لبه بلندی داشت و با سنجاق تزئینی باز و بسته می شد و جلو سینه و سرآستین را برای زیبایی بیشتر یراق دوزی می کردند.قسمت جلو باز بود و با دکمه باز و بسته می شد،آستین های ساده و گشادی داشت و در طرفین آن در پهلوها جیبی تعبیه شده بود،معمولا دو چاک در پهلوها و یک چاک در وسط پشت قبا گذاشته می شد و رنگ آن معمولا بور و سیاه بود و قد قبا تا زانو می رسید.این لباس مخصوص افراد بسیار مرفه سیستان بود.

پیراهن معمولی

پیراهن مردان در گذشته به صورت راسته و گشاد و جادار دوخته می شد،در جلو فاقد سجاف و از سرشانه شکافی مورب تا زیر سینه داشت که به وسیله دکمه ای روی شانه بسته می شد.روی آن با ابریشم سفید خامه دوزی می شد،آستین گشاد و پرچین و مچ دار داشت و قد آن تا زیر زانو می رسید.جیب چهارگوش در پهلوها داشت.به مرور زمان از گشادی آستین آن کاسته شد و به شکل راسته با مچ درآمد .در جلو سجاف با یقه یا بدون یقه و قد آن تا زانو در در دو طرف پهلو دارای چاک و جیب چهارگوش می باشد.

پی نر

از پارچه های سفید نخی به شکل دور چین دوخته می شود که قد آن تا زیر زانو را در بر می گیرد، دارای آستینهای بلند و مچ دار است یقه این پیراهن به شکل آخوندی می باشد.

پیراهن چل تریز /teriz Cel

پیراهن گشاد و پرچینی که قد آن تا میان ساق پا می رسد،آستین آن مچ دار بوده و از بالاتنه این پیراهن معمولا تنگ است ولی در قسمت دامن کاملا پر چین و گشاد بوده و در حقیقت می توان گفت یک نوع لباس تر ک است .از کمر به سمت پایین شکافهای عمودی متعددی به دامن داده می شود که در میان هر یک از این شکافها قطعات مختلف مثلثی شکل که قاعده آن در پایین و زاویه آن در بالاست به آن دوخته می شود. به عبارتی این پیراهن 40 تکه بوده و جهت دوخت آن بین 8 تا 10 متر پارچه مورد نیاز است ، در دوخت این لباس از پارچه سفید استفاده می شود ، زیبایی این پیراهن در دوخت دور مچ و یقه و برگه روی شکاف سینه بوده آنرا نوار دوزی یا سیاه دوزی می کنند.برای پوشیدن این پیراهن از شلوار های دارای بند و لیفه استفاده می شود.

پیراهن برچاک

پیراهنی بلند و گشاد تا پائین زانو که در قسمت پائین دامن گشادتر است با آستین بلند و گشاد و بدون سردست که دو طرف دامن،پیراهن چاکدار است و به آن برچاک می گویند.یقه گرد دارد که چاک گریبان آن بر روی شانه چپ به وسیله دکمه بسته می شود.

پیراهن عربی

این پیراهن که فاقد یقه بوده و دارای آستینهای راسته و قدی بلند تا بالای زانوهاست ، گریبان آن مورب بوده و روی شانه آن یک دکمه و یابند دوخته می شد.

جلیقه یا باسکَت / Baskat

نیم تنه ای که در اصطلاح محلی به آن باسکت می گویند.سابقا جلیقه را از نمد و گاه ابریشم تهیه می کردند ، مردم سیستان به به پوشیدن باسکت علاقمند هستند.در گذشته جلیقه جلو بسته متداول بود که از سمت سرشانه جلو بسته توسط کمربند یا تسمه باز و بسته می شد و در حال حاضر جلو باز یقه هفت گلابی و دارای دو جیب مغزی دار در بالا پائین است.در حال حاضر جلیقه ها را از پارچه های پشمی و به رنگهای سیاه ، قهوه ای ، توسی ، خاکستری ،کرمی و سفید می دوزند .

شلوار

به گویش محلی به شلوار " تمو" گفته می شود ، این شلوار کگشاد دوخته می شود که در ناحیه قوزک پا تنگ می شود. دهانه شلوار در حدود پنج تا ده متر می باشد که در دور کمر لیفه دارد ، برش آن از دو پهلو کاملا عمودی است ولب برش میانه آن مایل است ، عده ای معتقدند که این شلوار ریشه تاریخی و کهن دارد که تا به امروز در حفظ آن کوشیده اند. این شلوار با بند دستباف که از جنس نخی و ابریشمی بوده و اغلب در انتهای آن با دوخت بافتنی گل تزیین می شود این بند در حدود پنج سانتیمتر عرض و یک متر طول داسته و اغلب به رنگ سفید دوخته می شود.

برای دوخت شلوار در حال حاضر در حدود 2متر پارچه نیاز است ولی در گذشته 6 متر پارچه هم برای دوخت آن نیاز بوده است ، جنس آن اغلب مشابه پیراهن بوده ولی جنس پارچه با توجه به وضع مالی شخص متفاوت است .

پوشاک زنان

لچک یا دستمال سر

آن را لا زده و جلوی سر گره می زنند و دو طرف لچک را لای دستمال می زنند و موها به شکل چتر از زیر دستمال نمایان می شود.(همین دستمال سری که الان در آمریکا و اروپا و در ایران هم مد شده است. )

سرپوش یا چارقد / Cârqad

پارچه چهار گوش رنگی یا سیاه که آن را بر روی لچک می پوشیدند و گوشه اش را در کنارصورت به داخل می برند.

روبند (روبنده ) / Rbande

بعضی از بانوان برای پوشاندن صورت خود از روبند استفاده می کردند که این روبند از پارچه های کتانی سفید تهیه می شد و در محل چشم ها به طور سنتی توردوزی می گردید و به وسیله بند به پشت سر بسته می شد و قد آن تا زیر سینه می رسید که با دو بند در پشت سر بسته می شد.

کلاه

بعضی از بانوان سیستانی از کلاهکی به شکل عرق چین استفاده می کردند که روی آن نقش بندی شده است برای تهیه آن ابتدا پارچه ای را به شکل دایره شکل به اندازه سر بریده سپس تکه ای باریک از این پارچه را به گونه ای دور تا دور آن می دوزند که هم اندازه دور سر بانو شود، جهت ثابت بودن این کلاهک از کناره دو بند را در زیر چانه گرده می زدند .

دو لاق

چادری است که جلوی آن را تا زیر چانه می دوختند ، شکل آن شبیه به مقنعه بود و تا نوک پا را پوشش می داد.معمولا دو لاق را با روبند مورد استفاده قرار می دادند که به روبند و دولاق معروف بود و می توان گفت سبک دوخت آن شبیه چادر ملی امروزی می باشد.

چادر

طرح آن چهارگوش و جنس آن از پنبه است و توسط بومیان منطقه بافته می شود.این پارچه چهارخانه مستطیل شکل را از وسط بر روی سر می اندازند و قد آن تا کناره های زانو ها و پایین تر می رسد.نوع نامرغوب آن جاوند نامیده می شود و نوع دیگر که مختص اعیان و اشراف بود از چهارخانه های ریز با نخ ابریشم بافته می شد. که امروزه سبک برش و جنس متفاوت بوده و در رنگها ی مختلف می باشد که اغلب بانوان از رنگ مشکی استفاده می کنند.

پیراهن تاجیک

قد این پیراهن یک وجب بالای زانو است و دارای یک برش راسته است که در دو طرف پهلوها چاکی تا بلندی باسن دارد.جلو این لباس تا زیر سینه باز است و سجافی مزین به گلدوزی با نخ سیاه(سیاه دوزی) دارد.سرشانه و آستین بدون درز روی دو لا بسته برش می خورد و آستین از سه برش تشکیل شده است.

۱- راسته آستین

۲- برش مثلثی که از کارور تا ۲/۱ آستین قرار می گیرد.

۳- مرغک که برای راحتی پوشنده به آن دوخت می شود.

چاک بلند این پیراهن به علت پوشیدن دامن پرچینی است که در اصطلاح محلی این رودرزی را سیه دوزی می نامند.سیه دوزی در انواع نامهای محلی تخم خربزه،دندون بره،پا مرغک،زنجیره،تور،پنجولک دوخته می شد.

تُنبون(تمو) / Tomu

دامن پرچین که در منطقه به تنبون شگاد معروف است.زنان سیستانی دامنی را به جای شلوار در زیر پیراهن تاجیک می پوشیدند که عرض دامن به ده متر می رسید.کمر آن لفیفه ای بود و به وسیله بندهای بومی که توسط بانوان خود منطقه بافته می شد بر کمر استوار می گردید.بعضی از بانوان تا سه عدد دامن پرچین روی هم می پوشیدند که لبه این دامن هم به وسیله نخ سیاه دوزی می شد.

پیراهن پاچین:

بانوان سیستانی از پیراهنی استفاده می کردند که دارای بالاتنه کوتاه و دامنی با چین های ریز بود.این پیراهن یقه گود،بالاتنه کوتاه(از جلو تا ناحیه اتصال دامن باز است)آستین ساده و شمیزیه و مچ دار دارد.قد دامن چین دار این لباس تا زانو می باشد.

شلوار

پیراهن پاچین زنان سیستانی با شلواری که در منطقه کوتَنَه نام دارد پوشیده می شد.این شلوار از دو ساق مخرطی و میان ساق کم چین تشکیل می شد و کمر لیفه ای در لبه شلوار سجاف می خورد و روی آن با دست یا چرخ تزیین می شد.

پیراهن دو گریبانه (دوگرونه ) / gervone Do

قد این پیراهن تا زیر زانو است و در یقه پشت و جلو آن چاک می خورد و به همین علت به آن دوگریبانه می گویند.مدل پیراهن مورد نظر شبیه پیراهن تاجیک می باشد با این فرق که قد آن بلندتر و بدون چاک و برش زیر آستین چین می خورد،این پیراهن با شلوار پوشیده می شود.

پی نر / Peynar

پیراهن راسته ای است که لبه کوچک به دور یقه دارد و قد آن تا به نزدیکی زانو می رسد. این پیراهن دارای دو چاک کوچک در کناره هاست و جلوی آن تا روی سینه شکاف دارد و به آن بر گه ای دوخته شده است ، آستینهای آن نیزمچ دار می باشد.

برای زیبایی بیشتر آن با نوارهایی به نام هفت و هشت که در محل به نام " ناخنک " شهرت دارد دور یقه ، کناره های برگه ( لبه چاک روی سینه ) و دور مچ را زینت می دهند ، گاه نیز با نخ مشکی حاشیه ها را سیاه دوزی می کنند.

پیراهن بلوچی (جهت استفاده بانوان سیستان)

پیراهن راسته نسبتا گشادی است که بلندی آن تا قوزک پا می رسد، داری آستینهای بلندی بوده که نسبتا تنگ می باشد ، در جلوی سینه چاک داشته که با قیطان دوخته شده و مزیین می شود. قسمتهای سر دست و جلوی سینه و جلوی دامن را سوزن دوزی می کنند ، یک تیکه پارچه سه گوش نیز در زیر آستین پیراهن دوخته می شود تا دست به راحتی حرکت کند.

از قسمت سوزن دوزی شده جلدی دامن که آن قسمت جدا گانه به پیراهن دوخته می شود به عنوان جیب مورد استفاده قرار می گیرد، دم پای این پیراهن نیز سوزن دوزی می باشد و نسبتا گشاد بوده که در قسمت پا تنگ تر می شود.

پیراهن اسلامی

پیراهنی است با بالا تنه کوتاه که دامن آن با چینهای ریز بدان وصل می شود . این پیراهن یقه ای گرد دارد و بالا تنه کوتاه آن از جلو تا ناحیه اتصال به دامن چاک دار است . در کنار این چاک برگه ای دوخته می شود که با دکمه باز و بسته می شود. آستینهای بلند و مچ دارد، جنس این پیراهن از جنس پارچه های نخی و چیتهای الوان انتخاب می شود، برای زیبایی بیستر آن دور یقه و مچ را " سیاه دانه |" می دوزند. قداین نوع پیراهن تا زیر زانو می رسد که بیشتر مورد استفاده بانوان مسن و ویژه استفاده در خانه است .

جلیقه ( باسکت ) / Baskat

فاقد آستین بوده و از پارچه ساده و تیره رنگ دوخته می شود،یقه آن هفت است که تا کمرگاه می رسد و روی آن با نوار قیطان نقش بندی می شودبه آن باسکت نیز گفته می شود از از جلو به وسیله دکه باز و بست می شود.

آرخالق / Arxâleq

جنس آن مخملی و کوتاه است که آستین های آن بلند و راسته و یقه آن گرد است و از رنگهای شاد برای این پوشش استفاده می شود،روی آن با نوار تزئین می شد و در هنگام سرما از کت های چرمه دار و قزن لاله دار استفاده می کردند.

قبا / Qabâ

زنان سیستانی قبای مردان را گاه در فصل سرما به تن می کنند، و نوعی دیگر که مختص بانوان تهیه شود وجود ندارد.

شلوار / Selvâr

در سیستان شلواربا چند نوع طرح وجود دارد که مهمترین این شلوار ها که مختص بانوان می باشد " شلوار پاچه دار " نام دارد. جنس این نوع شلوار از پارچه چیت و یا سایر پارچه های گلدار موجود در بازار بوده که پاچه های آن کاملا گشاد دوخته می شود بطوریکه گشادی هر پاچه در حدود یک متر می رسد به همین دلیل به این نام می شناسند.

جوراب

جوراب زیاد مورد استفاده قرار نداشته و در گذشته از همان جورابهای مردانه استفاده می نمودند ولی امروزه از جوراب مختص بانوان که جنس ضخیم می باشد بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد.

چاقچور / cur - Câq

بانوان طبقه مرفه به عنوان جوراب ، پا پوشی به نام چاقچوربه پا می کردند، چاقچور از کف پا تا زیر زانو یا بالاتر از آن را می پوشاند.

کفش ( کوش)

مدل تختی چوبی که رویه چرمی داشت و افراد معمولی استفاده می کردند.اُرسی های سرکج یا نوک برگشته مخصوص بانوان ثروتمند بود.

چپت / Cappat

کفش زنانه ای است که تخت آن از لاستیک فرسوده ماشین درست شده است . برای محکم شدن کفش به پا، بندی از لای انگشت شصت پا عبور داده و انتهای دو بند را در پشت پا گره می زنند .

سرپایی موتوری

به نوعی سرپایی زنانه گفته می شود که به این نام شهرت دارد.

چپلی / Capli

به پا پوشی گفته می شود که در انتهای پاشنه چوبی دارد.

پوشاک نوزادان و کودکان

کودکان معمولا پوشاک مشخص و ویژه ای در نقاط مختلف نداشته ولی از سن 2 سالگی به بعد پسران و دختران پوششی به سبک والدین به تن می کنند.

لچک / Laccak

پیشانی نوزاد را با پارچه ای می بندند که بدین نام معروف می باشد و دلیل آنرا برای جلوگیری از برآمدگی پیشانی می دانند ، این پارچه سه گوش بوده که دور تا دور آن دوخته شده است وجنس این پارچه نخی بوده و معمولا به رنگ سفید می باشد.

کلاه نخی

این کلاه که کاملا از جنس نخ می باشد دردوطرف قسمت گوش قطعه پارچه ای جدا گانه به آن دوخته شده و جهت محکم شدن به سر نوزاد به وسیله دو پارچه دوخته شده باریک در زیر چانه نوزاد بسته می شود و کاربرد آن جهت جلوگیری از سرما و باد به گوش نوزاد می باشد.

البته کلاه نقش مهمی در نوزادان داشته و در انواع پشمی و نخی وجود دارد و تنها تمایز آن در بین دختران و پسران درتزیین آن است مثلا در کلاه پشمی دختران منگوله ای در وسط کلاه دوخته می شود.

قنداق

همان ساروق بچه می باشد که در سیستان به نام قندان تلفظ می شود ، پارچه ای چهارگوش ساده و معمولا به رنگ سفید بوده که جهت استفاده آنرا از دو سمت لایه ها را به روی هم گذاشته و به شکل مثلثی سه گوش در می آید، که نوزاد را درون آن می پیچند.

بند قنداق (بندوک)

جهت محکم نگه داشتن قندان به بدن کودک و جلوگیری از باز شدن ،این بند را که معمولا به طول سه تا پنج ومتر بوده و به رنگ سفید سرخ و مشکی می باشد را تهیه می کردند ، معمولا جهت درست کردن این بند در گذشته از پشم گوسفند استفاده می نمودند در حال حاضر نمونه کاموایی آن نیز در بازار موجود می باشد.

بالشتک (نالو) / Bqleštak

برای جلوگیری از خم شدن بچه به سمت عقب و به هنگام بلند کردن نوزاد ، بالشتکی بر پشت وی درون قنداق قرار می دهند که به این نام شهرت دارد جهت دوخت آن از پارچه نخی رنگی استفاده می شود.

پیراهن

جهت دوخت لباس نوزاد از پارچه هایی نخی به رنگ سفید استفاده می شود، که فاقد یقه بوده و آستینهای آن بدون مچ و راسته ، ساده دوخته می شود . البته لباسهایی دیگر نیز به همین سبک و بدون آستین با توجه به وضعیت مالی خانواده برای نوزاد دوخته می شود که تا سن 2 سالگی از همین سبک لباس برای نوزاد استفاده شده و بعد از آن لباس کودک به مشابه لباس والدین خواهد بود.

چادر

دختران هم همانند مادران در تمامی پوشاک از چادرهایی شبیه به مادران خویش به سر می اندازند.

کفش

کودکان معمولا در سن پایین کفش مشخصی ندارند اما بعد از آن کفشهایی مشا به والدین به پا می کنند.

تقسیم بندی غذا ها در سیستان بر حسب کارکرد آنها

غذا ها برحسب آنکه چه آثار و نتایجی به همراه دارند و چه نیازی را بر آورده می سازند به صورتهای گوناگون طبقه بندی می شوند.

غذاهای هویتی

نان تفتون ، نان روغنی، کلوچه ، بورک ، آبگوشت چنگر(چور)،چای ، قاتون ماهی ، آچار،آردابه ، خرمالندو،کشک زرد،پتک ، دغ بر،رخمی و تجگی اشاره کرد.

غذاهای تفننی

بلال ، ستو، نان روغنی، بورک ، خرمالندو، کشک زرد، چولی ، کشته خربزه , رخمی، توتک تیغال ، میوه کبر ، زرشک دشتی، گوشتیک ، چنگ مالی ، شغلم و خربزه نارس نام برد.

انواع چاشنی غذا

ادویه ، پیاز،آردابه ، آچار،رخمی، گوجه فرهنگی ، پونه ، روغن (نباتی یا حیوانی)، نمک می باشد.

لیمو خشک ،آلو بخارا،سیر،اناردانه ،ترشی،آبلیمو،آبغوره،سیب زمینی،سرکه ،رب گوجه و خیار شور استفاده کمتری دارند.

انواع میوه و سبزی

سیب درختی ،خربزه ،هندوانه ،خرما، انگور،آلو،انار،شلغم،خیارسبز،گوجه فرنگی،بامیه،توت،شاهی،اسفناج وحشی و پونه درسیستان تولید شده و موز،نارنگی و انبه از پاکستان و انواع سبزی و میوه داخلی هم از شهرهای دیگر به سیستان آورده می شود.

انواع نوشیدنی

آب ، آب دوغ، چای سنتی تر و آبمیوه و نوشابه های گازدارهم ازجمله اند.

غذاهای روزمره ( با کارکرد معشیتی)

انواع آبگوشت ، انواع اشکنه ، اسفناج وحشی، کاکل شورک ، سه رنگ ، بورک، پنیر ، پلو، تخم مرغ ، چای ، خرما بریان ، خوراک گوجه و بادنجان ، انواع خورشت ، خوراک لوبیا، درزنک ، دغ بر، رشته ، ستو، سردوش ، سوزک ، شلغم ، شیرتازه و روغن ، قارچ خوراکی ، کشک زرد، کشک سفید، گندم جوشک ، گندم شیر، گندم بریان ، گورماست ، گوشت سرخ شده ، انواع کباب، لیتی، مدل ، شیره هندوانه و روغن حیوانی ، ماهی ، ماست ، مرغ ، موروک ، و انواع نان نام برد.

غذاهای نذری ، مراسمی و آئینی

آبگوشت ، آش ، اشکنه عدس، تخم مرغ ، ته چین ، مرغ ، تخمه ، گندم بریان ، آجیل مشکل گشا، روغن جوشی چنگالی ، چلو گوشت ، خرما ، چای ، قند، روغن ، شمنوی سیستان ، شیر، شیرینی ، غتلمه ، غلور، کلوچه ، کماج ، گوشت حیوانات اهلی ، گندم جوشک , لواش ، نا نو، تافتون ، نمک ، لیتی و آب اشاره کرد.

کشک زرد (کشک زابلی)

مواد اولیه

بلغور گندم ، زرد چوبه ، دوغ (ماست )، شوید ، گشنیز، زیره ، بادیان نمک و فلفل سیاه

مخلوطی از بلغور گندم و زردچوبه و دوغ است که پس از تخمیر و خشک شدن در آفتاب تهیه می شود با توجه به اینکه آرد گندم بصورت بلغور نرم آسیاب شده است پس از خشک شدن کشک حاصل به حالت دانه دانه در می آید .

دستور تهیه

روغن را در ظرف مورد نظر ریخته و بر روی حرارت قرار می دهیم ، کشک زرد را کم کم به آن اضافه و خوب بهم می زنیم تا سرخ شود سپس آب را کم کم به آن اضافه نموده و هم می زنیم پس از جوشیدن و غلظ شدن غذا آماده است .

ضمنا جهت بهتر شدن طعم آن معمولا رب و گاهی هم چربی گوسفند (چیز غاله ) اضافه می گردد که بستگی به ذائقه افراد دارد.

کشک سفید (قروت زابلی)

مواد اولیه

کشک سفید ، روغن حیوانی ،پیاز،گردو، نعناع خشک

دستور تهیه

کشک سفید را که از قبل در آب گرم خیسانیده ایم درون ظرف سفالی مخصوص ریخته و کشک را می سائیم تا کشک سفید غلیظی به دست آید ، کشک سائیده شده را درون ظرفی جداگانه آماده می کنیم ظرف آشپزی را روی حرارت قرارداده ، روغن حیوانی درون آن به اندازه کافی می ریزیم سپس پیاز خرد شده را به آن اضافه می کنیم بعد از آن کشک از قبل آماده شده را به آن می افزائیم باید مواظب بود غذا جوش نیاید در آخز مغز گردوی کوبیده شده و نعناع خشک به غذا اضافه می شود.

اجیزک (اشکنه )

مواد اولیه

روغن ،پیاز،سیب زمینی،آچار(نوعی ادویه سیستان)،نمک ،شوید

دستور تهیه

روغن را در ظرف مورد نظر ریخته و بر روی حرارت قرار می دهیم و بعد پیاز خرد شده را به آن افزوده تا سرخ شود سپس سیب زمینی های قطعه قطعه شده را درون آن ریخته به هم می زنیم در آخرادویه به همراه شوید و نمک را افزوده ،آب اضافه می کنیم پس از طی مدت نیم ساعت غذا آماده است .

اشکنه حبوبات (عدس،ماش،لوبیا)

مواد اولیه

عدس(یا حبوبات دیگر)،پیاز،روغن،آرد،آچار(نوعی چاشنی سیستان)، ادویه ،نمک،رب گوجه

دستور تهیه

ابتدا عدس را آب پز می کنیم ، درون ظرف مورد نظرپیاز خرد شده را در روغن سرخ نموده و بعد از آن موادی نظیر آرد،آچار،ادویه ،نمک و رب و درپایان عدس له شده را همراه آب در دیگ می ریزیم تا بجوشد پس از جا افتادن غذا آنرا با نان مصرف می کنند.

اوجیزک گوجه / OwĴizak

مواد اولیه

گوجه خشک ،پیاز،آب،نمک ،ادویه،روغن

دستور تهیه

گوجه خشک را در آب می جوشانند، پس از آماده کردن پیاز داغ ،مخلوط آب و گوجه له شده را در آن می ریزند ،نمک و ادویه و برخی مخلفات دیگر را هم در صورت وجود می افزایند پس از جوشیدن به مدتی در آن نان ترید می کنند و می خورند.

اشکنه گوجه و بادنجان

مواد اولیه

گوجه ، بادنجان،پیاز،روغن ، نمک ، ادویه

دستور تهیه

روغن را در ظرف مورد نظر ریخته و بر روی حرارت قرار می دهیم ، پس از شستن بادنجانها آنها را قاچ قاچ و در درون ظرف روغن سرخ می کنیم، بعد پیاز داغ درست کرده و در پایان گوجه های نصف شده را در باقی مانده روغن تفت می دهیم ، بادنجانهای سرخ شده را درون ماهیتابه بر روی گوجه ها می چینیم و نمک و ادویه افزوده و بر روی حرارت کم تفت می دهیم غذا که جا افتاد با نان می خوریم.

اوجیزک بادنجان / OwĴizak

مواد اولیه

بادنجان،پیاز،آب،نمک ،فلفل ،زردچوبه ،روغن

دستور تهیه

بادنجان را می شویند و با پوست یا بدون پوست به قطعات کوچکی تبدیل می کنند، مقداری روغن در دیگ می ریزند و پیاز داغ می کنند. بعد بادنجانهای خرد شده را می افزایند و مرتبا هم می زنند تا ضمن نفوذ روغن در آنها به ته دیگ نچسبد پس از آن فلفل ، نمک ، زردچوبه و به آن اضافه می کنند تا جوش آید و جا افتد غذا که آماده شد با نان می خورند.

غذاهای گوشتی

ماهی دودی / خاکستری

مواد اولیه

ماهی ، نمک ، نان

دستور تهیه

پس از صید ماهی و کندن پوست ماهی بدون آنکه شکم ماهی را خالی نمایند، آنرا درون مخلوط ذغال گداخته و خاکستر داغ کاملا محصور می کنند.

به این ترتیب بر اثر حرارت ماهی کاملا پخته می شود،پس از خارج نمودن و زدودن خاکستر ،درون ماهی را تمیز کرده و گوشت ماهی را نمک می زنند و با نان می خورند.

ماهی کبابی

مواد اولیه

ماهی ، نمک ، نان

دستور تهیه

پس از صید ماهی و کندن پوست ماهی و خالی نمودن شکم ، شیارهایی به موازات ستون فقرات آن ایجاد می نمایند و نمک بر آن پاشیده ، وبرای آنکه ماهی حالت گرفته و کلیه گوشت آن پخته شود و همچنین گوشت آن نریزد چند عدد چوب گز از بدن ماهی عبور داده و به اصطلاح آنرا به سیخ می کشندوسپس آنرا بر روی آتش یا اجاق کباب می کنند .

ماهی تنوری / Mâitánduri

مواد اولیه

ماهی ، نمک ، نان

دستور تهیه

پس از صید ماهی و کندن پوست ماهی و خالی نمودن شکم ، شیارهایی به موازات ستون فقرات آن ایجاد می نمایند و نمک بر آن پاشیده ، پس از آماده شدن تنور، دور تا دور دیواره آن را با خشت (یا آجر) می چینند و ماهیان را به آنها تکیه می دهند تا پخته شود.

ماهی دیگی / iDég

مواد اولیه

ماهی ، نمک ، ادویه ، نان

دستور تهیه

پس از صید ماهی و کندن پوست ماهی و خالی نمودن شکم ، ماهی را به اندازه دلخواه قطعه قطعه نموده و درون ظرف مورد نظر که بر روی اجاق گذاشته و دورن آن آب جوش آمده ، نمک و ادویه افزوده ایم اضافه نموده و پس از پخته شدن با نان می خورند.

البته امروزه برای خوشمزه تر شدن این غذا از رب گوجه فرنگی استفاده می کنند، به این غذای محلی آب بز کردن هم می گویند.

ماهی دوغ

مواد اولیه

ماهی ، دوغ، نمک ، ادویه ، آچار

دستور تهیه

پس از صید ماهی و کندن پوست ماهی و خالی نمودن شکم ، ماهی را به اندازه دلخواه قطعه قطعه نموده و سپس دوغ به اندازه کافی درون دیگی که بر روی اجاق گذاشته ایم ریخته و مرتبا هم می زنیم ، پس از جوش آمدن دوغ ، قطعات ماهی را به همراه نمک ، ادویه و آچار به درون دیگ دوغ ریخته و می گذاریم در حدود نیم ساعت بجوشد تا غذا جا افتد سپس غذا آماده مصرف می باشد.

ماهی روغنی

مواد اولیه

ماهی ، نمک ، زردچوبه ، روغن ، آرد، نان

دستور تهیه

پس از کندن پوست ماهی و خالی نمودن شکم ، اگر ماهی بزرگ بود آنرا به اندازه دلخواه قطعه قطعه نموده واگر نه ماهی درسته را در مخلوطی از آرد ، زردچوبه و نمک خوابانیده به طوریکه پوششی از این مخلوط را در بر گیرد پس از آن ماهی را درون ظرف مورد نظر که بر روی اجاق و روغن داغ شده است گذاشته و پس از سرخ شدن دو طرف ماهی آنرا با نان می خورند.

البته امروزه برای خوشمزه تر شدن این غذا از آبلیمو و آب پیاز استفاده می کنند.

پـــــــرندگان

نـــکته :

غذاهایی که از پرندگان درست می شوند را می توان به دو دسته پرندگان وحشی و پرندگان اهلی که حلال گوشت می باشند تقسیم نمود که از جمله پرندگان وحشی می توان به ( کبک ،چنگر،مرغابی)اشاره نمود به همین دلیل در قسمت مواد اولیه نام پرنده ذکر نشده و به عنوان گوشت شکار نام برده می شود.

دودی کردن

مواد اولیه

گوشت شکار، نمک ، نان

دستور تهیه

پس از شکار ، پوست پرنده را کننده و یا پر نموده و شکم آنرا خالی و شکار را به درون خاکستر و ذغال گداخته گذاشته و طوریکه کاملا آنرا محصور کند پس از پخته شدن و زدودن خاکستر بدان نمک زده و با نان و یا بدون نان مصرف می کند.

کباب کردن

مواد اولیه

گوشت شکار ، نمک ، نان

دستور تهیه

پس از شکار و پر کندن و خالی کردن شکم ، چوبی از درون بدن شکار عبور داده ( سیخ کشیدن ) و بر روی آتش آنرا کباب نموده سپس نمک زده و با نان و یا بدون نان مصرف می کند.

سرخ کردن

مواد اولیه

گوشت شکار ، نمک ،پیاز، زردچوبه ، نان

دستور تهیه

پس از شکار و پر کندن و خالی کردن شکم ، گوشت شکار را قطعه قطعه نموده و درون ظرف روغن داغ ریخته و با مخلوطی از پیاز ، نمک ، زردچوبه آنرا سرخ می کنند که بدان ( داغی گویند).

آب پز کردن (آبگوشت)

مواد اولیه

گوشت چنگر (چور) ، نمک ، فلفل سیاه , ادویه ، زرد چوبه ،آچار، روغن ، نان

دستور تهیه

طرز تهیه آبگوشت این پرنده بدان صورت است که پس از شکار و پر کندن و خالی کردن شکم آنرا قطعه قطعه نموده و درون ظرف روغن داغ این قطعات را سرخ کرده و نمک ، فلفل سیاه ، زرد چوبه و درپایان آچار بدان افزوده و هم می زنند سپس آب گرم به میزان کافی بدان افزوده و می گذارند غذا جا افتد پس از آماده شدن آبگوشت را با نان مصرف می کنند.

آبگوشت مرغ

مواد اولیه

گوشت مرغ ، آب ، نمک ، ادویه ، آچار،پیاز،گوجه (رب گوجه)،سیب زمینی

دستور تهیه

ابتدا قطعات گوشت را درون ظرف بر روی اجاق با پیاز تفت داده ، نمک ، ادویه ، آچار، گوجه (رب گوجه) هم بدان می افزایند و هم می زنند پس از آن آب داغ هم به اندازه نیازبدان اضافه می کنیم ، سیب زمینی های پوست کنده شده و قطعه قطعه را نیز بدان می افزاییم و پس از جوش آمدن بر روی حرارت ملایم می گذاریم غذا جا افتد پس از پخته شدن گوشت و سایر مخلفات دیگر آبگوشت را با نان مصرف می کنیم .

غذاهایی که از تخم مرغ تهیه می شوند:

استفاده از تخم مرغ درغذاهایی که به تنهایی درست می شود نبوده و از آن در غذاهایی نظیر (کوکو سیب زمینی ، کو کو سبزی ، کتلت و کباب کوبیده ) برای از هم نپاشیدن استفاده می شود هر چند اینگونه غذاها برای بومیان اصیل سیستان جدید بوده و با ذائقه و سلیقه آنان همخوانی ندارد.

خام

مواد اولیه

تخم مرغ ، نمک ، فلفل سیاه

دستور تهیه

مورد مصرف آن بیشتر بنا بر اعتقادات جهت درمان بیماریهایی نظیر آسم می باشد که معمولا زرده تخم مرغ محلی را با نمک و فلفل سیاه می آمیزند و می خورند.

دودی یا خاکستری

مواد اولیه

تخم مرغ ،نمک

دستور تهیه

به اندازه مورد نیاز تعدادی تخم مرغ را درون خاکستر داغ گذاشته به طوریکه کاملا محصور شود تا آرام بپزد ، ( نه آنکه بر اثر حرارت بیش از اندازه بترکد) بعد از پخته شدن پوست آنرا جدا کرده نمک زده و می خورند.

آب پز

مواد اولیه

تخم مرغ ، نمک ، فلفل ،نان

دستور تهیه

تخم مرغ را با شعله کم در درون ظرف آب می جوشانند تا آرام پخته شود ، بعد از پخته شدن پوست آنرا جدا ، نمک و فلفل بدان پاشیده و با نان می خورند.

سرخ شده

مواد اولیه

نمک ،فلفل،تخم مرغ، روغن ، نان

دستور تهیه

به همان نیمرو گفته می شود که پس از داغ شدن ظرف روغن تخم مرغ را به اندازه لازم درون ظرف شکسته و بعد بهم زده و یا همان گونه گذاشته تا پخته شود،سپس نمک و فلفل به آن افزوده و مصرف می شود.

اشکنه تخم مرغ

مواد اولیه

پیاز، روغن ، ادویه (آچار)، آب ، آرد، تخم مرغ گوجه خشک ، سیب زمینی

دستور تهیه

ابتدا پیاز را درون ظرف روغن داغ سرخ نموده مقداری آرد هم تفت می دهند ، نمک و ادویه (آچار) به آن افزوده و سپس آب داغ ریخته تا بجوشد پس از جا افتادن به اندازه دلخواه درون ظرف تخم مرغ شکسته و با پخته شدن تخم مرغ غذا آماده مصرف می باشد.

قابل ذکر است بعضی از بانوان گوجه خشک شده و سیب زمینی را هم به این غذا اضافه می کنند.

املت گوجه فرنگی

مواد اولیه

روغن، نمک،ادویه ،تخم مرغ،گوجه

دستور تهیه

ابتدا گوجه فرنگی را به میزان مورد نیاز شسته و پس از خرد کردن درظرف روغن داغ ریخته و سرخ می نماییم ، نمک و ادویه افزوده و هم می زنیم سپس تعداد نیاز تخم مرغ در ظرف می شکنیم با پختن تخم مرغها غذا آماده مصرف می باشد که معمولا این غذا با نان و پیاز خورده می شود.

چمچه ریزک / Čamčarizak

مواد اولیه

شکر، روغن ، ادویه جات ، تخم مرغ ، آرد، روغن

دستور تهیه

تخم مرغ ها را داخل یک کاسه، شکسته و ادویه جات و آرد را به مقداری که کمی سفت شود مخلوط و بعد مقداری شکر اضافه کرده و هم می زنیم پس از آن به هر شکلی که مورد نظر بود در روغن داغ سرخ و پس از آن آماده مصرف می باشد.

دامـــــــها

نکته :

در این قسمت انواع دامها شامل (شتر،گوساله،بز وگوسفند ) می باشد که بر اساس نوع طبخ گوشت هر کدام توضیحاتی ارائه می گردد.

دودی شده

مواد اولیه

گوشت دام ، نمک ، نان

دستور تهیه

پس از ذبح حیوان زود پز (جگر، دل ، قلوه ،گوشت ) را بر روی ذغال گداخته می گذارند کمی که پخته شد بر می دارند ، تمیز می کنند نمک زده و می خورند.

کباب شده

مواد اولیه

گوشت دام ، نمک ، نان

دستور تهیه

پس از ذبح، قطعات جگر و گوشت را متناسب با سیخ کباب ( چوبی یا فلزی ) به سیخ کشیده با حفظ فاصله بر روی آتش آنرا کباب می کنند و پس از پخته شدن مصرف می کنند.

لازم به ذکر است با توجه به زودتر کباب شدن جگر جدا گانه به سیخ کشیده می شود و گاهی در لابه لای گوشت یا جگر قطعاتی از چربی گذاشته که به اصطلاح کباب آبدار شود.

سرخ شده

مواد اولیه

گوشت ، روغن ،نمک ، ادویه ، پیاز، نان

دستور تهیه

پس از آنکه گوشت را خرد کرده و شسته به همراه نمک ، ادویه ، پیاز در روغن داغ شده سرخ می کنند برای آنکه کاملا پخته شود مقداری آب می ریزند و می جوشانند تا دوباره به روغن آید.

معمولا بعضی از خانواده ها سیب زمینی و گوجه را همراه با غذا یا جدا گانه سرخ کرده و به همراه نان مصرف می کنند.

تنوری شده

مواد اولیه

گوشت ،غلات ، حبوبات ، کشمش

دستور تهیه

پس ازذبح بره یا بزغاله ، شکم دام را خالی می کنند، درونش را از غلات ،حبوبات ،کشمش و مخلفاتی دیگر پر می کنند و در تنور می پزند.

آپز شده

مواد اولیه

کله و پاچه ، نمک ، ادویه

دستور تهیه

1- پس تمیز و قطعه قطعه نمودن آنرا شسته و به همراه نمک و ادویه آب پز می کنند و به عنوان یک وعده غذایی می خورند.

2- پس از قطعه نمودن کله و پاچه و شکمبه آنرا را به همراه غلات و حبوبات و اضافه نمودن نمک ، ادویه در آب می جوشانند تا با شعله کم آرام بپزد.

قورمه شده

مواد اولیه

گوشت ، روغن ، پیاز، ادویه ،نمک ،آب

دستور تهیه

جهت طبخ این غذا احتیاج به گوشت گوسفند چاق و با اصطلاح پروار می باشد ، ابتدا بخش های عضلانی گوشت را قطعه قطعه می کنند، در روغن پیاز، ادویه و نمک سرخ می نمایند و کمی آب به آن افزوده تا غذا بهتر پخته شود وقتی به روغن آمد گوشت قورمه شده را همراه نان مصرف می کنند.

آبگوشت

مواد اولیه

گوشت ، نمک ، ادویه ، گوجه خشک (رب گوجه ) ، پیاز، آب ، نان

دستور تهیه

این غذا که شبیه به دیزی می باشد ، در ابتدا گوشت را پس از شستن و و خرد کردن سرخ نمی کنند بلکه به همراه نمک ، گوجه خشک ، پیاز ، ادویه و... می گذارند تا با شعله کم آرام بپزد.

چلو گوشت

مواد اولیه

گوشت ، نمک ، آب ، ادویه ، پیاز، رب گوجه ،زرشک ،زعفران

دستور تهیه

ابتدا از قسمت های پر گوشت دام ذبح شده قطعات نسبتا بزرگی را جدا نموده و در آب روغن و سایر مخلفات دیگر می پزند.

برنج را جدا گانه چلو کش نموده و دم می کنند، گوشت ، برنج ، زعفران و زرشک را به ترتیب در ظرف می ریزند و سر سفره می گذارند.

ادویه سیستان

آچار/Ačâr

مواد اولیه

گندم ، پیاز، تخم گشنیز،تخم شوید، زیره سیاه ، زرد چوبه ،زیره سبز،فلفل سیاه ، نمک

دستور تهیه

آچار یکی از ادویه های محلی سیستانی است از گذشته تا به امروز هم متداول است و آنرا بدین صورت تهیه می کنند که ابتدا گندم را می جوشانند و چون پخته شد خشک نمایند ، آنگاه آنرا آرد کرده و با پیاز چرخ شده خمیرکنند و به مقدار کافی تخم گشنیز ، تخم شوید، زیره سیاه ، زردچوبه ، زیره سبزو فلفل سیاه با آن مخلوط می نمایند و می گذارند تا خشک شود .

البته درگاهی هم به صورت گرده کوچک در آورده و در حالتی که به صورت نیمه خشک است به نخ کشیده و به دیوار آویزان می نمودند .

این ادویه بیشتر در هنگام طبخ خورشت یا آبگوشت به مقدار نصف یا یک چهارم این گرده را با گوشت سرخ شده آفزوده آنگاه آب اضافه نموده تا بجوشد و غذا را معطر و خوش طعم سازد.

غذاهای سنتی استان سیستان و بلوچستان

استان سیستان و بلوچستان یکی از پهناور ترین استانهای ایران بواسطه جغرافیایی از تنوع آب و هوا، طوایف متعدد همراه با گویش ها و آداب و رسوم گوناگونی برخوردار می باشد. از آنجائیکه تهیه غذا و مصرف آن بخشی از فرهنگ جامعه محسوب می گردد و آنچه که مردم یک جامعه می خورند، چگونه می خورند و چرا می خورند بر گرفته از ارزشهای فرهنگی است و موجب تمایزات گروههای انسانی از یکدیگر می گردد ، در این تحقیق به جمع آوری اطلاعاتی که بیانگر ذائقه و سلایق مختلف می باشد ب